کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط - واحد 5 - 5C

در اینجا واژگان از واحد 5 - 5C در کتاب درسی English Result Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "وظیفه"، "ترتیب"، "حدس"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط
to do [فعل]
اجرا کردن

[فعل مصنوعی]

Ex: He did his duty by reporting the incident to the authorities .

او با گزارش حادثه به مقامات، وظیفه‌اش را انجام داد.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

better [صفت]
اجرا کردن

بهتر

Ex: The enhanced software provides a better user experience with improved functionality .

نرم‌افزار ارتقا یافته تجربه کاربری بهتری با عملکرد بهبود یافته ارائه می‌دهد.

business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

harm [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The child was taken to the hospital with visible signs of harm .

کودک با نشانه‌های قابل مشاهده آسیب به بیمارستان منتقل شد.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: His volunteer work at the local shelter is deeply fulfilling .

کار داوطلبانه او در پناهگاه محلی بسیار رضایت بخش است.

well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

homework [اسم]
اجرا کردن

تکلیف

Ex: They need to finish their English homework before the deadline .

آن‌ها باید تکالیف انگلیسی خود را قبل از مهلت تمام کنند.

duty [اسم]
اجرا کردن

احساس وظیفه

Ex: Duty to her family influenced many of her life decisions .

تکلیف نسبت به خانواده‌اش بر بسیاری از تصمیمات زندگی او تأثیر گذاشت.

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

appointment [اسم]
اجرا کردن

قرار ملاقات

Ex: She was late for her doctor 's appointment .

او برای ملاقات دکترش دیر کرد.

اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: He made an effort to improve his fitness by going to the gym regularly .
arrangement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She reached an arrangement with her coworker to split the tasks .

او به یک توافق با همکارش رسید تا وظایف را تقسیم کنند.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

to [make] sure [عبارت]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: Before starting the presentation , make sure all the equipment is working properly .