کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط - واحد 7 - 7B

در اینجا واژگان واحد 7 - 7B در کتاب درسی English Result Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "محتاط"، "ماجراجو"، "ماهر"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط
اجرا کردن

to be familiar with a person or thing because of regular experience or contact

Ex: He is used to his partner 's meticulous planning for vacations .
wary [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: She was wary of giving out personal information to unknown callers .

او از دادن اطلاعات شخصی به تماس‌گیرندگان ناشناس احتیاط می‌کرد.

adventurous [صفت]
اجرا کردن

ماجراجو

Ex: The adventurous entrepreneur launched a series of innovative startups , unafraid to take calculated risks in the business world .

کارآفرین ماجراجو یک سری استارتاپ های نوآورانه را راه اندازی کرد، بدون ترس از پذیرش ریسک های محاسبه شده در دنیای کسب و کار.

keen [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The keen scientist eagerly absorbed new research findings in their field .

دانشمند تیزبین با اشتیاق یافته‌های جدید تحقیقاتی را در زمینه خود جذب کرد.

worried [صفت]
اجرا کردن

نگران

Ex: They were worried about their health , feeling anxious about the results of their medical tests .

آنها درباره سلامتی خود نگران بودند، احساس اضطراب درباره نتایج آزمایش‌های پزشکی خود داشتند.

afraid [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: The child is afraid of loud noises .

کودک از صداهای بلند می‌ترسد.

accustomed [صفت]
اجرا کردن

عادت کرده

Ex: Living in a bilingual household , she became accustomed to switching between languages effortlessly .

زندگی در یک خانه دو زبانه، او به راحتی به عادت به تغییر بین زبان‌ها کرد.

fond [صفت]
اجرا کردن

خوش

Ex: Whenever she visited her grandparents ' house , she felt a warm sense of fond nostalgia , surrounded by familiar objects and family stories from years gone by .

هر زمان که به خانه پدربزرگ و مادربزرگش سر میزد، احساس گرمی از نوستالژی را تجربه میکرد، در حالی که با اشیاء آشنا و داستانهای خانوادگی از سالهای گذشته احاطه شده بود.

proficient [صفت]
اجرا کردن

متخصص

Ex: The chef is proficient in creating gourmet dishes from various cuisines .

سرآشپز در ایجاد غذاهای گورمه از آشپزی‌های مختلف ماهر است.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

reliant [صفت]
اجرا کردن

متکی

Ex: They are reliant on imports for most of their food supply .

آنها برای بیشتر تأمین غذای خود به واردات وابسته هستند.

engrossed [صفت]
اجرا کردن

غرق شده

Ex:

هنرمند در نقاشی خود غرق شده بود، با دقت هر جزئیات را اضافه می‌کرد.

involved [صفت]
اجرا کردن

درگیر

Ex: She was deeply involved in organizing the charity event, overseeing every detail to ensure its success.

او به شدت درگیر سازماندهی رویداد خیریه بود، با نظارت بر هر جزئیات برای اطمینان از موفقیت آن.

اجرا کردن

مشتاق

Ex: Her enthusiastic applause showed her genuine appreciation for the performance .

تشویق پرشور او قدردانی واقعی او از اجرا را نشان داد.

opposed [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex:

فعالان محیط زیست با استناد به اهمیت حفظ تنوع زیستی، با قطع درختان جنگل‌های کهنسال مخالفت کردند.

meticulous [صفت]
اجرا کردن

موشکافانه

Ex: They planned the event with meticulous attention to every aspect .

آنها رویداد را با توجه وسواسی به هر جنبه برنامه‌ریزی کردند.

dependent [صفت]
اجرا کردن

وابسته

Ex:

بسیاری از گیاهان برای تولید مثل به انواع خاصی از گرده‌افشان‌ها وابسته هستند.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

OK [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: It 's OK with me if you change the plans .

اگر برنامه‌ها را تغییر دهید برای من مشکلی نیست.

averse [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex: Many people are averse to using public transport due to concerns about cleanliness .

بسیاری از مردم به دلیل نگرانی‌های مربوط به نظافت، مخالف استفاده از حمل و نقل عمومی هستند.

laid-back [صفت]
اجرا کردن

ریلکس

Ex: Even in a crisis , she stayed laid-back , calmly figuring out the next steps .

حتی در بحران، او آرام ماند و با آرامش مراحل بعدی را مشخص کرد.

interested [صفت]
اجرا کردن

علاقمند

Ex: Are you interested in joining us for dinner ?

آیا به پیوستن به ما برای شام علاقه‌مند هستید؟

bored [صفت]
اجرا کردن

خسته و بی‌حوصله

Ex: He 's bored because he has nothing to do at home .

او حوصله‌اش سر رفته چون در خانه کاری برای انجام دادن ندارد.