کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه - واحد 6 - 6A

در اینجا واژگان واحد 6 - 6A در کتاب درسی Face2Face Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پیشرفت"، "شستن ظروف"، "قرار ملاقات" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه
اجرا کردن

تصمیم‌گیری کردن

Ex: He could n't make a decision between the two flavors of ice cream , so he chose both .
course [اسم]
اجرا کردن

دوره (درسی)

Ex: The online course includes video lectures , quizzes , and assignments .

دوره آنلاین شامل سخنرانی‌های ویدئویی، آزمون‌ها و تکالیف می‌شود.

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
homework [اسم]
اجرا کردن

تکلیف

Ex: They need to finish their English homework before the deadline .

آن‌ها باید تکالیف انگلیسی خود را قبل از مهلت تمام کنند.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

nothing [اسم]
اجرا کردن

فرد یا چیزی بی‌ارزش

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

washing-up [اسم]
اجرا کردن

شستشوی ظروف

Ex: He always volunteers for the washing-up after family meals , believing it ’s the least he can do to help .

او همیشه برای شستن ظروف بعد از وعده‌های غذایی خانوادگی داوطلب می‌شود، با این باور که این کمترین کاری است که می‌تواند برای کمک انجام دهد.

cleaning [اسم]
اجرا کردن

نظافت

Ex:

او تمیز کردن را درمانی و آرامش‌بخش می‌یابد.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

dinner [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: They had a family dinner with a roasted chicken , rice , and steamed broccoli .

آنها یک شام خانوادگی با مرغ کبابی، برنج و بروکلی بخارپز داشتند.

to make [فعل]
اجرا کردن

(غذا) درست کردن

Ex: He made sandwiches for everyone at the picnic .

او برای همه در پیکنیک ساندویچ درست کرد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

noise [اسم]
اجرا کردن

سروصدا

Ex: The noise of the jackhammer echoed through the streets as road repairs were underway .

سر و صدای چکش هیدرولیک در خیابان‌ها پیچید در حالی که تعمیرات جاده در حال انجام بود.

degree [اسم]
اجرا کردن

مدرک دانشگاهی

Ex:

او برای کسب مدرک حقوق خود در دانشگاه تلاش می‌کند.

excuse [اسم]
اجرا کردن

بهانه

Ex: They accepted her excuse for not attending the event , understanding that she had prior commitments .

آنها بهانه او را برای عدم حضور در رویداد پذیرفتند، با این درک که او تعهدات قبلی داشت.

cry [اسم]
اجرا کردن

فریاد

Ex: The piercing cry of the eagle filled the air as it soared above the mountains .

فریاد نافذ عقاب هوا را پر کرد در حالی که بر فراز کوه‌ها پرواز می‌کرد.

exam [اسم]
اجرا کردن

امتحان

Ex:

امتحان نهایی ریاضی چالش‌برانگیز بود، اما سخت مطالعه کردم و خوب عمل کردم.

اجرا کردن

تصمیم نهایی گرفتن

Ex: Despite the conflicting opinions from friends , she made up her mind to continue her studies abroad .
housework [اسم]
اجرا کردن

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)

Ex: After a long week at work , she finds it satisfying to tackle the housework on the weekends .

پس از یک هفته طولانی کار، او انجام کارهای خانه در آخر هفته را رضایتبخش می‌یابد.

progress [اسم]
اجرا کردن

پیشرفت

Ex: Despite setbacks , the research team remained committed to their project and continued to make progress in finding a cure .

علیرغم مشکلات، تیم تحقیقاتی به پروژه خود متعهد ماند و به پیشرفت در یافتن درمان ادامه داد.

cake [اسم]
اجرا کردن

کیک

Ex: She enjoyed a slice of strawberry cake with whipped cream frosting .

او از یک برش کیک توت فرنگی با رویه خامه زده شده لذت برد.

appointment [اسم]
اجرا کردن

قرار ملاقات

Ex: She was late for her doctor 's appointment .

او برای ملاقات دکترش دیر کرد.

mess [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The child 's room is such a mess that it 's hard to walk through .

اتاق کودک آنقدر به هم ریخته است که راه رفتن در آن سخت است.