کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط - واحد 6 - 6A

در اینجا واژگان از واحد 6 - 6A در کتاب درسی English Result Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ایمن"، "رنج بردن"، "اپیدمی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط
disease [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex: She is researching a cure for a rare disease .

او در حال تحقیق برای یافتن درمانی برای یک بیماری نادر است.

epidemic [صفت]
اجرا کردن

مسری

Ex:

وضعیت اپیدمی نیازمند مداخله فوری از سوی دولت بود.

affected [صفت]
اجرا کردن

تحت تأثیر قرار گرفته

Ex: The affected areas of the city were still recovering from the flood .

مناطق تحت تأثیر شهر هنوز در حال بهبودی از سیل بودند.

اجرا کردن

حمله قلبی

Ex: She survived a heart attack last year and now advocates for heart health awareness .

او سال گذشته از یک حمله قلبی جان سالم به در برد و اکنون از آگاهی بهداشت قلب حمایت می‌کند.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

مبتلا شدن

Ex: As she watched her loved one suffer from cancer , she felt a deep sense of helplessness and despair .

همانطور که او عزیزش را در حال رنج کشیدن از سرطان می‌دید، احساس عمیقی از ناتوانی و ناامیدی کرد.

infected [صفت]
اجرا کردن

آلوده به بیماری

Ex: The infected water source caused an outbreak in the village .

منبع آب آلوده باعث شیوع بیماری در روستا شد.

immune [صفت]
اجرا کردن

مصون (بیماری)

Ex: Some individuals are naturally immune to certain diseases due to genetic factors .

برخی افراد به طور طبیعی به دلیل عوامل ژنتیکی در برابر برخی بیماری‌ها مصون هستند.

recovery [اسم]
اجرا کردن

بهبود

Ex: She felt better after a period of rest and recovery .
symptom [اسم]
اجرا کردن

نشانه (بیماری)

Ex: The rash on his skin was a clear symptom of an allergic reaction .

جوش روی پوست او یک علامت واضح از واکنش آلرژیک بود.

infectious [صفت]
اجرا کردن

عفونی

Ex:

آبله مرغان یک بیماری واگیردار است که عمدتاً کودکان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و با تاول‌های خارش‌دار مشخص می‌شود.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن (بیماری)

Ex: Many people caught the virus during the winter .

بسیاری از مردم در زمستان ویروس را گرفتند.

to spread [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The flu virus can easily spread in crowded places .

ویروس آنفلوانزا می‌تواند به راحتی در مکان‌های شلوغ پخش شود.

virus [اسم]
اجرا کردن

ویروس

Ex: Viruses can be spread through coughing and sneezing .

ویروس‌ها می‌توانند از طریق سرفه و عطسه پخش شوند.