کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه - واحد 2 - 2C

در اینجا واژگان واحد 2 - 2C در کتاب درسی Face2Face Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خرناس کشیدن"، "عریض"، "خسته"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه
to sleep [فعل]
اجرا کردن

خوابیدن

Ex:

من معمولاً به پهلو می‌خوابم، اما بعضی افراد ترجیح می‌دهند به پشت بخوابند.

to [fall] asleep [عبارت]
اجرا کردن

به خواب رفتن

Ex: Some people use meditation techniques to help them fall asleep more easily .
to wake up [فعل]
اجرا کردن

بیدار شدن

Ex: They usually wake up at 7 o'clock on weekdays .

آن‌ها معمولاً در روزهای هفته ساعت 7 بیدار می‌شوند.

اجرا کردن

کاری را دوباره پیش گرفتن

Ex: He 's been on a sabbatical , but now he 's eager to get back to work .

او در مرخصی تحصیلی بود، اما حالا مشتاق است که به کار بازگردد.

wide [صفت]
اجرا کردن

کاملا باز

Ex: In the dimly lit room , his wide eyes betrayed his fear of the unknown noises .

در اتاق کم نور، چشمان گشاد او ترسش از صداهای ناشناخته را فاش کرد.

awake [صفت]
اجرا کردن

بیدار

Ex: The dog stayed awake to keep watch over the house .

سگ بیدار ماند تا از خانه مراقبت کند.

fast asleep [صفت]
اجرا کردن

در خواب عمیق

Ex: After a tiring day of hiking , the campers anticipate being fast asleep under the starry sky tonight .

پس از یک روز خسته‌کننده از پیاده‌روی، کمپینگ‌کنندگان انتظار دارند که امشب زیر آسمان پرستاره به خواب عمیق فرو روند.

to snore [فعل]
اجرا کردن

خروپف کردن

Ex: Even the cat on the windowsill seemed to snore softly as it dozed in the sunlight .

حتی گربه روی طاقچه پنجره به نظر می‌رسید که در نور خورشید چرت می‌زند و آرام خروپف می‌کند.

insomnia [اسم]
اجرا کردن

اختلال بی‌خوابی

Ex: Many people with insomnia find that limiting screen time before bed can significantly improve their ability to fall asleep .

بسیاری از افراد مبتلا به بی‌خوابی متوجه می‌شوند که محدود کردن زمان صفحه نمایش قبل از خواب می‌تواند توانایی آنها در به خواب رفتن را به طور قابل توجهی بهبود بخشد.

to take [فعل]
اجرا کردن

مصرف کردن

Ex: The athlete was careful to take the prescribed dose of the performance-enhancing drug as directed by the sports doctor .

ورزشکار دقت کرد که دوز تجویز شده داروی عملکردافزا را طبق دستور پزشک ورزشی مصرف کند.

اجرا کردن

قرص خواب‌آور

Ex: She kept a small supply of sleeping pills on hand for those nights when she just could n't relax .

او مقدار کمی از قرص‌های خواب‌آور را برای آن شب‌هایی که نمی‌توانست آرام شود، در دسترس نگه می‌داشت.

dream [اسم]
اجرا کردن

رؤیا

Ex: He often kept a journal by his bed to write down his dream each morning .

او اغلب یک دفتر خاطرات در کنار تخت خود نگه می‌داشت تا هر صبح رویای خود را بنویسد.

nightmare [اسم]
اجرا کردن

کابوس

Ex: My recurring nightmare involves being trapped in a never-ending maze with no way out .
اجرا کردن

سبک‌خواب

Ex: Being a light sleeper , he preferred to sleep in a quiet room away from any distractions or loud activities .

به عنوان یک خواب سبک، او ترجیح می‌داد در یک اتاق آرام، دور از هرگونه حواس‌پرتی یا فعالیت‌های پرسر و صدا بخوابد.

heavy [صفت]
اجرا کردن

(خواب) سنگین

Ex: She was in a heavy sleep and did not hear the alarm .
to [take] a nap [عبارت]
اجرا کردن

چرت زدن

Ex: When I have a long flight , I like to take a nap on the plane to combat jet lag .
good [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: A quiet space is a good place for studying .

یک فضای آرام، مکان خوبی برای مطالعه است.

brilliant [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: Brilliant as always , she aced the exam with ease .

درخشان مثل همیشه، او به راحتی امتحان را پشت سر گذاشت.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

tired [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: The nurse was tired but continued her shift to care for the patients .

پرستار خسته بود اما شیفت خود را برای مراقبت از بیماران ادامه داد.

big [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: He made a big mistake .

او یک اشتباه بزرگ مرتکب شد.

difficult [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Understanding Shakespearean language in his plays can be difficult for high school students .

درک زبان شکسپیر در نمایشنامه‌هایش می‌تواند برای دانش‌آموزان دبیرستانی دشوار باشد.

frightened [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: She felt frightened when she heard strange noises outside her window .

وقتی صداهای عجیبی بیرون پنجره شنید، احساس ترس کرد.

surprised [صفت]
اجرا کردن

متعجب

Ex: She looked surprised when they threw her a birthday party .

او متعجب به نظر می‌رسید وقتی برایش جشن تولد گرفتند.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

terrible [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد

Ex: The movie received terrible reviews from critics due to its poor plot and acting .

فیلم به دلیل طرح و بازی ضعیف، نقدهای وحشتناکی از منتقدان دریافت کرد.

extremely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The match was extremely competitive , keeping everyone on the edge of their seats .

مسابقه بسیار رقابتی بود، همه را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

impossible [صفت]
اجرا کردن

غیرممکن

Ex: Running a marathon without training would be almost impossible .

دویدن ماراتن بدون تمرین تقریباً غیرممکن خواهد بود.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

amazed [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌زده

Ex: His amazed expression spoke volumes about his reaction to the unexpected news .

حالت شگفت‌زده او بسیار درباره واکنشش به خبر غیرمنتظره گویا بود.

shattered [صفت]
اجرا کردن

خردشده

Ex:

پس از طوفان، پنجره‌های یک زمانی زیبای کلیسای قدیمی خرد شدند، و فضای داخلی را در معرض عناصر قرار داد.

fantastic [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: They had a fantastic time on their vacation to Greece .

آنها در تعطیلات خود در یونان فوق‌العاده وقت گذراندند.

incredibly [قید]
اجرا کردن

به‌طور باور نکردنی

Ex: The mountain was incredibly difficult to climb .

کوه باورنکردنی سخت برای صعود بود.

huge [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: The huge tree in their backyard provided shade for the entire garden .

درخت عظیم در حیاط خلوتشان سایه‌ای برای تمام باغ فراهم می‌کرد.

very [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The teacher 's explanation was very clear .

توضیح معلم خیلی واضح بود.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

terrified [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: Her terrified expression betrayed her fear of the dark .

چهره وحشت‌زده او ترسش از تاریکی را فاش کرد.