کتاب 'انگلیش ریزالت' مقدماتی - واحد 4 - 4A

در اینجا واژگان واحد 4 - 4A در کتاب درسی English Result Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "قیمت"، "کمک"، "بسته" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' مقدماتی
sign [اسم]
اجرا کردن

تابلو

Ex: She saw a sign advertising the sale on the storefront .

او یک تابلو تبلیغاتی فروش روی نمای فروشگاه دید.

private [صفت]
اجرا کردن

خصوصی

Ex: The school has private classrooms for tutoring sessions .

مدرسه کلاس‌های خصوصی برای جلسات تدریس خصوصی دارد.

no entry [جمله]
اجرا کردن

indicates that access to a specific area, door, or gate is prohibited

Ex: Due to safety concerns , there was " no entry " allowed into the old building .
free entry [اسم]
اجرا کردن

ورود آزاد

Ex: The market offers free entry , allowing new businesses to compete easily .

بازار ورود آزاد را ارائه می‌دهد، که به کسب‌وکارهای جدید اجازه می‌دهد به راحتی رقابت کنند.

closed [صفت]
اجرا کردن

بسته

Ex: The closed lid of the jar preserved the freshness of the food inside .

درپوش بسته شیشه تازگی غذا را در داخل حفظ کرد.

out of order [عبارت]
اجرا کردن

خراب

Ex: The coffee maker was out of order , prompting a visit to the local café .
sold-out [صفت]
اجرا کردن

تمام شده

Ex: She managed to get the last ticket for the sold-out play .

او توانست آخرین بلیت برای نمایش تمام شده را بگیرد.

open [صفت]
اجرا کردن

باز

Ex: The open window let in a cool breeze .

پنجره باز یک نسیم خنک را به داخل آورد.

full [صفت]
اجرا کردن

پر

Ex: The storage container was full to the brim with old clothes and belongings .

ظرف نگهداری پر از لباس‌ها و وسایل قدیمی بود.

to help [فعل]
اجرا کردن

پذیرایی کردن

Ex: May I help you to some more pasta ?

آیا می‌توانم به شما کمک کنم تا کمی بیشتر پاستا بخورید؟

vacancy [اسم]
اجرا کردن

اتاق خالی

Ex: She called ahead to confirm there was a vacancy for the night .

او زودتر تماس گرفت تا تأیید کند که یک اتاق خالی برای شب وجود دارد.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

news [اسم]
اجرا کردن

اخبار

Ex: The newspaper 's front page featured a headline about the economic news affecting the stock market .

صفحه اول روزنامه عنوانی درباره اخبار اقتصادی تأثیرگذار بر بازار سهام داشت.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

half [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

نیم

Ex: Half the class was absent today .

نیمی از کلاس امروز غایب بودند.

price [اسم]
اجرا کردن

قیمت

Ex: The price for the concert ticket seemed reasonable .

قیمت بلیت کنسرت معقول به نظر می‌رسید.

airport [اسم]
اجرا کردن

فرودگاه

Ex: The airport was crowded with travelers heading home for the holidays .

فرودگاه شلوغ از مسافرانی بود که برای تعطیلات به خانه می‌رفتند.

beach [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The beach was crowded with people enjoying the sun and surf .

ساحل پر از افرادی بود که از آفتاب و موج لذت می‌بردند.

car park [اسم]
اجرا کردن

پارکینگ

Ex: He parked his car in the designated car park before heading into the mall .

او ماشینش را در پارکینگ مشخص شده پارک کرد قبل از اینکه به سمت مرکز خرید برود.

اجرا کردن

دستگاه خودپرداز

Ex: Tourists often rely on cash machines for local currency .

گردشگران اغلب برای دریافت پول محلی به دستگاه‌های خودپرداز متکی هستند.

cinema [اسم]
اجرا کردن

سینما

Ex: The cinema near my house shows classic films every Thursday .

سینما نزدیک خانه من هر پنجشنبه فیلم‌های کلاسیک نمایش می‌دهد.

garden [اسم]
اجرا کردن

باغ

Ex: She loves sitting under the shade of the trees in her garden .

او عاشق نشستن زیر سایه درختان در باغ خود است.

hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: She booked a room at a beachfront hotel for her summer getaway .

او یک اتاق در یک هتل ساحلی برای تعطیلات تابستانی خود رزرو کرد.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

museum [اسم]
اجرا کردن

موزه

Ex: She admired the artwork displayed in the museum .

او از آثار هنری نمایش داده شده در موزه تحسین کرد.

restaurant [اسم]
اجرا کردن

رستوران

Ex: They have a children 's menu at the restaurant , making it family-friendly .

آن‌ها در رستوران منوی کودکان دارند، که آن را برای خانواده‌ها مناسب می‌کند.

shop [اسم]
اجرا کردن

مغازه

Ex:

او در تعطیلات تابستانی خود نیمه وقت در یک کافی شاپ کار کرد.

station [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه (قطار یا اتوبوس)

Ex:

ایستگاه تاکسی فقط کمی پیاده‌روی از آپارتمان من فاصله دارد.

supermarket [اسم]
اجرا کردن

سوپرمارکت

Ex: She prefers shopping at the supermarket because of the wide variety of products available .

او ترجیح می‌دهد در سوپرمارکت خرید کند به دلیل تنوع گسترده محصولات موجود.

telephone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex: The telephone rang , but no one answered .

تلفن زنگ خورد، اما کسی جواب نداد.

toilet [اسم]
اجرا کردن

سرویس بهداشتی

Ex: The hotel room had an en-suite toilet with luxurious amenities .

اتاق هتل یک توالت اختصاصی با امکانات لوکس داشت.

theater [اسم]
اجرا کردن

تئاتر

Ex: They 're rehearsing at the theater for the upcoming show .

آنها برای نمایش آینده در تئاتر تمرین می‌کنند.