کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط - واحد 2 - 2B

در اینجا واژگان واحد 2 - 2B در کتاب درسی English Result Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "جاروب کش"، "دریافت کننده کمک هزینه بیکاری"، "صنعتی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط
work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: His volunteer work at the local shelter is deeply fulfilling .

کار داوطلبانه او در پناهگاه محلی بسیار رضایت بخش است.

boss [اسم]
اجرا کردن

رئیس

Ex: Our new boss is very different from the previous one .

رئیس جدید ما خیلی با قبلی فرق دارد.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

on the dole [عبارت]
اجرا کردن

مستمری‌بگیر

Ex: If the company downsizes , many employees could find themselves on the dole .
to take on [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex:

آن‌ها آماده‌اند که کارآموزان جدید را برای تابستان استخدام کنند.

اجرا کردن

دست به اعتصاب زدن

Ex: The factory workers decided to go out on a strike to demand higher wages and improved safety measures .
to quit [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: She quit her studies to take care of her family .

او تحصیلاتش را رها کرد تا از خانواده‌اش مراقبت کند.

dustman [اسم]
اجرا کردن

جمع‌آورنده زباله

Ex: She noticed the dustman using new equipment to pick up the trash .

او متوجه شد که آشغال‌جمع‌کن از تجهیزات جدیدی برای جمع‌آوری زباله استفاده می‌کند.

secretary [اسم]
اجرا کردن

منشی

Ex: The secretary typed up meeting minutes and distributed them to all attendees .

منشی صورتجلسه جلسه را تایپ کرد و به همه شرکت کنندگان توزیع کرد.

to sack [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The supervisor is actively sacking employees who consistently fail to meet targets .

سرپرست به طور فعال کارمندانی را که مدام در رسیدن به اهداف شکست می‌خورند اخراج می‌کند.

to earn [فعل]
اجرا کردن

پول درآوردن

Ex: She earns extra income by tutoring on weekends .

او با تدریس در آخر هفته‌ها درآمد اضافی به دست می‌آورد.

اجرا کردن

تمام کردن

Ex: We were knocking off for the day when the fire alarm went off .

ما داشتیم کار روزانه را تمام می‌کردیم که زنگ هشدار آتش‌سوزی به صدا درآمد.

air hostess [اسم]
اجرا کردن

مهماندار هواپیما

Ex: An air hostess is trained in emergency procedures to ensure passenger safety .

یک مهماندار هواپیما در رویه‌های اضطراری برای تضمین ایمنی مسافران آموزش دیده است.

اجرا کردن

گفتگویی

Ex: The interview had a conversational tone , allowing the guest to share personal anecdotes .

مصاحبه با لحنی گفتگویی همراه بود که به مهمان اجازه می‌داد حکایت‌های شخصی خود را به اشتراک بگذارد.

official [اسم]
اجرا کردن

a person who holds a position of authority or responsibility in an organization or government

Ex: The government appointed a new official to oversee the program .
اجرا کردن

دستیار شخصی

Ex: With the help of his personal assistant , the politician stayed organized during campaign events and public appearances .

با کمک دستیار شخصی خود، سیاستمدار در طول رویدادهای کمپین و حضورهای عمومی منظم باقی ماند.

اجرا کردن

مدیریت خط

Ex: The retail store 's line management team monitors inventory levels and ensures shelves are stocked to meet customer demand .

تیم مدیریت خط فروشگاه خرده‌فروشی سطح موجودی‌ها را زیر نظر دارد و اطمینان حاصل می‌کند که قفسه‌ها برای پاسخگویی به تقاضای مشتریان پر شده‌اند.

occupation [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Despite the risks involved , firefighting is a noble and respected occupation dedicated to protecting communities .

علیرغم خطرات موجود، آتشنشانی یک شغل نجیب و مورد احترام است که به محافظت از جوامع اختصاص دارد.

اجرا کردن

جمع‌آورنده زباله

Ex: She waved at the refuse collector as the truck passed by .

او به جمع‌آورنده زباله دست تکان داد در حالی که کامیون رد می‌شد.

to recruit [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن (نیروی کار)

Ex: Start-ups often face challenges when recruiting talent due to budget constraints .

استارت‌آپ‌ها اغلب در استخدام استعدادها به دلیل محدودیت‌های بودجه با چالش‌هایی مواجه می‌شوند.

to lay off [فعل]
اجرا کردن

تعدیل‌ نیرو کردن

Ex:

شرکت هواپیمایی به دلیل کاهش تقاضای سفر، خلبانان را اخراج کرد.

اجرا کردن

حقوق بیکاری

Ex: Unemployment benefit is usually based on your previous earnings .

مزایای بیکاری معمولاً بر اساس درآمد قبلی شما است.

to finish [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: They finished their work and went home .

آنها کار خود را تمام کردند و به خانه رفتند.

high [صفت]
اجرا کردن

زیاد

Ex:

منطقه امسال دمای بالایی را تجربه کرد.

income [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex: She supplemented her income by freelancing as a graphic designer on the weekends .

او درآمد خود را با فریلنسینگ به عنوان یک طراح گرافیک در تعطیلات آخر هفته تکمیل کرد.

اجرا کردن

مهماندار

Ex: He enjoys the variety and excitement of working as a flight attendant , meeting people from all over the world .

او از تنوع و هیجان کار به عنوان مهماندار هواپیما لذت می‌برد، با افراد از سراسر جهان ملاقات می‌کند.

to resign [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: The mayor announced his decision to resign from office .

شهردار تصمیم خود را برای استعفا از سمتش اعلام کرد.

to [take] action [عبارت]
اجرا کردن

دست به کار شدن

Ex: In response to the crisis , the government is taking action to provide relief to affected citizens
industrial [صفت]
اجرا کردن

صنعتی

Ex: South Korea has become an industrial giant with its global exports in electronics and steel .

کره جنوبی با صادرات جهانی خود در الکترونیک و فولاد به یک غول صنعتی تبدیل شده است.