کتاب 'هدوی' مبتدی - واحد 7

در اینجا واژگان واحد 7 از کتاب درسی Headway Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "train"، "wrong"، "fresh" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' مبتدی
to teach [فعل]
اجرا کردن

یاد دادن

Ex: He teaches math in high school and is very well-liked by students .

او در دبیرستان ریاضیات تدریس می‌کند و بسیار مورد علاقه دانش‌آموزان است.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

chemist [اسم]
اجرا کردن

شیمیدان

Ex: The chemist mixed two substances together .

شیمیدان دو ماده را با هم مخلوط کرد.

post office [اسم]
اجرا کردن

اداره پست

Ex: They offer various postal services , such as express delivery and registered mail , at the post office .

آنها خدمات پستی مختلفی مانند تحویل سریع و پست سفارشی را در دفتر پست ارائه می‌دهند.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

تحویل دادن

Ex: The postman delivered a registered letter to my office .

پستچی یک نامه سفارشی به دفتر من تحویل داد.

post [اسم]
اجرا کردن

پست

Ex: They have n’t received their monthly bills in the latest post .

آن‌ها قبض‌های ماهانه خود را در آخرین پست دریافت نکرده‌اند.

postcard [اسم]
اجرا کردن

کارت پستال

Ex: The souvenir shop sold postcards featuring iconic landmarks and attractions of the city .

فروشگاه سوغاتی کارت پستال‌هایی را می‌فروخت که شامل نقاط دیدنی و جاذبه‌های شهر بودند.

stamp [اسم]
اجرا کردن

تمبر

Ex: Each letter in the collection had a unique stamp from different countries .

هر نامه در مجموعه یک تمبر منحصر به فرد از کشورهای مختلف داشت.

اجرا کردن

ایستگاه راه‌آهن

Ex: The old railway station is a historic landmark , featuring beautiful architecture from the early 1900s .

ایستگاه راه آهن قدیمی یک بنای تاریخی است که معماری زیبایی از اوایل دهه 1900 را به نمایش می گذارد.

اجرا کردن

بلیط رفت و برگشت

Ex: The airline emailed her a confirmation for her return ticket .

شرکت هواپیمایی برای او یک ایمیل تأیید برای بلیط رفت و برگشت ارسال کرد.

اجرا کردن

بلیت یک‌طرفه

Ex: The cost of a one-way ticket for the cable car was well worth the view .

هزینه بلیط یک طرفه برای تله کابین به خاطر منظره کاملاً ارزش داشت.

teddy bear [اسم]
اجرا کردن

خرس عروسکی

Ex: The teddy bear was wearing a little blue shirt , making it even more adorable .

خرس عروسکی یک پیراهن کوچک آبی پوشیده بود که آن را حتی دوست‌داشتنی‌تر می‌کرد.

that [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

آن

Ex: This shirt is softer than that one .

این پیراهن نرم‌تر از آن است.

who [ضمیر]
اجرا کردن

چه‌کسی

Ex: Who is responsible for organizing the event ?

چه کسی مسئول سازماندهی رویداد است؟

why [قید]
اجرا کردن

چرا

Ex:

چرا این رستوران را برای شام انتخاب کردید؟

because [حرف ربط]
اجرا کردن

زیرا

Ex: She did n't eat dessert because she 's on a diet .

او دسر نخورد چون در رژیم است.

aspirin [اسم]
اجرا کردن

آسپرین

Ex: After spraining his ankle , he took an aspirin to help with the pain .

بعد از پیچ خوردن مچ پا، او یک آسپرین برای کمک به درد مصرف کرد.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن (بیماری)

Ex: Many people caught the virus during the winter .

بسیاری از مردم در زمستان ویروس را گرفتند.

cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The air conditioning made the room too cold , so I adjusted the temperature .

تهویه مطبوع اتاق را خیلی سرد کرد، بنابراین دمای آن را تنظیم کردم.

to close [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex: Please close the window before it starts raining .

لطفاً پنجره را قبل از شروع باران ببندید.

اجرا کردن

اتاق پرو

Ex: The store has a policy allowing customers to use the changing room for as long as they need while trying on clothes .

فروشگاه سیاستی دارد که به مشتریان اجازه می‌دهد از اتاق پرو به مدت نیاز خود در هنگام امتحان لباس‌ها استفاده کنند.

to try on [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن (لباس و غیره)

Ex: The store provides a fitting room where customers can try on clothes before purchasing them .

فروشگاه یک اتاق پرو فراهم می‌کند که مشتریان می‌توانند قبل از خرید لباس‌ها را امتحان کنند.

clothes [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: She received many compliments on her stylish clothes .

او برای لباس‌های شیکش تعریف‌های زیادی دریافت کرد.

jumper [اسم]
اجرا کردن

سارافون

Ex: The school uniform included a navy blue jumper worn over a white blouse .

یونیفرم مدرسه شامل یک ژاکت سرمه‌ای بود که روی یک بلوز سفید پوشیده می‌شد.

expensive [صفت]
اجرا کردن

گران

Ex: He bought an expensive watch as a gift for his father .

او یک ساعت گران‌قیمت به عنوان هدیه برای پدرش خرید.

cheap [صفت]
اجرا کردن

ارزان

Ex: The restaurant serves delicious food at cheap prices .

رستوران غذاهای خوشمزه را با قیمت‌های ارزان سرو می‌کند.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

desert [اسم]
اجرا کردن

بیابان

Ex: He spent three days in the desert with no water .

او سه روز در بیابان بدون آب سپری کرد.

door [اسم]
اجرا کردن

در

Ex: She closed the bedroom door to have some privacy .

او در اتاق خواب را بست تا کمی حریم خصوصی داشته باشد.

comfortable [صفت]
اجرا کردن

راحت

Ex: The elderly woman seemed comfortable in her favorite armchair by the fireplace .

زن مسن در صندلی مورد علاقه خود کنار شومینه راحت به نظر می‌رسید.

dirty [صفت]
اجرا کردن

کثیف

Ex: She had to clean her dirty car after a long road trip .

او مجبور شد ماشین کثیف خود را پس از یک سفر طولانی جاده‌ای تمیز کند.

wonderful [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌انگیز

Ex: We had a wonderful time at the beach this weekend .

ما آخر هفته وقت عالی‌ای در ساحل داشتیم.

wrong [صفت]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: The journalist published a wrong statement in the article .

روزنامه نگار یک بیانیه نادرست در مقاله منتشر کرد.

clean [صفت]
اجرا کردن

تمیز

Ex: The clean windows allowed sunlight to fill the room .

پنجره‌های تمیز اجازه می‌دادند نور خورشید اتاق را پر کند.

excellent [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: The hotel provided excellent service during our stay .

هتل در طول اقامت ما خدمات عالی ارائه داد.

nice [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The store offers a selection of nice products that last longer .

فروشگاه مجموعه‌ای از محصولات خوب را ارائه می‌دهد که دوام بیشتری دارند.

hot [صفت]
اجرا کردن

داغ

Ex: The metal handle became hot when left in the sun .

دسته فلزی وقتی در آفتاب گذاشته شد داغ شد.

to hate [فعل]
اجرا کردن

متنفر بودن

Ex: They hate losing games because they are competitive

آنها متنفرند از باخت بازی‌ها زیرا رقابتی هستند.

recipe [اسم]
اجرا کردن

دستور پخت

Ex: The cookbook contains recipes from various cuisines , providing a diverse range of dishes to try .

کتاب آشپزی شامل دستور العمل‌های مختلف از آشپزی‌های گوناگون است، که طیف متنوعی از غذاها برای امتحان کردن ارائه می‌دهد.

olive oil [اسم]
اجرا کردن

روغن زیتون

Ex: They prefer extra virgin olive oil for its rich flavor .

آن‌ها روغن زیتون بکر ممتاز را به خاطر طعم غنی‌اش ترجیح می‌دهند.

fresh [صفت]
اجرا کردن

تازه

Ex: He made a smoothie with fresh bananas and blueberries .

او با موز تازه و بلوبری یک اسموتی درست کرد.

Indian [صفت]
اجرا کردن

هندی

Ex:

فیلم‌های هندی به دلیل موسیقی پرانرژی و سکانس‌های رقصشان در سراسر جهان محبوب هستند.

اجرا کردن

بین‌المللی

Ex: The international school offers a curriculum that is recognized worldwide .

مدرسه بین‌المللی برنامه‌ای ارائه می‌دهد که در سراسر جهان شناخته شده است.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

month [اسم]
اجرا کردن

ماه (سی روز)

Ex: The school semester starts next month .

ترم تحصیلی ماه آینده شروع می‌شود.

free time [اسم]
اجرا کردن

وقت آزاد

Ex: In their free time , the kids love exploring the park .

در اوقات فراغت، بچه‌ها عاشق کاوش در پارک هستند.

old [صفت]
اجرا کردن

قدیمی

Ex: She had old photographs of her parents displayed on the wall .

او عکس‌های قدیمی والدینش را روی دیوار آویزان کرده بود.

owner [اسم]
اجرا کردن

مالک

Ex: The organization became the proud owner of several historic artifacts .

سازمان به مالک مفتخر چندین اثر تاریخی تبدیل شد.

packet [اسم]
اجرا کردن

پاکت

Ex: I bought a packet of seeds for the garden .

من یک بسته بذر برای باغ خریدم.

parcel [اسم]
اجرا کردن

بسته

Ex: She sent a parcel of homemade cookies to her friend across the country .

او یک بسته از کلوچه‌های خانگی را برای دوستش در آن سوی کشور فرستاد.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The quiet hum of the refrigerator was the only sound in the otherwise silent room .

سکوت یخچال تنها صدایی بود که در غیر این صورت در اتاق ساکت شنیده می‌شد.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: The door is on the right of the hallway .

در در سمت راست راهرو قرار دارد.

sand [اسم]
اجرا کردن

ماسه

Ex: The artist used colored sand to create intricate designs .

هنرمند از شن رنگی برای خلق طرح‌های پیچیده استفاده کرد.