مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 20

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
domain [اسم]
اجرا کردن

قلمرو (حکومت)

Ex: The duke expanded his domain through conquest .
dominant [صفت]
اجرا کردن

چیره

Ex: Blue is the dominant color in the artist 's latest painting , creating a striking visual impact .

آبی رنگ غالب در آخرین نقاشی هنرمند است که تاثیر بصری چشمگیری ایجاد می‌کند.

to dominate [فعل]
اجرا کردن

تسلط داشتن

Ex: Technology now dominates our daily lives , shaping how we communicate and work .

فناوری اکنون بر زندگی روزمره ما حاکم است، نحوه ارتباط و کار ما را شکل می‌دهد.

imbroglio [اسم]
اجرا کردن

سوءتفاهم

Ex: The wedding rehearsal turned into an imbroglio after the wrong vows were printed .

تمرین عروسی پس از چاپ سوگندهای اشتباه به یک ایمبروگلیو تبدیل شد.

to imbue [فعل]
اجرا کردن

از رنگ آغشته کردن

Ex: As the dye spread through the fabric , it imbued the cloth with deep , rich tones of blue .

همانطور که رنگ در پارچه پخش می‌شد، پارچه را با رنگ‌های آبی عمیق و غنی آغشته می‌کرد.

immaculate [صفت]
اجرا کردن

تروتمیز

Ex: The car 's interior was immaculate , with no clutter or debris to be found .

داخل ماشین بی‌عیب بود، بدون شلوغی یا آوار.

physiognomy [اسم]
اجرا کردن

سیما

Ex: Ancient philosophers believed physiognomy revealed moral traits .

فیلسوفان باستان باور داشتند که فیزیوگنومی ویژگی‌های اخلاقی را آشکار می‌کند.

physiology [اسم]
اجرا کردن

فیزیولوژی

Ex: The physiology of plants is a key topic in agricultural science .
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The economic incentives were designed to stimulate businesses to invest in sustainable practices .

مشوق‌های اقتصادی برای تحریک کسب‌وکارها به سرمایه‌گذاری در شیوه‌های پایدار طراحی شده‌اند.

stimulus [اسم]
اجرا کردن

محرک

Ex: Positive reinforcement can be a powerful stimulus for shaping desired behaviors in both children and animals .

تقویت مثبت می‌تواند یک محرک قدرتمند برای شکل‌دهی به رفتارهای مطلوب در کودکان و حیوانات باشد.

to derive [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: Philosophers derive ethical principles through rational inquiry and moral reasoning .

فیلسوفان از طریق تحقیق عقلانی و استدلال اخلاقی، اصول اخلاقی را استنتاج می‌کنند.

derivative [صفت]
اجرا کردن

غیراصلی

Ex: His painting was considered derivative , borrowing too heavily from famous artists .

نقاشی او مشتق در نظر گرفته شد، که بیش از حد از هنرمندان مشهور قرض گرفته بود.