کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه - واحد 5 - 5B

در اینجا واژگان واحد 5 - 5B در کتاب درسی Face2Face Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "junk"، "clear out"، "drawer" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه
اجرا کردن

(از شر چیزی یا کسی) خلاص شدن

Ex: Getting rid of noise enhances the quality of your audio and makes it sound more pleasing to the ears.
to keep [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: Remember to keep a copy of your important documents in a secure location .

به یاد داشته باشید که یک کپی از اسناد مهم خود را در مکانی امن نگه دارید.

stuff [اسم]
اجرا کردن

چیزهای دیگر

Ex: The attic is full of old stuff that belonged to previous owners .

اتاق زیر شیروانی پر از چیزهای قدیمی است که متعلق به مالکان قبلی بوده است.

junk [اسم]
اجرا کردن

آت‌وآشغال

Ex: The market was selling cheap items that were mostly just junk .

بازار اقلام ارزان قیمتی می‌فروخت که بیشترشان فقط زباله بودند.

drawer [اسم]
اجرا کردن

کشو

Ex: The bottom drawer of the filing cabinet is used for storing old documents and files .

کشوی پایین کابینت بایگانی برای ذخیره اسناد و پرونده های قدیمی استفاده می شود.

cupboard [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: The cleaning supplies were stored in a cupboard under the sink .

وسایل نظافت در یک کمد زیر سینک نگهداری می‌شدند.

pile [اسم]
اجرا کردن

توده

Ex: The workers moved a pile of bricks to the construction site .

کارگران یک توده آجر را به محل ساخت و ساز منتقل کردند.

اجرا کردن

(چیزهای به‌دردنخور را) دور انداختن

Ex: The spring cleaning involved clearing out the attic and getting rid of old , unused items .

تمیزکاری بهاری شامل پاکسازی اتاق زیر شیروانی و خلاص شدن از وسایل قدیمی و بی استفاده بود.

to sort out [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex:

خانواده اتاق نشیمن را مرتب کرد، فضایی دلپذیرتر و منظم‌تر ایجاد کرد.

اجرا کردن

اهدا کردن

Ex:

عمه‌ام مبلمان قدیمی خود را به یک خانواده نیازمند بخشید.

اجرا کردن

دور انداختن

Ex: They were reluctant to throw away sentimental belongings .

آنها تمایلی به دور انداختن وسایل احساسی نداشتند.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

to tidy up [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: Make it a habit to tidy up your belongings daily .

عادت کنید که هر روز وسایل خود را مرتب کنید.

to put away [فعل]
اجرا کردن

برگرداندن

Ex: Before leaving the office , he made sure to put away all the files .

قبل از ترک دفتر، او مطمئن شد که همه پرونده‌ها را جای خود گذاشته است.

اجرا کردن

برگشتن (به حالت قبلی)

Ex: He came back to the project after taking some time off to focus on other things .

او پس از مدتی تمرکز بر روی چیزهای دیگر به پروژه بازگشت.

اجرا کردن

متحمل شدن

Ex: The child is going through a phase of being picky about food .

کودک در حال گذراندن مرحله‌ای از سخت‌گیری در مورد غذا است.