کتاب 'هدوی' مبتدی - واحد 12

در اینجا واژگان واحد 12 در کتاب درسی Headway Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "بطری"، "رژیم غذایی"، "فشار" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' مبتدی
diet [اسم]
اجرا کردن

رژیم غذایی

Ex: The athlete 's strict diet included protein shakes , grilled chicken , and plenty of vegetables to support muscle recovery .

رژیم سخت ورزشکار شامل شیک‌های پروتئینی، مرغ کبابی و مقدار زیادی سبزیجات برای حمایت از ریکاوری عضلات بود.

pate [اسم]
اجرا کردن

پاته

Ex:

او یک شیشه پاته اردک به عنوان هدیه برای میزبان شام آورد.

apple pie [اسم]
اجرا کردن

پای سیب

Ex: The café sells freshly baked apple pies every morning .

کافه هر صبح پای سیب تازه پخته شده می‌فروشد.

jam [اسم]
اجرا کردن

مربا

Ex: Sarah likes to make homemade jam from fresh fruits .

سارا دوست دارد مارمالاد خانگی را از میوه‌های تازه درست کند.

herbal tea [اسم]
اجرا کردن

دمنوش

Ex: She enjoyed a calming cup of chamomile herbal tea before bed to help her relax .

او از یک فنجان آرام‌بخش چای گیاهی بابونه قبل از خواب لذت برد تا به آرامش او کمک کند.

اجرا کردن

نان سیر

Ex: The garlic bread was so delicious that it disappeared in minutes .

نان سیر آنقدر خوشمزه بود که در عرض چند دقیقه ناپدید شد.

bacon [اسم]
اجرا کردن

بیکن

Ex: She avoids eating bacon as part of her vegetarian diet .

او از خوردن بیکن به عنوان بخشی از رژیم گیاهخواری خود اجتناب می‌کند.

potato [اسم]
اجرا کردن

سیب‌زمینی

Ex: The farmer harvested a basket of potatoes from the field , satisfied with a successful yield .

کشاورز یک سبد سیب‌زمینی از مزرعه برداشت کرد، از برداشت موفق راضی بود.

water [اسم]
اجرا کردن

آب

Ex: The rain poured down , and the water quickly filled the streets .

باران می‌بارید، و آب خیابان‌ها را به سرعت پر کرد.

bread [اسم]
اجرا کردن

نان

Ex: The children made mini pizzas using slices of bread as the crust .

بچه‌ها با استفاده از برش‌های نان به عنوان خمیر، پیتزاهای کوچک درست کردند.

butter [اسم]
اجرا کردن

کره

Ex: Spread some melted butter on warm toast for a simple and comforting breakfast .

کمی کره ذوب شده را روی نان تست گرم پخش کنید تا یک صبحانه ساده و دلچسب داشته باشید.

salami [اسم]
اجرا کردن

سالامی

Ex: The store offers various types of salami , from mild to spicy .

فروشگاه انواع مختلفی از سالامی را ارائه می‌دهد، از ملایم تا تند.

curry [اسم]
اجرا کردن

خورش کاری

Ex: We ordered a takeaway curry from our favorite Indian restaurant to enjoy with naan bread and rice at home .

ما یک کاری برای بیرون‌بر از رستوران هندی موردعلاقه‌مان سفارش دادیم تا در خانه با نان نان و برنج میل کنیم.

soup [اسم]
اجرا کردن

سوپ

Ex: The chef prepared a creamy tomato soup for lunch .

سرآشپز یک سوپ گوجه‌فرنگی خامه‌ای برای ناهار آماده کرد.

meat [اسم]
اجرا کردن

گوشت

Ex: She seasoned the meat with herbs and spices before cooking .

او قبل از پختن، گوشت را با گیاهان و ادویه‌ها طعم دار کرد.

to stew [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: The chef recommends stewing the lamb shanks with red wine and herbs for a rich and savory dish .

سرآشپز توصیه می‌کند که پای بره را با شراب قرمز و گیاهان معطر خورشتی کنید تا یک غذای غنی و خوشمزه داشته باشید.

ham [اسم]
اجرا کردن

گوشت ران خوک (معمولاً دودی)

Ex: He enjoys sandwiches made with thinly sliced ham and Swiss cheese , stacked between slices of fresh bread .

او از ساندویچ‌های ساخته شده با ژامبون نازک برش خورده و پنیر سوئیسی لذت می‌برد، که بین برش‌های نان تازه چیده شده‌اند.

cocoa [اسم]
اجرا کردن

شیرکاکائو

Ex: They enjoyed sipping cold cocoa on a warm summer day , finding it refreshing and indulgent .

آنها از نوشیدن کاکائو سرد در یک روز گرم تابستانی لذت بردند، آن را طراوت‌بخش و لذت‌بخش یافتند.

pepper [اسم]
اجرا کردن

فلفل

Ex: She prefers eating raw pepper as a healthy snack .

او ترجیح می‌دهد فلفل خام را به عنوان یک میان‌وعده سالم بخورد.

rice [اسم]
اجرا کردن

برنج

Ex: Rice pudding is a sweet dessert made with rice , milk , and sugar .

پودینگ برنج یک دسر شیرین است که از برنج، شیر و شکر تهیه می‌شود.

seaweed [اسم]
اجرا کردن

جلبک دریایی

Ex:

جلبک دریایی یک ماده اصلی در بسیاری از غذاهای آسیایی است که اغلب در سوپ ها و سالادها استفاده می شود.

اجرا کردن

آب گازدار

Ex: She mixed juice with sparkling water to make a light and fizzy drink .

او آبمیوه را با آب گازدار مخلوط کرد تا یک نوشیدنی سبک و گازدار درست کند.

salmon [اسم]
اجرا کردن

سالمون (گوشت)

Ex: She baked the salmon with herbs and olive oil .

او ماهی سالمون را با گیاهان و روغن زیتون پخت.

cabbage [اسم]
اجرا کردن

کلم

Ex: Fermented cabbage , known as sauerkraut , is popular in many cultures for its unique flavor and health benefits .

کلم تخمیر شده، معروف به کلم ترش، به خاطر طعم منحصر به فرد و فواید سلامتی در بسیاری از فرهنگ‌ها محبوب است.

slice [اسم]
اجرا کردن

برش

Ex: He enjoyed a slice of cheese with his wine .

او از یک برش پنیر با شرابش لذت برد.

menu [اسم]
اجرا کردن

صورت‌غذا

Ex: The menu offers a variety of international dishes .

منو انواع مختلفی از غذاهای بین‌المللی را ارائه می‌دهد.

dessert [اسم]
اجرا کردن

دسر

Ex: She prepared a traditional rice pudding for dessert .

او برای دسر یک پودینگ برنج سنتی آماده کرد.

starter [اسم]
اجرا کردن

پیش‌غذا

Ex: For their dinner party , they decided to serve a variety of starters , including bruschetta and stuffed mushrooms .

برای مهمانی شام خود، آنها تصمیم گرفتند انواع پیش غذاها از جمله بروشتا و قارچ پر شده سرو کنند.

snack [اسم]
اجرا کردن

میان‌وعده

Ex: She often has a snack between breakfast and lunch to stave off hunger .

او اغلب بین صبحانه و ناهار یک میان وعده می‌خورد تا گرسنگی را برطرف کند.

to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She ordered a latte to go from the coffee shop .

او یک لاته برای بیرون‌بر از کافی‌شاپ سفارش داد.

side order [اسم]
اجرا کردن

مخلفات

Ex: He loves pairing his chicken with a side order of mac and cheese .

او دوست دارد مرغش را با یک پیش غذا از ماکارونی و پنیر سرو کند.

reserved [صفت]
اجرا کردن

رزروشده

Ex:

آنها دیر رسیدند و دیدند همه میزها رزرو شده است.

bottle [اسم]
اجرا کردن

بطری

Ex: They collected glass bottles for a recycling project .

آن‌ها بطری‌های شیشه‌ای را برای یک پروژه بازیافت جمع‌آوری کردند.

canteen [اسم]
اجرا کردن

قمقمه

Ex: He bought a lightweight canteen for his camping trip .

او یک قمقمه سبک برای سفر کمپینگ خود خرید.

bookshop [اسم]
اجرا کردن

کتاب‌فروشی

Ex: They visited the local bookshop to buy some travel guides for their trip .

آن‌ها به کتابفروشی محلی سر زدند تا چند راهنمای سفر برای سفرشان بخرند.

customer [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The store offers a full refund if the customer is unsatisfied .

فروشگاه در صورت نارضایتی مشتری، بازپرداخت کامل ارائه می‌دهد.

entrance [اسم]
اجرا کردن

ورودی

Ex:

ورودی جانبی برای تحویل کالا استفاده می‌شود.

entry [اسم]
اجرا کردن

ورودی

Ex: He stood at the entry , unsure if he was in the right place .

او در ورودی ایستاده بود، مطمئن نبود که در جای درست است.

exit [اسم]
اجرا کردن

خروجی

Ex: The bus driver reminded the passengers to use the rear exit when disembarking to keep the front clear .

راننده اتوبوس به مسافران یادآوری کرد که هنگام پیاده شدن از خروجی عقب استفاده کنند تا جلوی اتوبوس خلوت بماند.

private [صفت]
اجرا کردن

خصوصی

Ex: The school has private classrooms for tutoring sessions .

مدرسه کلاس‌های خصوصی برای جلسات تدریس خصوصی دارد.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

just [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: The instructions were just a page long .

دستورالعمل‌ها فقط یک صفحه طول داشت.

maybe [قید]
اجرا کردن

شاید

Ex: Thinking of taking that course , but it could be too hard for me , maybe I 'll start with something easier .

دارم به گذروندن اون دوره فکر می‌کنم، اما ممکنه برام خیلی سخت باشه، شاید با یه چیز آسون‌تر شروع کنم.

to pull [فعل]
اجرا کردن

کشیدن

Ex: She pulled the door handle to open the entrance .

او دستگیره در را کشید تا ورودی را باز کند.

to push [فعل]
اجرا کردن

هل دادن

Ex: The team worked together to push the broken-down car to the side of the road .

تیم با همکاری هم ماشین خراب را به کنار جاده هل دادند.

to wait [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: Patients are asked to wait in the waiting room until their name is called .

از بیماران خواسته می‌شود در اتاق انتظار صبر کنند تا نامشان خوانده شود.

the present [اسم]
اجرا کردن

اکنون

Ex: The book explores the challenges of balancing past experiences with the demands of the present .

کتاب به بررسی چالش‌های متعادل کردن تجربیات گذشته با نیازهای حال می‌پردازد.

queue [اسم]
اجرا کردن

صف

Ex: The passengers formed a queue to board the airplane .

مسافران برای سوار شدن به هواپیما یک صف تشکیل دادند.

sale [اسم]
اجرا کردن

فروش

Ex: The sale of the old family house made everyone nostalgic .

فروش خانه قدیمی خانواده همه را نوستالژیک کرد.

sign [اسم]
اجرا کردن

علامت

Ex: Musical notation uses signs such as sharps ( ) and flats ( ) to indicate alterations in pitch .

نت‌نویسی موسیقی از علامت‌هایی مانند دیز (♯) و بمل (♭) برای نشان دادن تغییرات در زیر و بمی استفاده می‌کند.