کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 3 - 3G

در اینجا شما واژگان از واحد 3 - 3G در کتاب دوره Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مشتاق"، "بولینگ"، "برو برای"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
interested [صفت]
اجرا کردن

علاقمند

Ex: Are you interested in joining us for dinner ?

آیا به پیوستن به ما برای شام علاقه‌مند هستید؟

excited [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: The crowd was excited to watch the fireworks display on New Year 's Eve .

جمعیت برای تماشای نمایش آتش‌بازی در شب سال نو هیجان‌زده بود.

to go for [فعل]
اجرا کردن

برای به دست آوردن چیزی تلاش کردن

Ex: Many students go for academic excellence by studying diligently and seeking help when needed .

بسیاری از دانش‌آموزان با مطالعه سخت‌کوشانه و درخواست کمک در مواقع نیاز به دنبال برتری تحصیلی هستند.

mad [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: He was mad at the unfair treatment he received from his boss .

او از رفتار ناعادلانه‌ای که از رئیسش دریافت کرده بود عصبانی بود.

up [صفت]
اجرا کردن

آماده (برای انجام کاری یا مقابله با چیزی)

Ex:

آنها برای این گفتگو آماده نیستند.

keen [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The keen scientist eagerly absorbed new research findings in their field .

دانشمند تیزبین با اشتیاق یافته‌های جدید تحقیقاتی را در زمینه خود جذب کرد.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

bowling [اسم]
اجرا کردن

بولینگ

Ex:

آن‌ها جمعه شب برای تفریح بولینگ بازی کردند.

horror film [اسم]
اجرا کردن

فیلم ترسناک

Ex: They decided to host a Halloween party featuring a marathon of classic horror films from the 1970s and 1980s .

آنها تصمیم گرفتند یک مهمانی هالووین برگزار کنند که شامل ماراتونی از فیلم‌های ترسناک کلاسیک دهه‌های 1970 و 1980 باشد.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

dinner [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: They had a family dinner with a roasted chicken , rice , and steamed broccoli .

آنها یک شام خانوادگی با مرغ کبابی، برنج و بروکلی بخارپز داشتند.

board game [اسم]
اجرا کردن

بازی تخته‌ای

Ex: He won the board game by landing on the last space before his opponent .

او با فرود آمدن در آخرین خانه قبل از حریفش، بازی تخته‌ای را برد.

cooking [اسم]
اجرا کردن

آشپزی

Ex:

یکی از سرگرمی‌های من پختن غذاهای عجیب و غریب است.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.