کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی - واحد 9 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 9 - مرجع در کتاب درسی Total English Starter را پیدا خواهید کرد، مانند "صرفه جویی"، "روزنامه"، "قرض گرفتن" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to start or grow to be

شدن
چگونه میتوانم بشوم فردی با اعتماد به نفس بیشتر؟
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
to move toward a location that the speaker considers to be close or relevant to them

آمدن
او به آشپزخانه آمد تا یک میانوعده بردارد.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to put food into the mouth, then chew and swallow it

خوردن
او به دلیل جلسات پشت سر هم برای خوردن ناهار خیلی مشغول بود.
to search and discover something or someone that we have lost or do not know the location of

پیدا کردن, یافتن
او به دنبال تلفن گمشدهاش گشت، اما آن را پیدا نکرد.
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
to hand a thing to a person to look at, use, or keep

چیزی را به کسی دادن
او به من یک کلید برای دسترسی به انبار داد.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to hold or own something

در اختیار داشتن
خانواده دارای یک کسب و کار سودآور املاک است.
to form, produce, or prepare something, by putting parts together or by combining materials

درست کردن, ساختن
با اتصال سیمها، شما مدار را میسازید و اجازه میدهید برق جریان یابد.
to look at written or printed words or symbols and understand their meaning

خواندن
لطفاً دستورالعملها را با دقت بخوانید.
to use words and our voice to show what we are thinking or feeling

گفتن
او میگوید که به کمی فضا برای فکر کردن نیاز دارد.
to notice a thing or person with our eyes

دیدن
او دید که یک عنکبوت در حال بالا رفتن از دیوار است.
to give something to someone in exchange for money

فروختن
او گوشی هوشمند قدیمی خود را به دوستش با قیمت منصفانه فروخت.
to use one's voice to express a particular feeling or thought

حرف زدن, صحبت کردن، سخن گفتن، تکلم کردن
لطفاً بلندتر صحبت کنید تا همه در اتاق بتوانند شما را بشنوند.
to use money as a payment for services, goods, etc.

خرج کردن
من باید مراقب باشم که برای اقلام غیرضروری زیاد خرج نکنم.
to become the most successful, the luckiest, or the best in a game, race, fight, etc.

برنده شدن
علیرغم چالشها، آنها توانستند قرارداد را برنده شوند.
to make letters, words, or numbers on a surface, usually on a piece of paper, with a pen or pencil

نوشتن
او به سرعت شماره تلفن مهم را نوشت.
to use or take something belonging to someone else, with the idea of returning it

قرض گرفتن
شرکت تصمیم گرفت برای تأمین مالی پروژه گسترش، از بانک وجوه قرض بگیرد.
to get money for the job that we do or services that we provide

پول درآوردن
او به دنبال یک شغل پاره وقت است تا درآمد اضافی کسب کند.
to spend money or resources with the intention of gaining a future advantage or return

سرمایهگذاری کردن
او به طور منظم در سهام سرمایهگذاری میکند تا ثروت بلندمدت بسازد.
to give someone something, like money, expecting them to give it back after a while

قرض دادن
او موافقت کرد که ماشینش را به دوستش برای آخر هفته قرض دهد.
to give someone money in exchange for goods or services

پرداخت کردن, برای چیزی پول دادن
میتوانی وقتی به خانه رسیدیم به پرستار بچه پرداخت کنی؟
to keep someone or something safe and away from harm, death, etc.

نجات دادن
ما باید گونههای در معرض خطر انقراض را از انقراض نجات دهیم.
to make something have no bacteria, marks, or dirt

تمیز کردن, پاک کردن
من معمولاً کف زمین را با دستمال و تمیزکننده تمیز میکنم.
to organize a place and put things where they belong

مرتب کردن, سامان دادن
هر شنبه، او به مرتب کردن اتاق نشیمن و سازماندهی شلوغی ها اهمیت میدهد.
to bring and give a letter, package, etc. to a specific person or place

تحویل دادن, رساندن
او همیشه اسناد مهم را به موقع تحویل میدهد.
a set of large folded sheets of paper with lots of stories, pictures, and information printed on them about things like sport, politic, etc., usually issued daily or weekly

روزنامه
من دوست دارم با یک فنجان قهوه روزنامه بخوانم تا روزم را شروع کنم.
to give someone what they need

کمک کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید تا این مشکل را حل کنم؟
schoolwork that students have to do at home

تکلیف, مشق
من امروز شب تکالیف زیادی برای انجام دادن دارم.
to take care of someone or something and attend to their needs, well-being, or safety

مراقبت کردن, مراقب بودن
گربه من از خودش خیلی خوب مراقبت میکند.
someone who is living next to us or somewhere very close to us

همسایه
همسایه من به من کمک کرد تا وسایلم را به آپارتمان جدیدم منتقل کنم.
to arrange items on top of each other in large quantities

انباشته کردن, روی هم چیدن
او در حال حاضر کتابها را به ترتیب الفبایی روی قفسهها انباشته میکند.
a flat, narrow board made of wood, metal, etc. attached to a wall, to put items on

قفسه
من یک قفسه جدید در آشپزخانه نصب کردم تا ادویهها و مواد آشپزی را در آن نگهداری کنم.
a building or set of buildings in which products are made, particularly using machines

کارخانه
ما از کارخانه شکلات بازدید کردیم و دیدیم که چگونه شیرینیهای خوشمزه درست میکنند.
done only for a part of the working hours

پارهوقت, نیمهوقت
وضعیت پاره وقت او به او اجازه میدهد وقت بیشتری را با خانوادهاش بگذراند.
having little or no financial resources

بیپول, ورشکسته
او پس از خرید آن لپتاپ گرانقیمت بیپول است.
giving attention or thought to what we are doing to avoid doing something wrong, hurting ourselves, or damaging something

مراقب, مواظب
من همیشه با تلفنم مراقب هستم تا از افتادن آن جلوگیری کنم.
not paying enough attention to what we are doing

بیملاحظه, بیاحتیاط
او به دلیل عادت بیدقتی خود در چک نکردن جیبهایش، کلیدهایش را گم کرد.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم میکرد.
(of a person) behaving in a way that is unkind or cruel

بدجنس
او با مسخره کردن ظاهر همکارش پشت سرش، خصلت بدجنس خود را نشان داد.
owning a very small amount of money or a very small number of things

فقیر, ندار
گدا فقیر در خیابان نشسته بود و از رهگذران کمک میخواست.
owning a great amount of money or things that cost a lot

ثروتمند, دارا
تاجر ثروتمند چندین ماشین لوکس داشت.