کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط - واحد 7 - 7C

در اینجا واژگان واحد 7 - 7C در کتاب درسی English Result Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نمودار"، "از یک طرف به طرف دیگر"، "نیمه راه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط
diagram [اسم]
اجرا کردن

نمودار

Ex: The textbook featured a diagram of the human circulatory system to aid in learning .

کتاب درسی شامل یک نمودار از سیستم گردش خون انسان برای کمک به یادگیری بود.

east [اسم]
اجرا کردن

شرق

Ex: We traveled toward the east to explore the ancient ruins .

ما به سمت شرق سفر کردیم تا ویرانه‌های باستانی را کاوش کنیم.

west [اسم]
اجرا کردن

غرب

Ex: The west is where the day ends and the night begins .

غرب جایی است که روز به پایان می‌رسد و شب آغاز می‌شود.

north [اسم]
اجرا کردن

شمال

Ex:

سوزن قطب نما همیشه به سمت شمال اشاره می‌کند.

south [اسم]
اجرا کردن

جنوب

Ex: The wind is coming from the south today .

باد امروز از جنوب می‌آید.

top [اسم]
اجرا کردن

قسمت بالایی

Ex: She placed the star at the top of the Christmas tree , completing the festive decoration .

او ستاره را در بالای درخت کریسمس قرار داد و تزئینات جشن را کامل کرد.

bottom [اسم]
اجرا کردن

پایین

Ex: The bottom of the mountain offered a breathtaking view of the valley .

پایین کوه منظره‌ای نفس‌گیر از دره ارائه می‌داد.

southeast [قید]
اجرا کردن

جنوب شرقی

Ex:

سوزن قطب‌نما به سمت جنوب شرقی اشاره کرد، ماجراجویان را از میان جنگل انبوه هدایت می‌کرد.

westward [قید]
اجرا کردن

به سمت غرب

Ex: The wind blew gently westward , carrying the scent of saltwater from the ocean .

باد به آرامی به سمت غرب وزید، بوی آب شور را از اقیانوس با خود حمل می‌کرد.

southwest [قید]
اجرا کردن

جنوب غربی

Ex:

سوزن قطب‌نما به سمت جنوب غربی اشاره کرد، کاشفان را از طریق زمین کوهستانی هدایت می‌کرد.

map [اسم]
اجرا کردن

نقشه

Ex: She unfolded the map to find the location of the tourist attractions .

او نقشه را باز کرد تا مکان جاذبه‌های گردشگری را پیدا کند.

اجرا کردن

از یک طرف به طرف دیگر

Ex: The children swung side to side on the playground swings .

بچه‌ها روی تاب‌های زمین بازی از این سو به آن سو تاب می‌خوردند.

halfway [قید]
اجرا کردن

در وسط

Ex: We 'll meet you halfway ; just tell us where .

ما شما را در نیمه راه ملاقات خواهیم کرد؛ فقط به ما بگویید کجا.

up [قید]
اجرا کردن

به سمت بالا

Ex:

بالا رفتن بالا بیش از آنچه که انتظار داشت تلاش برد.

northeast [قید]
اجرا کردن

شمال شرق

Ex: The trade route extended northeast , connecting bustling cities and trading posts .

مسیر تجاری به سمت شمال شرق امتداد داشت و شهرهای شلوغ و پست‌های تجاری را به هم متصل می‌کرد.