کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 10 درس C - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 10 درس ج - بخش 2 در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "ماهی مرکب"، "نوشتن"، "انتخاب کردن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a plant-based beverage made from soybeans and water, used as an alternative to cow's milk

شیر سویا
او شیر سویا را به قهوه صبحگاهی خود اضافه کرد تا بافت خامهایتری داشته باشد.
a marine creature that can change color and has a long soft body with ten tentacles helping it swim very fast

ماهی مرکب, سرپاور
در طول ماجراجویی غواصی خود، آنها از دیدن یک ماهی مرکب غولپیکر که با ظرافت در اقیانوس شنا میکرد، هیجانزده شدند.
used when naming, or giving description or information about people, things, or situations

بودن
اسم سگ ماکس است.
to start or grow to be

شدن
چگونه میتوانم بشوم فردی با اعتماد به نفس بیشتر؟
to put together different materials such as brick to make a building, etc.

ساختن
پرندگان برای محافظت از تخمهایشان لانههای پیچیده میسازند.
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
to decide what we want to have or what is best for us from a group of options

انتخاب کردن
من نمیتوانم بین این دو دسر تصمیم بگیرم؛ تو برای من انتخاب کن.
to move toward a location that the speaker considers to be close or relevant to them

آمدن
او به آشپزخانه آمد تا یک میانوعده بردارد.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to make a picture of something using a pencil, pen, etc. without coloring it

ترسیم کردن, نقاشی کردن
برادر کوچکم میتواند یک دایرهی کامل با دست بکشد.
to put water, coffee, or other type of liquid inside of our body through our mouth

نوشیدن
برادرش عادت داشت آب پرتقال تازه فشرده را بنوشد.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
من معمولاً به مدرسه رانندگی میکنم، اما امروز اتوبوس میروم.
to put food into the mouth, then chew and swallow it

خوردن
او به دلیل جلسات پشت سر هم برای خوردن ناهار خیلی مشغول بود.
to experience a particular emotion

احساس کردن
مهربانی و حمایت او باعث شد که او احساس دوست داشته شدن و ارزشمند بودن کند.
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
to hand a thing to a person to look at, use, or keep

چیزی را به کسی دادن
او به من یک کلید برای دسترسی به انبار داد.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to use one's voice in order to produce musical sounds in the form of a tune or song

آواز خواندن, آهنگ خواندن
در طول سفر با ماشین، آنها آواز خواندند تا خود را سرگرم کنند.
to put our bottom on something like a chair or the ground while keeping our back straight

نشستن
در طول جلسه، همه تشویق شدند که برای ارتباط بهتر در یک دایره بنشینند.
to rest our mind and body, with our eyes closed

خوابیدن
من امشب باید زود بخوابم چون فردا جلسه مهمی دارم.
to use one's voice to express a particular feeling or thought

حرف زدن, صحبت کردن، سخن گفتن، تکلم کردن
لطفاً بلندتر صحبت کنید تا همه در اتاق بتوانند شما را بشنوند.
to use money as a payment for services, goods, etc.

خرج کردن
من باید مراقب باشم که برای اقلام غیرضروری زیاد خرج نکنم.
to be upright on one's feet

ایستادن
من معمولاً مقابل آینه میایستم تا موهایم را شانه کنم.
to move through water by moving parts of the body, typically arms and legs

شنا کردن
تابستان گذشته، او برای اولین بار در اقیانوس شنا کرد.
to reach for something and hold it

گرفتن
او توله سگ را در آغوش گرفت و نوازش کرد.
to give lessons to students in a university, college, school, etc.

یاد دادن, آموزش دادن، درس دادن
پروفسور این ترم یک دوره در مورد علوم محیط زیست تدریس خواهد کرد.
to have a type of belief or idea about a person or thing

اعتقاد داشتن
من فکر نمیکنم که او در مورد نیاتش صادق باشد.
to make an effort or attempt to do or have something

تلاش کردن, سعی کردن
من قصد دارم برای امتحانم تلاش کنم.
to have something such as clothes, shoes, etc. on your body

بهتن داشتن
او برای ایجاد تأثیر خوب در مصاحبه شغلی، کت و شلوار و کراوات پوشید.