کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط - واحد 3 - 3C

در اینجا واژگان از واحد 3 - 3C در کتاب درسی English Result Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پایدار"، "برچسب"، "قابل اندازه گیری" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط
achievable [صفت]
اجرا کردن

قابل دستیابی

Ex: Despite the challenges , the team remained optimistic and focused on finding achievable solutions .

علیرغم چالش‌ها، تیم خوشبین باقی ماند و بر یافتن راه‌حل‌های قابل دستیابی متمرکز شد.

measurable [صفت]
اجرا کردن

قابل اندازه‌گیری

Ex: The temperature change in the experiment is measurable using a thermometer .

تغییر دما در آزمایش با استفاده از دماسنج قابل اندازه‌گیری است.

improvable [صفت]
اجرا کردن

قابل بهبود

Ex: The team 's performance was improvable , but they showed great potential .

عملکرد تیم قابل بهبود بود، اما آنها پتانسیل بزرگی نشان دادند.

sustainable [صفت]
اجرا کردن

پایدار

Ex: The athlete 's rigorous training regimen was not sustainable and resulted in frequent injuries .

برنامه تمرینی سخت ورزشکار پایدار نبود و منجر به آسیب‌های مکرر شد.

avoidable [صفت]
اجرا کردن

قابل اجتناب

Ex: The avoidable mistake in the report could have been corrected with careful proofreading .

اشتباه قابل اجتناب در گزارش می‌توانست با بازخوانی دقیق اصلاح شود.

table [اسم]
اجرا کردن

میز

Ex:

ما دور میز غذاخوری برای شام خانوادگی جمع شدیم.

capital [اسم]
اجرا کردن

پایتخت

Ex: He moved to the capital to pursue a career in politics .

او به پایتخت نقل مکان کرد تا در سیاست مشغول به کار شود.

horrible [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The horrible weather ruined their plans for a day at the beach .

هوای وحشتناک برنامه‌های آنها را برای یک روز در ساحل خراب کرد.

label [اسم]
اجرا کردن

لیبل

Ex: They launched their own label to have more control over their music .

آنها لیبل خود را راه‌اندازی کردند تا کنترل بیشتری بر موسیقی خود داشته باشند.

little [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The little bird chirped softly outside the window , adding melody to the morning .

پرنده کوچک به نرمی بیرون پنجره آواز خواند، به صبح ملودی افزود.

lovable [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتنی

Ex: The kitten 's soft fur and gentle purring made it irresistibly lovable to its owner .

پشم نرم بچه گربه و خرخر ملایم آن، آن را برای صاحبش دوست داشتنی کرده بود.

able [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: Despite her injury , she was able to finish the marathon .

علیرغم مصدومیتش، او توانست ماراتن را به پایان برساند.

to aim [فعل]
اجرا کردن

هدف قرار دادن

Ex:

این کتاب مختص دانشجویانی است که به دنبال بهبود مهارت‌های نوشتاری خود هستند.

to hope [فعل]
اجرا کردن

امیدوار بودن

Ex: As the election approaches , many citizens hope for positive changes in government .

با نزدیک شدن به انتخابات، بسیاری از شهروندان به تغییرات مثبت در دولت امیدوار هستند.

to [be] due to [عبارت]
اجرا کردن

to happen or occur as a consequence or outcome of something

Ex: The increase in prices is due to higher production costs .
to plan [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: We made sure to plan our meals for the week , saving both time and money .

ما مطمئن شدیم که وعده‌های غذایی هفته را برنامه‌ریزی کنیم، که هم زمان و هم پول صرفه‌جویی کرد.

to set out [فعل]
اجرا کردن

اولین قدم برای رسیدن به هدف را برداشتن

Ex:

دانش‌آموزان برآن شدند تا یک پروژه خدمات اجتماعی برای محله محلی ایجاد کنند.