کتاب 'انگلیش ریزالت' مقدماتی - واحد 7 - 7C

در اینجا واژگان واحد 7 - 7C در کتاب درسی English Result Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "توانایی"، "صعود"، "کتاب" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' مقدماتی
ability [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The musician 's ability to play multiple instruments amazed the audience .

توانایی نوازنده در نواختن چندین ساز، تماشاگران را شگفت‌زده کرد.

to play [فعل]
اجرا کردن

نواختن

Ex: She played a beautiful melody on her violin .

او یک ملودی زیبا روی ویولنش نواخت.

guitar [اسم]
اجرا کردن

گیتار

Ex:

ما از گوش دادن به موسیقی گیتار آکوستیک لذت می‌بریم.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

car [اسم]
اجرا کردن

خودرو

Ex: They are selling their old car and buying a new one .

آنها ماشین قدیمی خود را می‌فروشند و یک ماشین جدید می‌خرند.

to climb [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: Despite the exhaustion , they continued to climb , determined to reach the summit .

علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.

wall [اسم]
اجرا کردن

دیوار

Ex: She hangs a painting on the wall to add color to the room .

او یک نقاشی را به دیوار آویزان می‌کند تا رنگ به اتاق اضافه کند.

to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن

Ex: She 's a talented athlete and can run very fast .

او یک ورزشکار با استعداد است و می‌تواند بسیار سریع بدود.

to kick [فعل]
اجرا کردن

لگد زدن

Ex: She kicked the vending machine , hoping a snack would drop .

او به دستگاه فروش ضربه پا زد، به امید اینکه یک میان وعده بیفتد.

ball [اسم]
اجرا کردن

توپ

Ex: We played a game of tennis using a yellow ball .

ما با یک توپ زرد تنیس بازی کردیم.

to jump [فعل]
اجرا کردن

پریدن

Ex: The squirrel jumped from one tree branch to another .

سنجاب از یک شاخه درخت به شاخه دیگر پرید.

to ski [فعل]
اجرا کردن

اسکی کردن

Ex: The group is currently skiing down the well-groomed slope .

گروه در حال حاضر در حال اسکی روی شیب خوب آماده شده است.

tree [اسم]
اجرا کردن

درخت

Ex: The tree was home to a family of birds , who built their nest among the branches .

درخت خانه یک خانواده پرنده بود که لانه خود را میان شاخه ها ساخته بودند.

star [اسم]
اجرا کردن

فرد مشهور

Ex: She became a major star after her breakout role in the film .

او پس از نقش برجسته‌اش در فیلم به یک ستاره بزرگ تبدیل شد.

gym [اسم]
اجرا کردن

باشگاه

Ex: They offer yoga classes at the gym .

آن‌ها کلاس‌های یوگا در باشگاه ورزشی ارائه می‌دهند.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

to skate [فعل]
اجرا کردن

اسکیت‌سواری کردن

Ex: Skateboarders skated through the city streets during the event .

اسکیت‌بوردسواران در طول رویداد در خیابان‌های شهر اسکیت کردند.

to cook [فعل]
اجرا کردن

غذا پختن

Ex: They cook pancakes on the stove .

آن‌ها پنکیک‌ها را روی اجاق می‌پزند.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: She placed the book on the shelf and admired its colorful cover .

او کتاب را روی قفسه گذاشت و جلد رنگارنگ آن را تحسین کرد.

to sit [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex:

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، آنها از پیدا کردن یک نیمکت برای نشستن احساس آرامش کردند.

to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: She stands at the bus stop waiting for her ride .

او در ایستگاه اتوبوس ایستاده و منتظر سواریش است.

to walk [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex: We decided to walk along the beach and enjoy the sunset .

ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.

hand [اسم]
اجرا کردن

دست

Ex: She raised her hand to ask a question in class .

او دستش را بلند کرد تا در کلاس سوالی بپرسد.

to write [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: He used a crayon to write his name on the art project .

او از یک مداد شمعی برای نوشتن نام خود روی پروژه هنری استفاده کرد.

to draw [فعل]
اجرا کردن

ترسیم کردن

Ex: The child used crayons to draw a colorful butterfly .

کودک از مداد رنگی ها برای کشیدن یک پروانه رنگارنگ استفاده کرد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟