کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 4 - 4A

در اینجا واژگان از واحد 4 - 4A در کتاب Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تگرگ"، "سرمازدگی"، "گرم و مرطوب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
raindrop [اسم]
اجرا کردن

قطره باران

Ex: The plants eagerly soaked up the raindrops , quenching their thirst after days of drought .

گیاهان با اشتیاق قطرات باران را جذب کردند و پس از روزهای خشکسالی تشنگی خود را برطرف کردند.

thunder [اسم]
اجرا کردن

تندر

Ex: After the flash of lightning , the thunder rolled through the sky .

پس از درخشش رعد و برق، رعد در آسمان غرش کرد.

cloud [اسم]
اجرا کردن

ابر

Ex: The dark clouds signaled that rain was on its way .

ابرهای تیره نشان می‌داد که باران در راه است.

lightning [اسم]
اجرا کردن

آذرخش

Ex:

او دید که یک برق به درختی در دوردست برخورد کرد.

storm [اسم]
اجرا کردن

طوفان

Ex: The sudden storm disrupted the outdoor concert .

توفان ناگهانی کنسرت فضای باز را مختل کرد.

foggy [صفت]
اجرا کردن

مه‌آلود

Ex: The valley was covered in a foggy blanket in the early morning .

دره در صبح زود با پتویی مه‌آلود پوشیده شده بود.

rainy [صفت]
اجرا کردن

بارانی

Ex: The rainy afternoon was perfect for staying in and reading a book .

عصر بارانی برای ماندن در خانه و خواندن کتاب عالی بود.

hail [اسم]
اجرا کردن

تگرگ

Ex: The hail was so large , it looked like small white stones .

تگرگ آنقدر بزرگ بود که شبیه سنگ‌های سفید کوچک به نظر می‌رسید.

windy [صفت]
اجرا کردن

بادی

Ex: She put on a heavy jacket to go out in the windy weather .

او یک ژاکت سنگین پوشید تا در هوای پر باد بیرون برود.

storm cloud [اسم]
اجرا کردن

ابر نیمبو

Ex: The sky was filled with storm clouds , and the wind began to pick up .

آسمان پر از ابرهای طوفانی بود، و باد شروع به وزیدن کرد.

sunshine [اسم]
اجرا کردن

تابش خورشید

Ex: The sunshine filtered through the trees , creating dappled patterns on the ground .

نور خورشید از میان درختان می‌گذشت و الگوهای خال‌خالی روی زمین ایجاد می‌کرد.

cloudy [صفت]
اجرا کردن

ابری

Ex: The weather forecast predicted a cloudy morning followed by clearing in the afternoon .

پیش‌بینی آب و هوا صبحی ابری و بعد از آن آفتابی در بعدازظهر را پیش‌بینی کرد.

rain cloud [اسم]
اجرا کردن

ابر باران‌زا

Ex: A large rain cloud hovered over the city all afternoon .

یک ابر بارانی بزرگ تمام بعدازظهر بر فراز شهر معلق بود.

frost [اسم]
اجرا کردن

یخبندان

Ex: The frost made the air feel crisp and refreshing as they walked outside .

یخبندان هوا را ترد و طراوت بخش کرد در حالی که آنها بیرون راه می رفتند.

frosty [صفت]
اجرا کردن

یخبندان (آب‌وهوا)

Ex: The car windows were frosty and hard to scrape .

شیشه‌های ماشین یخ‌زده بودند و خراشیدنشان سخت بود.

frostbite [اسم]
اجرا کردن

یخ‌زدگی

Ex: Symptoms of frostbite include redness followed by pale or grayish skin .

علائم سرمازدگی شامل قرمزی و به دنبال آن پوست رنگ پریده یا مایل به خاکستری می‌شود.

hailstorm [اسم]
اجرا کردن

رگبار تگرگ

Ex: The farmer feared the hailstorm would ruin the crops .

کشاورز می‌ترسید که توفان تگرگ محصولات را نابود کند.

mist [اسم]
اجرا کردن

مه

Ex: The headlights of cars were diffused by the dense mist on the highway .

چراغ‌های جلو ماشین‌ها توسط مه غلیظ در بزرگراه پخش شدند.

misty [صفت]
اجرا کردن

مه‌آلود

Ex: The misty conditions obscured the view of the mountains in the distance .

شرایط مه‌آلود دید کوه‌های دور دست را محو کرد.

rain [اسم]
اجرا کردن

باران

Ex: The rain stopped , and a rainbow appeared in the sky .

باران متوقف شد، و یک رنگین کمان در آسمان ظاهر شد.

to shower [فعل]
اجرا کردن

باران یا برف شدید باریدن

Ex: Snowflakes showered from the sky , covering the ground in a thick white blanket .

دانه‌های برف از آسمان باریدند، زمین را با پتویی سفید و ضخیم پوشاندند.

showery [صفت]
اجرا کردن

بارانی

Ex:

شرایط بارانی ادامه داشت، با دوره‌های کوتاه باران و به دنبال آن آفتاب.

rain shower [اسم]
اجرا کردن

بارش رگباری

Ex: The weather report predicted a rain shower in the evening .

گزارش هواشناسی باران‌باران را در عصر پیش‌بینی کرد.

snowflake [اسم]
اجرا کردن

دانه برف

Ex: The first snowflake of winter brought joy to the hearts of those eager for a snowy landscape .

اولین دانه برف زمستان شادی را به قلب کسانی که مشتاق منظره برفی بودند آورد.

snowy [صفت]
اجرا کردن

برفی

Ex: Families gathered for a snowy picnic , savoring the chance to enjoy the outdoors in the winter chill .

خانواده‌ها برای یک پیک‌نیک برفی جمع شدند و از فرصت لذت بردن از فضای باز در سرمای زمستان لذت بردند.

اجرا کردن

طوفان تندری

Ex: The thunderstorm scared the dog , causing him to hide under the bed .

توفان سگ را ترساند و باعث شد که زیر تخت پنهان شود.

sunny [صفت]
اجرا کردن

آفتابی

Ex: The sunny weather makes me feel happy and energized .

هوای آفتابی من را خوشحال و پرانرژی می‌کند.

clash [اسم]
اجرا کردن

صدای برخورد دو چیز با یکدیگر

Ex: The cars were involved in a violent clash at the intersection .

ماشین‌ها در یک برخورد خشونت‌آمیز در تقاطع درگیر شدند.

temperature [اسم]
اجرا کردن

دما

Ex:

دماسنج یک دما بالا را نشان داد که نشان‌دهنده یک موج گرما بود.

celsius [صفت]
اجرا کردن

سلسیوس (واحد سنجش دما)

freezing [صفت]
اجرا کردن

بسیار سرد

Ex:

دمای یخبندان در زمستان بیرون رفتن را دشوار می‌کرد.

cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The air conditioning made the room too cold , so I adjusted the temperature .

تهویه مطبوع اتاق را خیلی سرد کرد، بنابراین دمای آن را تنظیم کردم.

cool [صفت]
اجرا کردن

خنک

Ex: They enjoyed a cool summer night under the stars .

آنها از یک شب تابستانی خنک زیر ستاره‌ها لذت بردند.

mild [صفت]
اجرا کردن

معتدل

Ex: The forecast predicts mild conditions with no heavy rain or storms .

پیش‌بینی شرایط ملایم را بدون باران شدید یا طوفان پیش‌بینی می‌کند.

warm [صفت]
اجرا کردن

گرم

Ex: The warm weather was perfect for a day at the beach .

هوای گرم برای یک روز در ساحل عالی بود.

hot [صفت]
اجرا کردن

داغ

Ex: The metal handle became hot when left in the sun .

دسته فلزی وقتی در آفتاب گذاشته شد داغ شد.

sweltering [صفت]
اجرا کردن

(گرمای) شدید

Ex:

شرایط طاقت‌فرسا باعث شد بسیاری در ساختمان‌های دارای تهویه مطبوع به دنبال آرامش باشند.