کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط - واحد 4 - 4B

در اینجا واژگان واحد 4 - 4B در کتاب درسی English Result Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دزدی"، "تقلب"، "خفه کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط
information [اسم]
اجرا کردن

اطلاعات

Ex: The website has a search bar to find specific information .

وب سایت یک نوار جستجو برای یافتن اطلاعات خاص دارد.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

theft [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: The victim reported the theft of her car , which was stolen from the parking lot while she was shopping .

قربانی دزدی ماشینش را گزارش داد، که در حالی که او در حال خرید بود از پارکینگ دزدیده شد.

murder [اسم]
اجرا کردن

قتل (عمد)

Ex: He was convicted of murder and sentenced to life in prison for his actions .

او به جرم قتل محکوم شد و به دلیل اقداماتش به حبس ابد محکوم شد.

charge [اسم]
اجرا کردن

اتهام

Ex: The charge of fraud led to a lengthy investigation and trial .
fraud [اسم]
اجرا کردن

کلاهبرداری

Ex: The detective worked tirelessly to uncover the fraud involving the fake charity that had been stealing donations .

کارآگاه بی‌وقفه کار کرد تا تقلب مربوط به خیریه جعلی که کمک‌های مالی را می‌دزدید را افشا کند.

to obtain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: They have obtained the necessary licenses for the project .

آن‌ها مجوزهای لازم برای پروژه را به دست آورده‌اند.

false [صفت]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: She received a false promise that was never fulfilled .

او یک وعده دروغین دریافت کرد که هرگز عملی نشد.

document [اسم]
اجرا کردن

پرونده

Ex: This document contains essential guidelines for the project .

این سند شامل دستورالعمل‌های اساسی برای پروژه است.

dead [صفت]
اجرا کردن

مرده

Ex: The soldier was confirmed dead at the scene .

سرباز در محل حادثه مرده تأیید شد.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: Last year , the jury unanimously sentenced the defendant to a lengthy prison term .

سال گذشته، هیئت منصفه متهم را به اجماع به یک دوره طولانی زندان محکوم کرد.

to fake [فعل]
اجرا کردن

جعل کردن

Ex: The artist was accused of faking famous paintings and selling them as originals .

هنرمند متهم به جعل نقاشی‌های معروف و فروش آن‌ها به عنوان اصل شد.

signature [اسم]
اجرا کردن

امضا

Ex: I need your signature on this form to complete the application .

برای تکمیل درخواست به امضای شما روی این فرم نیاز دارم.

death [اسم]
اجرا کردن

مرگ

Ex: Her grief after her husband 's death was overwhelming .

اندوه او پس از مرگ شوهرش بسیار سنگین بود.

to launch [فعل]
اجرا کردن

آغاز به کار کردن

Ex: He plans to launch a charity fundraiser to support local schools .

او قصد دارد یک جمع‌آوری کمک‌های خیریه برای حمایت از مدارس محلی راه‌اندازی کند.

operation [اسم]
اجرا کردن

عملیات

Ex: The operation to launch the new product involved marketing , logistics , and production teams working in sync .

عملیات راه‌اندازی محصول جدید شامل تیم‌های بازاریابی، لجستیک و تولید بود که به صورت هماهنگ کار می‌کردند.

appeal [اسم]
اجرا کردن

استیناف

Ex: The appeal process can take several months .

فرایند تجدید نظر ممکن است چندین ماه طول بکشد.

enquiry [اسم]
اجرا کردن

تحقیق

Ex:

پنل تحقیق مأمور شد تا شرایط پیرامون حادثه را بررسی کند.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

to appeal [فعل]
اجرا کردن

فرجام خواستن

Ex: After careful consideration , the company 's legal team decided to appeal the injunction issued by the district court .
witness [اسم]
اجرا کردن

شاهد

Ex: Being a witness to the accident left him shaken , but he was able to provide valuable information to the authorities .

شاهد بودن حادثه او را متشنج کرد، اما توانست اطلاعات ارزشمندی به مقامات ارائه دهد.

اجرا کردن

یک صدا را به وسیله صدای بلندتر خفه کردن

Ex: As the thunderstorm approached , the roaring thunder started to drown out the gentle patter of rain .

همانطور که توفان تندری نزدیک می‌شد، غرش رعد شروع به خفه کردن صدای ملایم باران کرد.