کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 10 درس ج - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 10 درس ج - بخش 1 در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "لبنیات"، "آویزان"، "صدف"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
dairy [اسم]
اجرا کردن

لبنیات

Ex: This recipe substitutes coconut milk for dairy to make it vegan .

این دستور شیر نارگیل را جایگزین محصولات لبنی می‌کند تا آن را وگان کند.

seafood [اسم]
اجرا کردن

غذای دریایی

Ex: The coastal town is known for its abundance of fresh seafood , attracting food enthusiasts from far and wide .

شهر ساحلی به خاطر فراوانی غذای دریایی تازه معروف است و علاقه‌مندان به غذا را از دور و نزدیک جذب می‌کند.

fruit [اسم]
اجرا کردن

میوه

Ex:

من دوست دارم روزم را با یک کاسه سالاد میوه تازه شروع کنم، پر از توت‌فرنگی‌های آبدار، آناناس و پرتقال.

vegetable [اسم]
اجرا کردن

سبزیجات

Ex: I tossed the roasted vegetables with olive oil and a sprinkle of salt and pepper .

من سبزیجات کبابی را با روغن زیتون و کمی نمک و فلفل مخلوط کردم.

drink [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی

Ex: I always start my morning with a warm drink , like tea or coffee .

من همیشه صبحم را با یک نوشیدنی گرم، مثل چای یا قهوه شروع می‌کنم.

avocado [اسم]
اجرا کردن

آووکادو

Ex: I made a delicious avocado and shrimp salad for lunch .

من برای ناهار یک سالاد خوشمزه از آووکادو و میگو درست کردم.

blue cheese [اسم]
اجرا کردن

پنیر رگه‌آبی

Ex: I love the combination of blue cheese and pears in a salad .

من عاشق ترکیب پنیر آبی و گلابی در سالاد هستم.

date [اسم]
اجرا کردن

خرما

Ex: She enjoyed snacking on dried dates as a healthy and energizing snack .

او از خوردن خرما خشک به عنوان یک میان‌وعده سالم و انرژی‌بخش لذت می‌برد.

oyster [اسم]
اجرا کردن

صدف خوراکی

Ex: He harvested wild oysters from the rocky shoreline , using a shucking knife to pry open the shells and reveal the succulent meat inside .

او صدف‌های خوراکی وحشی را از خط ساحلی سنگی برداشت کرد، با استفاده از یک چاقوی مخصوص صدف‌ها را باز کرد و گوشت آبدار داخل را آشکار کرد.

plantain [اسم]
اجرا کردن

موز پختنی

Ex: I like to fry plantains until they turn golden brown and enjoy them as a tasty side dish .

من دوست دارم موز پلانتین را تا زمانی که طلایی قهوه‌ای شود سرخ کنم و به عنوان یک غذای جانبی خوشمزه از آن لذت ببرم.

seaweed [اسم]
اجرا کردن

جلبک دریایی

Ex:

جلبک دریایی یک ماده اصلی در بسیاری از غذاهای آسیایی است که اغلب در سوپ ها و سالادها استفاده می شود.

to hang [فعل]
اجرا کردن

آویزان کردن

Ex: They decided to hang fairy lights across the garden for a magical ambiance during the evening party .

آنها تصمیم گرفتند چراغ‌های فانوسی را در سراسر باغ آویزان کنند تا در مهمانی شبانه فضایی جادویی ایجاد شود.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

to hear [فعل]
اجرا کردن

شنیدن

Ex: I can hear the birds chirping outside .

من می‌توانم بشنوم پرندگان در بیرون آواز می‌خوانند.

to hold [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: She held her friend 's hand for support during the scary movie .

او برای حمایت در طول فیلم ترسناک دست دوستش را گرفت.

to know [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: I know the answer to that question .

من می‌دانم پاسخ آن سوال را.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

to pay [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: They paid the plumber for fixing the leak in the kitchen .

آن‌ها به لوله‌کش برای تعمیر نشتی در آشپزخانه پرداخت کردند.

to put [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: We put our hands through the fence to pet the animals .

ما دست‌هایمان را از میان حصار می‌گذاریم تا حیوانات را نوازش کنیم.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن

Ex: She 's a talented athlete and can run very fast .

او یک ورزشکار با استعداد است و می‌تواند بسیار سریع بدود.

to say [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: She says she enjoys reading books in her free time .

او می‌گوید که از خواندن کتاب در اوقات فراغتش لذت می‌برد.

to see [فعل]
اجرا کردن

دیدن

Ex:

او یک غروب زیبا را در راه بازگشت از کار دید.

to sell [فعل]
اجرا کردن

فروختن

Ex: The fashion brand sold millions of units of their new fragrance .

برند مد میلیون‌ها واحد از عطر جدید خود را فروخت.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.