کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی - واحد 2 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 2 - درس 2 در کتاب درسی Total English Starter را پیدا خواهید کرد، مانند "برس"، "کلید"، "چتر" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی
apple [اسم]
اجرا کردن

سیب

Ex: My daughter was trying to pick a ripe apple from the tree .

دخترم سعی می‌کرد یک سیب رسیده از درخت بچیند.

book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: She placed the book on the shelf and admired its colorful cover .

او کتاب را روی قفسه گذاشت و جلد رنگارنگ آن را تحسین کرد.

brush [اسم]
اجرا کردن

برس (مو)

Ex:

آرایشگر از یک برس گرد برای ایجاد فر استفاده کرد.

business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

اجرا کردن

کارت ویزیت

Ex: The company ’s logo stood out on the business card design .

لوگوی شرکت در طراحی کارت ویزیت برجسته بود.

camera [اسم]
اجرا کردن

دوربین

Ex: The detective checked the security footage from the camera .

کارآگاه تصاویر امنیتی را از دوربین بررسی کرد.

computer [اسم]
اجرا کردن

کامپیوتر

Ex: She uses a computer to create digital art .

او از یک کامپیوتر برای خلق هنر دیجیتال استفاده می‌کند.

iPod [اسم]
اجرا کردن

آی‌پاد

Ex: She transferred audiobooks and podcasts to her iPod for listening during long flights .

او کتاب‌های صوتی و پادکست‌ها را به آیپاد خود منتقل کرد تا در طول پروازهای طولانی گوش دهد.

key [اسم]
اجرا کردن

کلید

Ex: They needed to have the key duplicated for the new employee .

آنها نیاز داشتند که کلید را برای کارمند جدید کپی کنند.

اجرا کردن

تلفن همراه

Ex: He lost his mobile phone at the concert and spent hours searching for it afterward .

او تلفن همراه خود را در کنسرت گم کرد و ساعتها بعد از آن به دنبالش گشت.

orange [اسم]
اجرا کردن

پرتقال

Ex: They peeled and separated the orange segments to make a fruit salad .

آنها پوست پرتقال را کندند و قطعات آن را جدا کردند تا سالاد میوه درست کنند.

passport [اسم]
اجرا کردن

گذرنامه

Ex: She keeps her passport in a secure place at home .

او گذرنامه خود را در یک مکان امن در خانه نگه می‌دارد.

pen [اسم]
اجرا کردن

خودکار

Ex: They keep a collection of colorful pens for drawing and doodling .

آنها مجموعه‌ای از خودکارهای رنگی برای نقاشی و خط خطی کردن نگه می‌دارند.

purse [اسم]
اجرا کردن

کیف (زنانه)

Ex: She placed her purse on the chair next to her at the restaurant .

او کیف دستی خود را روی صندلی کنارش در رستوران گذاشت.

اجرا کردن

بلیت قطار

Ex: Train tickets are cheaper when purchased in advance .

بلیط قطار زمانی که از قبل خریداری شود ارزان‌تر است.

umbrella [اسم]
اجرا کردن

چتر

Ex: The beachgoers sought refuge under their beach umbrellas to avoid getting sunburned .

مسافران ساحلی برای جلوگیری از آفتاب‌سوختگی به زیر چترهای ساحلی خود پناه بردند.

watch [اسم]
اجرا کردن

ساعت مچی

Ex: My friend collects vintage watches from different eras .

دوست من ساعت‌های قدیمی از دوره‌های مختلف را جمع‌آوری می‌کند.

cafe [اسم]
اجرا کردن

کافه

Ex: We met at the neighborhood cafe for brunch and caught up on each other 's lives .

ما در کافه محله برای ناهار ملاقات کردیم و از زندگی یکدیگر باخبر شدیم.

bag [اسم]
اجرا کردن

کیف

Ex: She packed her swimming gear in a waterproof bag for the pool .

او وسایل شنا خود را در یک کیف ضد آب برای استخر بسته بندی کرد.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

اجرا کردن

اینترنت

Ex: The Internet has transformed how we connect , work , and entertain ourselves .

اینترنت روش ارتباط، کار و سرگرمی ما را دگرگون کرده است.

taxi [اسم]
اجرا کردن

تاکسی

Ex: I shared a taxi with a stranger going in the same direction .

من یک تاکسی با یک غریبه که به همان سمت می‌رفت شریک شدم.

a [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

یک (جهت معرفی فرد یا چیزی برای اولین بار)

Ex: There is a movie theater in the mall .
an [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

یک (برای بیان اسامی کلی و غیر مشخص)

the [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

حرف تعریف

Ex: She went to the store to buy the ingredients for dinner .

او به مغازه رفت تا مواد لازم برای شام را بخرد.