کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 10 درس D

در اینجا واژگان از واحد 10 درس D در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "سلام کردن"، "شاخه"، "داوطلب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
difference [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The teacher asked the students to identify the differences between the two historical periods .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تفاوت‌های بین دو دوره تاریخی را شناسایی کنند.

popular [صفت]
اجرا کردن

محبوب

Ex: She 's the most popular student in her grade .

او محبوب‌ترین دانش‌آموز در کلاس خود است.

to greet [فعل]
اجرا کردن

احوال‌پرسی کردن

Ex: The neighbors are currently greeting each other in the hallway .

همسایه‌ها در حال حاضر در راهرو یکدیگر را سلام می‌کنند.

guest [اسم]
اجرا کردن

مهمان

Ex: She treated every guest at the party with warmth and kindness .

او با هر مهمان در مهمانی با گرمی و مهربانی رفتار کرد.

through [حرف اضافه]
اجرا کردن

از میان

Ex: Water rushed through the pipe and spilled into the reservoir .

آب از میان لوله شتافت و به مخزن ریخت.

waiter [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت (مرد)

Ex: Throughout the evening , the waiter handled the busy restaurant .

در طول شب، گارسون رستوران شلوغ را مدیریت کرد.

to dress [فعل]
اجرا کردن

لباس پوشیدن

Ex: The child learned to dress independently , choosing their own clothes each morning .

کودک یاد گرفت که به تنهایی لباس بپوشد، هر صبح لباس‌های خود را انتخاب کند.

delicious [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: The food at this restaurant is the most delicious in town .

غذای این رستوران خوشمزه‌ترین در شهر است.

branch [اسم]
اجرا کردن

شعبه

Ex: She was promoted to manager of the local branch after working there for five years .

او پس از پنج سال کار در آنجا به مدیر شعبه محلی ارتقا یافت.

vegetarian [اسم]
اجرا کردن

گیاه‌خوار

Ex: As a vegetarian , she prefers to cook with plant-based ingredients such as tofu , beans , and lentils .

به عنوان یک گیاهخوار، او ترجیح می‌دهد با مواد گیاهی مانند توفو، لوبیا و عدس آشپزی کند.

additional [صفت]
اجرا کردن

اضافی

Ex: The hotel offered additional amenities , such as a gym and spa , for guests .

هتل امکانات اضافی، مانند سالن ورزشی و اسپا، برای مهمانان ارائه می‌داد.

menu [اسم]
اجرا کردن

صورت‌غذا

Ex: The menu offers a variety of international dishes .

منو انواع مختلفی از غذاهای بین‌المللی را ارائه می‌دهد.

to pay [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: They paid the plumber for fixing the leak in the kitchen .

آن‌ها به لوله‌کش برای تعمیر نشتی در آشپزخانه پرداخت کردند.

volunteer [اسم]
اجرا کردن

سرباز داوطلب

Ex:

فرایند تبدیل شدن به یک داوطلب نظامی معمولاً شامل درخواست و غربالگری می‌شود.

to serve [فعل]
اجرا کردن

سرو کردن (غذا و...)

Ex: They served tea in fine china during the afternoon gathering .

آن‌ها در جمع بعدازظهر چای را در ظروف چینی نازک سرو کردند.

art [اسم]
اجرا کردن

هنر

Ex: I am learning the art of photography to capture moments in a creative way .

من در حال یادگیری هنر عکاسی هستم تا لحظات را به روشی خلاقانه ثبت کنم.

to cover [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: Please cover the cake with a cloth to keep it fresh until the party .

لطفاً کیک را با یک پارچه بپوشانید تا تازه بماند تا زمان مهمانی.

performance [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The band 's live performance was better than their recorded music .
to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She ordered a latte to go from the coffee shop .

او یک لاته برای بیرون‌بر از کافی‌شاپ سفارش داد.

darkness [اسم]
اجرا کردن

تاریکی

Ex: The forest 's deep darkness made it an eerie and unsettling place after sunset .

تاریکی عمیق جنگل آن را پس از غروب خورشید به مکانی عجیب و ناراحت کننده تبدیل کرده بود.

focus [اسم]
اجرا کردن

تمرکز

Ex: The athlete 's intense focus on training allowed him to achieve his personal best in the competition .

تمرکز شدید ورزشکار بر تمرین به او اجازه داد تا در مسابقه به بهترین عملکرد شخصی خود دست یابد.

taste [اسم]
اجرا کردن

مزه

Ex: The taste of the cake reminded him of his grandmother 's recipe .

طعم کیک او را به یاد دستور پخت مادربزرگش انداخت.

blind [صفت]
اجرا کردن

نابینا

Ex: The blind athlete competes in track and field events with the assistance of a guide .

ورزشکار نابینا با کمک راهنما در مسابقات دو و میدانی شرکت می‌کند.

ready [صفت]
اجرا کردن

آماده

Ex: With her notes in hand , Sarah felt ready to deliver a confident presentation to her colleagues .

با یادداشت‌هایش در دست، سارا احساس می‌کرد آماده است تا ارائه‌ای با اطمینان به همکارانش بدهد.