کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 6 درس D

در اینجا واژگان از واحد 6 درس D در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "بهبود"، "تحقق"، "بودجه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
popular [صفت]
اجرا کردن

محبوب

Ex: She 's the most popular student in her grade .

او محبوب‌ترین دانش‌آموز در کلاس خود است.

improvement [اسم]
اجرا کردن

بهبود‌

Ex: The software update resulted in a noticeable improvement in speed and functionality .

به‌روزرسانی نرم‌افزار منجر به بهبود قابل توجهی در سرعت و عملکرد شد.

show [اسم]
اجرا کردن

برنامه (رادیویی یا تلویزیونی)

Ex:

شوی واقع‌نما زندگی افراد ساکن در یک خانه را دنبال می‌کند.

style [اسم]
اجرا کردن

سبک

Ex: The coach wants the team to adopt a more aggressive playing style .

مربی می‌خواهد تیم یک سبک بازی تهاجمی‌تر را اتخاذ کند.

either [حرف ربط]
اجرا کردن

یا

Ex: You can either study now or relax and study later .

شما می‌توانید یا الان مطالعه کنید یا استراحت کنید و بعداً مطالعه کنید.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

more [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

بیشتر

Ex: They 've promised to donate more food to the shelter .

آنها قول داده‌اند که بیشتر غذا به پناهگاه اهدا کنند.

contestant [اسم]
اجرا کردن

مسابقه‌دهنده

Ex: The first contestant stepped onto the stage nervously .

اولین شرکت کننده با عصبانیت روی صحنه رفت.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

prize [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: They presented her with a certificate and a trophy as a prize for being the top performer of the year .

به او یک گواهینامه و یک جام به عنوان جایزه برای بهترین عملکرد سال اهدا شد.

each [صفت]
اجرا کردن

هر

Ex:

هر ماشین در پارکینگ برای آسیب بررسی شد.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

until [حرف اضافه]
اجرا کردن

تا

Ex: The movie will be in theaters until next month .

فیلم تا ماه آینده در سینماها خواهد بود تا.

viewer [اسم]
اجرا کردن

بیننده

Ex: With the advent of streaming services , viewers now have greater control over what they watch and when , allowing for more personalized viewing experiences .

با ظهور سرویس‌های استریمینگ، تماشاگران اکنون کنترل بیشتری بر آنچه تماشا می‌کنند و زمان آن دارند، که امکان تجربیات تماشای شخصی‌تر را فراهم می‌کند.

vote [اسم]
اجرا کردن

رأی

Ex: The union members held a secret ballot vote to elect their new president .

اعضای اتحادیه رأی مخفی گرفتند تا رئیس جدید خود را انتخاب کنند.

to judge [فعل]
اجرا کردن

قضاوت کردن

Ex: The teacher judges students ' performance by assessing their understanding of the material .

معلم با ارزیابی درک دانش‌آموزان از مطالب، عملکرد آن‌ها را قضاوت می‌کند.

to choose [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: We have to choose a destination for our summer vacation .

ما باید یک مقصد برای تعطیلات تابستانی خود انتخاب کنیم.

example [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: This aspect stands out as a notable example .

این جنبه به عنوان یک مثال قابل توجه برجسته می‌شود.

host [اسم]
اجرا کردن

میزبان

Ex: He proved to be an excellent host , attending to every guest ’s needs personally .

او ثابت کرد که یک میزبان عالی است، به نیازهای هر مهمان شخصاً رسیدگی کرد.

cook [اسم]
اجرا کردن

آشپز

Ex: The cook presented a new dish he had invented .

آشپز یک غذای جدید را که اختراع کرده بود ارائه داد.

usually [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: They usually meet at the coffee shop on Fridays .

آنها معمولاً جمعه‌ها در کافی‌شاپ ملاقات می‌کنند.

to receive [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: She was happy to receive a surprise gift on her birthday .

او از دریافت یک هدیه غافلگیر کننده در روز تولدش خوشحال بود.

course [اسم]
اجرا کردن

دوره (درسی)

Ex: The online course includes video lectures , quizzes , and assignments .

دوره آنلاین شامل سخنرانی‌های ویدئویی، آزمون‌ها و تکالیف می‌شود.

trophy [اسم]
اجرا کردن

جایزه (ورزش)

Ex: The trophy was engraved with the winner ’s name .

جام با نام برنده حکاکی شده بود.

such as [حرف اضافه]
اجرا کردن

برای مثال

Ex: Skills such as communication and problem-solving are important in the workplace .

مهارت‌هایی مانند ارتباطات و حل مسئله در محیط کار مهم هستند.

اجرا کردن

افسر پلیس

Ex: The police officer wears a uniform and a badge .

افسر پلیس یونیفرم و نشان می‌پوشد.

firefighter [اسم]
اجرا کردن

آتش‌نشان

Ex: He underwent rigorous training to become a certified firefighter .

او آموزش‌های سخت‌گیرانه‌ای را برای تبدیل شدن به یک آتش‌نشان گواهی‌شده گذراند.

hospital [اسم]
اجرا کردن

بیمارستان

Ex: We donate blood regularly at the hospital to help those in need .

ما به طور منظم در بیمارستان خون اهدا می‌کنیم تا به نیازمندان کمک کنیم.

regular [صفت]
اجرا کردن

منظم

Ex: He arrived at the office at his regular time , as always .

او در ساعت معمول خود به دفتر رسید، مثل همیشه.

to keep up [فعل]
اجرا کردن

به طور مداوم ادامه دادن

Ex:

یک رژیم غذایی سالم به حفظ سیستم ایمنی بدن شما کمک می‌کند.

about [حرف اضافه]
اجرا کردن

درباره

Ex: There is a documentary about climate change on TV tonight .

امشب یک مستند درباره تغییرات آب و هوایی در تلویزیون پخش می‌شود.

life [اسم]
اجرا کردن

زندگی

Ex: Running has become a big part of my life .

دویدن بخش بزرگی از زندگی من شده است.

type [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: The city is known for its diverse population , attracting people of various types from all over the world .

این شهر به خاطر جمعیت متنوعش شناخته شده است و افراد انواع مختلف را از سراسر جهان جذب می‌کند.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

to change [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: We changed our travel plans and decided to do something different this year .

ما برنامه‌های سفرمان را تغییر دادیم و تصمیم گرفتیم امسال کار متفاوتی انجام دهیم.

other [صفت]
اجرا کردن

دیگری

Ex:

ما باید سایر احتمالات را قبل از تصمیم‌گیری در نظر بگیریم.

to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: They helped the elderly man cross the street .

آن‌ها به مرد سالخورده کمک کردند تا از خیابان عبور کند.

couple [اسم]
اجرا کردن

جفت

Ex: We saw a couple of birds nesting in the tree .

ما یک جفت پرنده را دیدیم که در حال لانه کردن در درخت بودند.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The training program is designed to transform beginners into skilled professionals .

برنامه آموزشی طراحی شده است تا مبتدیان را به متخصصان ماهر تبدیل کند.

expensive [صفت]
اجرا کردن

گران

Ex: He bought an expensive watch as a gift for his father .

او یک ساعت گران‌قیمت به عنوان هدیه برای پدرش خرید.

inexpensive [صفت]
اجرا کردن

ارزان

Ex: The restaurant offers inexpensive meals that are still delicious .

رستوران وعده‌های غذایی مقرون‌به‌صرفه ارائه می‌دهد که هنوز خوشمزه هستند.

dream [اسم]
اجرا کردن

رؤیا

Ex: He often kept a journal by his bed to write down his dream each morning .

او اغلب یک دفتر خاطرات در کنار تخت خود نگه می‌داشت تا هر صبح رویای خود را بنویسد.

اجرا کردن

تحول

Ex: The company ’s digital transformation changed how they interacted with customers .

تحول دیجیتال شرکت روش تعامل آنها با مشتریان را تغییر داد.

to stay [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: He struggled to stay focused during the long meeting .

او برای ماندن متمرکز در جلسه طولانی تقلا کرد.

budget [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The project has a strict budget for equipment .
to race [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: They are racing to see who reaches the hilltop first .

آنها مسابقه می‌دهند تا ببینند چه کسی اول به بالای تپه می‌رسد.

to solve [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: The team collaborated to solve the technical issues with the website .

تیم برای حل مشکلات فنی وب سایت همکاری کرد.

logic [اسم]
اجرا کردن

منطق

Ex: The ancient Greeks , especially Aristotle , made significant contributions to the field of logic .
variety [اسم]
اجرا کردن

انواع

Ex: The artist experimented with a variety of painting techniques to create her masterpieces .

هنرمند با تنوعی از تکنیک‌های نقاشی برای خلق شاهکارهایش آزمایش کرد.

vehicle [اسم]
اجرا کردن

وسیله نقلیه

Ex: Cars , buses , and trucks are all types of vehicles .

ماشین‌ها، اتوبوس‌ها و کامیون‌ها همه انواع وسیله نقلیه هستند.

adventure [اسم]
اجرا کردن

ماجراجویی

Ex: The children 's book series follows the young protagonists on magical adventures in faraway lands .

مجموعه کتاب کودکان، شخصیت‌های جوان را در ماجراهای جادویی در سرزمین‌های دور دنبال می‌کند.