کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 6 درس D
در اینجا واژگان از واحد 6 درس D در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "بهبود"، "تحقق"، "بودجه"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
receiving a lot of love and attention from many people

محبوب, پرطرفدار
رستوران جدید برگر در مرکز شهر به دلیل طعم های منحصر به فردش به سرعت محبوب شد.
the action or process of making something better

بهبود, بهترکردن
نمرههای او پس از شروع جلسات تدریس خصوصی، بهبود قابل توجهی نشان داد.
a TV or radio program made to entertain people

برنامه (رادیویی یا تلویزیونی)
نمایش استعدادها اجراهای متنوع و چشمگیری را به نمایش گذاشت.
the manner in which something takes place or is accomplished

سبک, شیوه
سبک تدریس او موضوعات پیچیده را آسان برای درک میکند.
used to introduce two choices or possibilities

یا
آنها یا فوتبال بازی خواهند کرد، یا بسکتبال.
to have a sudden or complete understanding of a fact or situation

پی بردن, متوجه شدن، فهمیدن
آنها فقط زمانی که خیلی دیر شده بود متوجه اهمیت جلسه شدند.
to get information about something after actively trying to do so

پی بردن, خبردار شدن
میدانی جلسه چه زمانی شروع میشود؟ - مطمئن نیستم، اما پیگیری میکنم و به تو اطلاع میدهم.
used to refer to a number, amount, or degree that is bigger or larger

بیشتر
بعد از بردن قهرمانی، تیم بیشتری شناخت میخواهد.
a person who takes part in a competition or contest

مسابقهدهنده, شرکت کننده در مسابقه
شرکت کننده به تمام سوالات مسابقه به درستی پاسخ داد.
to become the most successful, the luckiest, or the best in a game, race, fight, etc.

برنده شدن
علیرغم چالشها، آنها توانستند قرارداد را برنده شوند.
anything that is given as a reward to someone who has done very good work or to the winner of a contest, game of chance, etc.

جایزه
او برای پایان دادن به اول در مسابقه ماراتن یک جایزه نقدی برنده شد.
used to refer to every individual item or person in a group, considered separately

هر, هر یک
او به هر مهمان یک بسته هدیه داد هنگام ورودشان.
to go away from somewhere

رفتن, عازم شدن
او تصمیم گرفت مهمانی را ترک کند چون خیلی شلوغ بود.
used to show that something continues or lasts up to a specific point in time and often not happening or existing after that time

تا
لطفاً با من بمانید تا کارم را تمام کنم.
an individual who watches content, such as videos, TV programs, or live streams, through traditional broadcasting channels or digital platforms

بیننده
به عنوان یک بیننده وفادار به نمایش، سارا مشتاقانه منتظر هر قسمت جدید است و از بحث درباره آن با دوستان بعداً لذت میبرد.
an official choice made by an individual or a group of people in a meeting or election

رأی
اعضای هیئت مدیره در مورد ادغام پیشنهادی رأی دادند.
to form a decision or opinion based on what one knows

قضاوت کردن
او قبل از تصمیم گیری برای استخدام، صلاحیتهای نامزد را قضاوت میکند.
to decide what we want to have or what is best for us from a group of options

انتخاب کردن
من نمیتوانم بین این دو دسر تصمیم بگیرم؛ تو برای من انتخاب کن.
a sample, showing what the rest of the data is typically like

نمونه, مثال
مطالعه شامل طیف متنوعی از صنایع بود، که بخش تولید به عنوان یک مثال برجسته مطرح شد.
a person who invites guests to a social event and ensures they have a pleasant experience while there

میزبان
به عنوان میزبان، او مطمئن شد که همه مهمانانش به اندازه کافی غذا و نوشیدنی دارند.
a person who prepares and cooks food, especially as their job

آشپز
لیزا در حال آموزش برای تبدیل شدن به آشپز در یک مدرسه آشپزی است.
in most situations or under normal circumstances

معمولاً
آنها معمولاً در روزهای گرم به ساحل میروند تا شنا کنند.
to be given something or to accept something that is sent

دریافت کردن, گرفتن
ما یک دعوتنامه به عروسیشان دریافت کردیم.
a series of lessons or lectures on a particular subject

دوره (درسی), درس، کلاس
من دارم یک دوره آنلاین میگذرانم تا یک زبان جدید یاد بگیرم.
an object that is awarded to the winner of a competition

جایزه (ورزش)
او با افتخار جایزه را روی قفسهاش نمایش داد.
used to introduce examples of something mentioned

برای مثال, مثلا
فعالیتهای فضای باز مانند پیادهروی و دوچرخهسواری در این منطقه محبوب هستند.
someone whose job is to protect people, catch criminals, and make sure that laws are obeyed

افسر پلیس, مأمور پلیس
کودک گمشده توسط یک مامور پلیس مهربان برای یافتن راه خانه کمک شد.
someone whose job is to put out fires and save people or animals from dangerous situations

آتشنشان
او به بخش آتشنشانی پیوست تا رویای خود را برای تبدیل شدن به یک آتشنشان محقق کند.
a large building where sick or injured people receive medical treatment and care

بیمارستان
او برای معاینه به بیمارستان نزد دکترش رفت.
following a pattern, especially one with fixed or uniform intervals

منظم, مرتب، متعادل، باقاعده
تیم در فواصل منظم تمرین میکند، به یک برنامه زمانبندی شده پایبند است.
to preserve something at a consistently high standard, price, or level

به طور مداوم ادامه دادن, حفظ کردن
ورزش منظم میتواند سطح انرژی شما را بالا نگه دارد.
used to express the matters that relate to a specific person or thing

درباره, درمورد
او یک ارائه درباره تحقیقاتش در زیستشناسی دریایی داد.
the state of existing as a person who is alive

زندگی
او چیزهای ساده در زندگی را قدردانی میکند.
a class or group of people or things that have common characteristics or share particular qualities

نوع, جور، گونه
محیطزیستشناسان تأثیر آلودگی بر انواع مختلف اکوسیستمها را مطالعه میکنند.
to want something or someone that we must have if we want to do or be something

نیاز داشتن, احتیاج داشتن
من به موسیقی نیاز دارم تا هنگام کار به من کمک کند تمرکز کنم.
to make a person or thing different

تغییر دادن, عوض کردن
او مدل موی خود را از بلند به کوتاه تغییر داد.
being the one that is different, extra, or not included

دیگری, دیگر
من بقیه برش کیک را برای تو نگه میدارم.
to give someone what they need

کمک کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید تا این مشکل را حل کنم؟
a pair of things or people

جفت, زوج
فروشگاه در صورت خرید یک جفت آیتم با هم تخفیف ارائه میدهد.
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
to change the appearance, character, or nature of a person or object

تبدیل کردن, دگرگون کردن
هنرمند از رنگهای پرجنبوجوش برای تبدیل یک بوم خالی به یک شاهکار چشمگیر استفاده کرد.
having a high price

گران
ماشین لوکس گران است اما عملکرد عالی ارائه میدهد.
having a reasonable price

ارزان
او یک لباس ارزان پیدا کرد که هنوز شیک به نظر میرسید.
a series of images, feelings, or events happening in one's mind during sleep

رؤیا
رویای او آنقدر واقعی بود که با احساس سردرگمی از خواب بیدار شد.
the process of a significant and fundamental change in something, often resulting in a new form or state

تحول, دگرگونی
کشور پس از انقلاب یک دگرگونی سیاسی را تجربه کرد.
to continue to be in a particular condition or state

ماندن
بهروزرسانی نرمافزار تضمین میکند که سیستم از آسیبپذیریها در امان بماند.
a specific amount of money set aside for a particular use

بودجه
او یک بودجه هفتگی برای خرید مواد غذایی تعیین کرد.
to compete against someone to see who is the fastest

مسابقه دادن
اسبها در پیست مسابقه میدهند، به امید پیروزی.
to find an answer or solution to a question or problem

حل کردن
او با تقسیم کردن مشکل به قدمهای کوچکتر آن را حل کرد.
a field of study that deals with the ways of thinking, explaining, and reasoning

منطق
برخی موضوعات مناظره نیازمند پایهای قوی در منطق هستند تا اطمینان حاصل شود که استدلالهای ارائه شده منسجم و معتبر هستند.
a range of things or people with the same general features but different in some details

انواع
فروشگاه بزرگ تنوع گستردهای از میوهها، از سیب تا گزینههای گرمسیری عجیب و غریب ارائه میدهد.
