کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی - واحد 9 - درس 3

در اینجا واژگان از واحد 9 - درس 3 در کتاب درسی Total English Starter را پیدا خواهید کرد، مانند "score"، "coma"، "nearly"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی
world [اسم]
اجرا کردن

جهان

Ex: There are over 7 billion people in the world .

بیش از 7 میلیارد نفر در جهان وجود دارند.

director [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: She 's the director of the nonprofit organization , coordinating fundraising events and community outreach programs .

او مدیر سازمان غیرانتفاعی است، که رویدادهای جمع‌آوری کمک‌های مالی و برنامه‌های مشارکت جامعه را هماهنگ می‌کند.

club [اسم]
اجرا کردن

باشگاه

Ex: The new coach brought fresh energy to the club , leading them to more victories .

مربی جدید انرژی تازه‌ای به باشگاه آورد و آنها را به پیروزی‌های بیشتری رساند.

famous [صفت]
اجرا کردن

مشهور

Ex: The famous actor won numerous awards for his performances in blockbuster movies .

بازیگر معروف برای بازی‌هایش در فیلم‌های پرفروش جوایز زیادی کسب کرد.

actor [اسم]
اجرا کردن

بازیگر

Ex: The director praised the actor for their outstanding performance in the movie .

کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فیلم تقدیر کرد.

coma [اسم]
اجرا کردن

کما

Ex: He emerged from a coma but struggled with memory loss .

او از کما خارج شد اما با از دست دادن حافظه دست و پنجه نرم کرد.

اجرا کردن

تاجر (زن)

Ex: The award-winning businesswoman is a role model for many .

زن تاجر برنده جایزه الگویی برای بسیاری است.

in charge of [حرف اضافه]
اجرا کردن

مسئول

Ex: The principal is in charge of the school 's daily operations .

مدیر مسئول عملیات روزانه مدرسه است.

to score [فعل]
اجرا کردن

امتیاز کسب کردن

Ex: They tried hard but could n't score against the defense .

آنها سخت تلاش کردند اما نتوانستند گل بزنند در مقابل دفاع.

nearly [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: The project was nearly complete , lacking only a final review before submission .

پروژه تقریباً کامل بود، فقط یک بررسی نهایی قبل از ارسال باقی مانده بود.

hospital [اسم]
اجرا کردن

بیمارستان

Ex: We donate blood regularly at the hospital to help those in need .

ما به طور منظم در بیمارستان خون اهدا می‌کنیم تا به نیازمندان کمک کنیم.

birth [اسم]
اجرا کردن

تولد

Ex: The hospital recorded the exact time and weight of the birth .

بیمارستان زمان دقیق و وزن تولد را ثبت کرد.

hundred [عدد]
اجرا کردن

صد

Ex: He completed the challenge of running a hundred miles in just one week .

او چالش دویدن صد مایل را تنها در یک هفته به پایان رساند.