کتاب 'هدوی' فوق متوسط - واحد 2

در اینجا واژگان واحد 2 از کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "arrangement"، "make off"، "litter" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
اجرا کردن

نهایت تلاش خود را کردن

Ex: You ca n’t always succeed , but as long as you do your best , it ’s enough .
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: The organization aimed to do away with inefficient processes to improve productivity .

سازمان قصد داشت تا با حذف فرآیندهای ناکارآمد بهره‌وری را بهبود بخشد.

arrangement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She reached an arrangement with her coworker to split the tasks .

او به یک توافق با همکارش رسید تا وظایف را تقسیم کنند.

profit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: The entrepreneur reinvested a portion of the profit back into the business to fund expansion and innovation initiatives .
loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: The loss of her keys caused her to be late .
research [اسم]
اجرا کردن

پژوهش

Ex: The research on social media usage revealed interesting trends among teenagers .

تحقیق در مورد استفاده از رسانه‌های اجتماعی، روندهای جالبی در میان نوجوانان را آشکار کرد.

اجرا کردن

وارد عمل شدن

Ex: He watched the game carefully before deciding to make his move .
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: He made an effort to improve his fitness by going to the gym regularly .
business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

decision [اسم]
اجرا کردن

تصمیم

Ex: It 's important to take your time when making a significant decision that could impact your future .

مهم است که هنگام گرفتن یک تصمیم مهم که می‌تواند بر آینده شما تأثیر بگذارد، وقت بگذارید.

suggestion [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: After listening to everyone 's suggestions , they finally agreed on a restaurant for dinner .

بعد از گوش دادن به پیشنهادات همه، آنها در نهایت بر روی یک رستوران برای شام توافق کردند.

degree [اسم]
اجرا کردن

مدرک دانشگاهی

Ex:

او برای کسب مدرک حقوق خود در دانشگاه تلاش می‌کند.

clear [صفت]
اجرا کردن

آشکار

Ex: The explanation provided by the doctor was clear , alleviating the patient 's concerns .

توضیح ارائه شده توسط پزشک روشن بود، که نگرانی‌های بیمار را کاهش داد.

to make up [فعل]
اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The con artist made up a fake identity to deceive people .

کلاهبردار یک هویت جعلی ساخت تا مردم را فریب دهد.

اجرا کردن

جبران کردن

Ex: He wanted to make up for his late arrival by working extra hours to complete the project on time .

او می‌خواست با کار کردن ساعت‌های اضافی برای تکمیل پروژه در زمان مقرر، جبران کند که دیر رسیده است.

to make off [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: She grabbed her things and made off before the argument escalated .

او وسایلش را برداشت و فرار کرد قبل از اینکه بحث شدت بگیرد.

اجرا کردن

(بدون چیزی یا کسی) سر کردن

Ex: I could do without the negative energy ; I prefer to surround myself with positivity .
to do up [فعل]
اجرا کردن

بستن (دکمه و زیپ لباس)

Ex: As the weather turned colder , it was time to do up the top button on the coat for added warmth .

همانطور که هوا سردتر شد، وقت آن بود که دکمه بالای کت را ببندیم تا گرمای بیشتری داشته باشیم.

rubbish [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: She always recycles as much rubbish as possible to reduce waste and help the environment .

او همیشه تا حد امکان زباله را بازیافت می‌کند تا ضایعات را کاهش دهد و به محیط زیست کمک کند.

litter [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: The sign reads , No litter allowed , to keep the area clean .

تابلو می‌گوید، «انداختن زباله ممنوع»، برای تمیز نگه داشتن منطقه.

to clog [فعل]
اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: A buildup of dirt and grease clogged the kitchen pipes , leading to a plumbing problem .

تجمع کثافت و چربی لوله‌های آشپزخانه را مسدود کرد که منجر به مشکل لوله‌کشی شد.

to swamp [فعل]
اجرا کردن

پر از آب کردن

Ex: Floodwaters began to swamp nearby houses .

آب‌های سیل شروع به غرق کردن خانه‌های اطراف کردند.

garbage [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: He complained about the pile of garbage in the alley .

او از توده زباله در کوچه شکایت کرد.

debris [اسم]
اجرا کردن

آوار

Ex:

آوار جاده را پوشانده بود، رانندگی را غیرممکن می‌کرد.

to swirl [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: Colors of paint are swirling together on the palette as the artist prepares to create .

رنگ‌های نقاشی روی پالت با هم می‌چرخند در حالی که هنرمند آماده خلق می‌شود.

to gobble [فعل]
اجرا کردن

بلعیدن

Ex: During the picnic , everyone gobbled sandwiches and chips .

در طول پیکنیک، همه با حرص ساندویچ و چیپس خوردند.

grain [اسم]
اجرا کردن

دانه

Ex: The farmer harvested every grain of wheat from the field .

کشاورز هر دانه گندم را از مزرعه برداشت کرد.

to impose [فعل]
اجرا کردن

تحمیل کردن

Ex: The boss decided to impose a deadline , putting pressure on the team to complete the project quickly .

رئیس تصمیم گرفت یک مهلت تحمیل کند، فشار بر تیم برای تکمیل سریع پروژه.

infinite [صفت]
اجرا کردن

بی‌پایان

Ex: The universe is believed to be infinite in size , with no discernible boundaries .

اعتقاد بر این است که جهان از نظر اندازه بی‌نهایت است، بدون مرزهای قابل تشخیص.

single-use [صفت]
اجرا کردن

یک‌بارمصرف

Ex: The beach was littered with single-use bottles .

ساحل پر از بطری‌های یکبار مصرف بود.

throwaway [صفت]
اجرا کردن

دور انداخته شده

Ex:

مواد یکبار مصرف اغلب به آلودگی محیط زیست منجر می‌شوند.

you know [حرف ندا]
اجرا کردن

می‌دونی

Ex: It ’s hard to explain , but you know , it just feels right .

سخت است توضیح داد، اما می‌دانی، فقط درست احساس می‌شود.

like [حرف ندا]
اجرا کردن

یه جورایی

Ex: It ’s just , like , so frustrating when plans fall apart .

این فقط، مثل، خیلی ناامیدکننده است وقتی برنامه‌ها از هم می‌پاشند.

I mean [حرف ندا]
اجرا کردن

یعنی

Ex: I mean , it ’s not

منظورم اینه, اینطور نیست که عمداً این کار رو کرده باشم.

you see [حرف ندا]
اجرا کردن

می‌دانی

Ex: You see , this is why I always double-check my work .

می‌بینی، به همین دلیل همیشه کارم را دو بار بررسی می‌کنم.

kind of [عبارت]
اجرا کردن

تا حدی

Ex: The movie was kind of funny , but it did n't make me laugh as much as I expected .
اجرا کردن

یک جورهایی

Ex:

من تا حدودی مفهوم را می‌فهمم، اما به توضیحات بیشتری در مورد جزئیات خاصی نیاز دارم.

anyway [قید]
اجرا کردن

به هر حال

Ex:

من می‌توانم تمام روز در مورد این صحبت کنم. به هر حال, نظر شما در این مورد چیست؟

so [حرف ربط]
اجرا کردن

بنابراین

Ex: He lost his passport , so he missed his flight .

او پاسپورتش را گم کرد، بنابراین پروازش را از دست داد.

turquoise [اسم]
اجرا کردن

رنگ فیروزه‌ای

Ex: Turquoise is often associated with tropical beaches and clear skies .

فیروزه‌ای اغلب با سواحل گرمسیری و آسمان صاف مرتبط است.