کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 8 - 8A

در اینجا واژگان از واحد 8 - 8A در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "توطئه"، "ادعا"، "افترا"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
to plot [فعل]
اجرا کردن

توطئه چیدن

Ex: The disgruntled employee was fired after colleagues discovered he was plotting revenge against his supervisor .

کارمند ناراضی پس از اینکه همکارانش فهمیدند که او در حال توطئه برای انتقام از سرپرست خود است، اخراج شد.

outcry [اسم]
اجرا کردن

فریاد اعتراض

Ex: The law sparked an outcry from activists across the country .

این قانون باعث اعتراض فعالان در سراسر کشور شد.

revelation [اسم]
اجرا کردن

افشا

Ex: His sudden revelation about the case helped solve the mystery .

افشاگری ناگهانی او درباره پرونده به حل معما کمک کرد.

scandal [اسم]
اجرا کردن

شایعه‌پراکنی

Ex: Scandal often follows when private matters are aired in public .

رسوایی اغلب زمانی پیش می‌آید که مسائل خصوصی در ملاء عام مطرح می‌شوند.

political [صفت]
اجرا کردن

سیاسی

Ex:

کمپین‌های سیاسی از استراتژی‌های مختلفی برای تحت تأثیر قرار دادن رأی‌دهندگان و کسب حمایت عمومی استفاده می‌کنند.

conspiracy [اسم]
اجرا کردن

توطئه

Ex: Investigators suspected a conspiracy to manipulate election results .
اجرا کردن

نظریهٔ توطئه

Ex: Educators are concerned about the impact of conspiracy theories on young minds .

معلمان نگران تأثیر تئوری‌های توطئه بر ذهن‌های جوان هستند.

cover-up [اسم]
اجرا کردن

سرپوش گذاری

Ex: Investigative journalists uncovered a cover-up surrounding the company ’s defective products .

روزنامه‌نگاران تحقیقی یک پوشش در مورد محصولات معیوب شرکت را افشا کردند.

to expose [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The economic downturn is exposing businesses to financial instability .

رکود اقتصادی کسب‌وکارها را در معرض بی‌ثباتی مالی قرار می‌دهد.

libel [اسم]
اجرا کردن

افترا

Ex: To win a libel case , the plaintiff must prove that the defamatory statements were made with malicious intent or reckless disregard for the truth .

برای برنده شدن در یک پرونده افترا، شاکی باید ثابت کند که اظهارات افتراآمیز با قصد مخرب یا بی‌اعتنایی بی‌پروا به حقیقت انجام شده‌اند.

slander [اسم]
اجرا کردن

تهمت

Ex: The company took legal action for slander after a competitor spread false rumors about its product quality .

شرکت پس از آنکه یک رقیب شایعات نادرستی درباره کیفیت محصولش پخش کرد، برای تهمت اقدام قانونی انجام داد.

to accuse [فعل]
اجرا کردن

متهم کردن

Ex: The child accused the dog of eating his homework , much to his parents ' amusement .

کودک سگ را به خوردن تکالیفش متهم کرد، که باعث خوشحالی والدینش شد.

to pay out [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: The pension fund pays out monthly to retirees who have contributed for decades .

صندوق بازنشستگی ماهانه به بازنشسته‌هایی که برای دهه‌ها مشارکت کرده‌اند پرداخت می‌کند.

reputation [اسم]
اجرا کردن

شهرت

Ex: The company ’s reputation for excellent customer service made it a market leader .

اعتبار شرکت برای خدمات عالی به مشتریان آن را به یک رهبر بازار تبدیل کرد.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

نمایان شدن

Ex: As the investigation progressed , new evidence began to emerge , shedding light on the mystery .

با پیشرفت تحقیق، شواهد جدیدی شروع به ظهور کردند، که راز را روشن کرد.

to hack [فعل]
اجرا کردن

هک کردن (رایانه)

Ex: Hacking a social media profile is a violation of privacy and can lead to serious legal consequences .

هک کردن یک پروفایل شبکه اجتماعی نقض حریم خصوصی است و می‌تواند عواقب قانونی جدی به دنبال داشته باشد.

to secure [فعل]
اجرا کردن

(به سختی) به‌ دست آوردن

Ex: He secured a promotion at work after demonstrating his leadership skills and dedication .
scoop [اسم]
اجرا کردن

خبر دست‌اول

Ex: The editor praised the reporter for her scoop on the local election results , which was picked up by national news outlets .

ویراستار از خبرنگار به خاطر اکتشاف او در مورد نتایج انتخابات محلی تقدیر کرد، که توسط رسانه‌های ملی پوشش داده شد.

اجرا کردن

(در مکالمه) فقط نقش شنونده را داشتن

Ex:

مدیر به مکالمات کارمندان گوش داد، به امید کسب بینش در مورد رضایت آنها در محل کار.

to settle [فعل]
اجرا کردن

خاتمه دادن

Ex: After several meetings , they settled the terms of the divorce through mutual consent .

پس از چندین جلسه، آنها شرایط طلاق را با رضایت متقابل حل کردند.

lawsuit [اسم]
اجرا کردن

دادخواست

Ex: The judge dismissed the lawsuit due to lack of evidence supporting the claims .

قاضی به دلیل کمبود شواهد حمایت‌کننده از ادعاها، دادخواست را رد کرد.

to obtain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: They have obtained the necessary licenses for the project .

آن‌ها مجوزهای لازم برای پروژه را به دست آورده‌اند.

اجرا کردن

اطلاعات محرمانه

Ex: Journalists are sometimes given inside information by sources who wish to remain anonymous .

گاهی اوقات روزنامه‌نگاران اطلاعات محرمانه را از منابعی دریافت می‌کنند که می‌خواهند ناشناس بمانند.

to face [فعل]
اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The team faced criticism for their performance during the championship .

تیم با انتقادهایی به خاطر عملکردشان در طول مسابقات روبرو شد.

allegation [اسم]
اجرا کردن

ادعا (در دادگاه)

Ex: The allegation of bribery was taken seriously and led to a full investigation .

اتهام رشوه خیلی جدی گرفته شد و به یک تحقیق کامل منجر شد.

to hamper [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن از

Ex: The heavy snowfall hampered the movement of vehicles on the roads .

بارش شدید برف مانع از حرکت وسایل نقلیه در جاده‌ها شد.

inquiry [اسم]
اجرا کردن

تحقیق

Ex: The teacher encouraged the students to approach every topic with a spirit of inquiry .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا با روحیه پرسشگری به هر موضوعی نزدیک شوند.

to issue [فعل]
اجرا کردن

در دسترس قرار دادن

Ex: The publisher issued a revised version of the book after correcting some errors .

ناشر پس از تصحیح برخی اشتباهات، نسخه‌ی اصلاح شده‌ای از کتاب را منتشر کرد.

apology [اسم]
اجرا کردن

عذرخواهی

Ex: He made a public apology for the mistake that caused confusion among the audience .

او به خاطر اشتباهی که باعث سردرگمی در میان مخاطبان شد، عذرخواهی عمومی کرد.

agreement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She made an agreement with her neighbor to share the cost of repairing the fence .
approval [اسم]
اجرا کردن

موافقت رسمی

Ex: He waited for approval of his application before making any plans .

او قبل از هر برنامه‌ریزی منتظر تأیید درخواستش بود.

اجرا کردن

رضایت دادن

Ex: The manager acceded to the team 's proposal for a more flexible work schedule .

مدیر به پیشنهاد تیم برای یک برنامه کاری انعطاف‌پذیرتر موافقت کرد.

to concur [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: In the academic debate , the scholars tended to concur on the significance of the recent research findings .

در بحث آکادمیک، محققان تمایل داشتند که بر اهمیت یافته‌های اخیر تحقیقات توافق کنند.

to condone [فعل]
اجرا کردن

چشم‌پوشی کردن

Ex: Ignoring a partner 's harmful behavior without addressing it may be perceived as condoning such actions .

نادیده گرفتن رفتار مضر شریک بدون پرداختن به آن ممکن است به عنوان تحمل چنین اقداماتی تلقی شود.

اجرا کردن

به چیزی تن دادن

Ex: He eventually acquiesced to the terms of the contract , although he was n't entirely satisfied with them .

در نهایت او به شرایط قرارداد رضایت داد، اگرچه کاملاً از آنها راضی نبود.

to assent [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: In a democratic process , citizens assented by casting their votes in favor of the proposed legislation .

در یک فرآیند دموکراتیک، شهروندان با رای دادن به نفع قانون پیشنهادی موافقت کردند.

to comply [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: Over the years , the organization has complied with industry standards .

در طول سال‌ها، سازمان با استانداردهای صنعت مطابقت داشته است.

to endorse [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Companies often seek celebrities to endorse their products in marketing campaigns .

شرکت‌ها اغلب به دنبال افراد مشهور هستند تا محصولاتشان را در کمپین‌های بازاریابی تأیید کنند.

euphemism [اسم]
اجرا کردن

حسن تعبیر

Ex: Companies often use the euphemism ' downsizing ' instead of ' layoffs ' to describe the process of reducing their workforce .

شرکت‌ها اغلب از کنایه 'کاهش اندازه' به جای 'اخراج' برای توصیف فرآیند کاهش نیروی کار خود استفاده می‌کنند.

exchange [اسم]
اجرا کردن

مبادله

Ex: The exchange of prisoners between the two countries was a diplomatic breakthrough .

مبادله زندانیان بین دو کشور یک موفقیت دیپلماتیک بود.

view [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex: Scientists may have contrasting views about the data .

دانشمندان ممکن است دیدگاه‌های متضادی درباره داده‌ها داشته باشند.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

اجرا کردن

ازنظر اقتصادی

Ex: The company contributes economically to the local community .

شرکت به جامعه محلی از نظر اقتصادی کمک می‌کند.

اجرا کردن

محروم

Ex: The nonprofit organization provided assistance to disadvantaged communities affected by natural disasters .

سازمان غیرانتفاعی به جوامع محروم آسیب‌دیده از بلایای طبیعی کمک ارائه داد.

thin on top [عبارت]
اجرا کردن

تدریجاً کچل شدن

Ex: Despite his age , he remains confident , even though he 's getting a bit thin on top .
to let go [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The employee was let go due to a series of policy violations .

کارمند به دلیل یک سری تخلفات از سیاست‌ها اخراج شد.

اجرا کردن

اطلاعات غلط

Ex: He was upset when his friends spread misinformation about his personal life .

او ناراحت بود وقتی دوستانش اطلاعات نادرست درباره زندگی شخصی او پخش کردند.

pre-owned [صفت]
اجرا کردن

دست دوم

Ex: Pre-owned books are often available in secondhand bookstores , many of which are in like-new condition .

کتاب‌های دست دوم اغلب در کتابفروشی‌های دست دوم موجود هستند، بسیاری از آنها در شرایطی مانند نو هستند.

restroom [اسم]
اجرا کردن

دستشویی عمومی

Ex: The restroom sign was visible from the lobby .

علامت توالت از لابی قابل مشاهده بود.

spin doctor [اسم]
اجرا کردن

فردی که افکار عمومی را به نفع خود تغییر می‌دهد

Ex: She works as a spin doctor for the PR firm , managing the reputation of high-profile clients .

او به عنوان متخصص روابط عمومی برای شرکت روابط عمومی کار می‌کند و اعتبار مشتریان پرنفوذ را مدیریت می‌کند.

اجرا کردن

مصلحت‌اندیشی سیاسی

Ex: Political correctness in schools aims to create an environment where all students feel respected and valued .

درستی سیاسی در مدارس به دنبال ایجاد محیطی است که در آن همه دانش‌آموزان احساس احترام و ارزش‌مندی کنند.

اجرا کردن

سوسیالیست شامپاین

Ex: He tried to present himself as a champion for the poor , but his lifestyle led many to call him a champagne socialist .

او سعی کرد خود را به عنوان مدافع فقرا معرفی کند، اما سبک زندگی‌اش باعث شد بسیاری او را سوسیالیست شامپاین بنامند.

hot potato [اسم]
اجرا کردن

موضوع جنجالی

Ex: The budget deficit issue has become a hot potato in the government , as officials are reluctant to propose unpopular measures to address it .

مسئله کسری بودجه به یک سیب زمینی داغ در دولت تبدیل شده است، زیرا مقامات تمایلی به پیشنهاد اقدامات غیرمحبوب برای حل آن ندارند.

اجرا کردن

افاضه فضل کردن

Ex: While we were at the rally , several speakers were getting on their soapbox and sharing their stories .
اجرا کردن

پارتی کله‌گنده

Ex: As a rising star in the industry , Jane is building relationships with executives to have friends in high places for future opportunities .
اجرا کردن

مجوز دادن

Ex: The bank authorized the transfer of funds from the customer 's account to pay their monthly bills .

بانک انتقال وجوه از حساب مشتری را برای پرداخت قبض‌های ماهانه‌اش مجاز کرد.

اجرا کردن

to engage in activities or behaviors that are intended to gain or maintain power or advantage within a group or organization

Ex: She quickly realized that to succeed in the company , she would have to play politics with the board members .
اجرا کردن

با حیله‌گری از دیگران جلو زدن

Ex: He tried to climb the greasy pole and become famous , but he often found himself caught in scandals .