کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 7 - واژگان

در اینجا کلمات واحد 7 - واژگان در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سرنخ"، "مرور کردن"، "آسان"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
bookworm [اسم]
اجرا کردن

فرد بسیار کتاب‌خوان

Ex: The bookworm stayed up all night finishing her favorite series .

کرم کتاب تمام شب را بیدار ماند تا سریال مورد علاقه‌اش را تمام کند.

literature [اسم]
اجرا کردن

ادبیات

Ex: His passion for literature inspired him to become a writer .

اشتیاق او به ادبیات الهام بخش او برای تبدیل شدن به یک نویسنده بود.

clue [اسم]
اجرا کردن

سرنخ

Ex: A muddy footprint outside the door was the first clue that someone had entered the house .

ردپای گلی بیرون در اولین سرنخ بود که نشان می‌داد کسی وارد خانه شده است.

biology [اسم]
اجرا کردن

زیست‌شناسی

Ex: They spent the summer conducting biology experiments in the university lab .

آنها تابستان را به انجام آزمایش‌های زیست‌شناسی در آزمایشگاه دانشگاه گذراندند.

اجرا کردن

نور چشم معلم

Ex:

او بعد از کمک به کارهای اضافی به شاگرد مورد علاقه معلم تبدیل شد.

اجرا کردن

با‌موفقیت چشمگیر

Ex: He defended his thesis with flying colors , receiving praise from the panel for his thorough research .
piece of cake [عبارت]
اجرا کردن

مثل آب خوردن

Ex: Running five miles is a piece of cake for him ; he 's a marathon runner .
to pick up [فعل]
اجرا کردن

فراگرفتن (با تمرین)

Ex:

بدون اینکه هرگز در یک کلاس رسمی شرکت کند، با تمرین با دوستانش گیتار زدن را یاد گرفت.

to brush up [فعل]
اجرا کردن

مرور کردن

Ex: The chef is brushing up on culinary techniques to stay updated .

آشپز در حال مرور تکنیک‌های آشپزی است تا به‌روز بماند.

اجرا کردن

وقت تلف کردن

Ex: If you keep messing around , you 'll never finish your work on time .

اگر به وقت تلف کردن ادامه دهی، هرگز کارت را به موقع تمام نخواهی کرد.

اجرا کردن

به کاری پرداختن

Ex:

پس از استراحت کوتاه، آنها شروع به حل مشکل می‌کردند.

اجرا کردن

با موفقیت به پایان رساندن

Ex: They will work together to get through the complex coding task .

آن‌ها با هم همکاری خواهند کرد تا از پس کار پیچیده کدنویسی برآیند.

mathematics [اسم]
اجرا کردن

ریاضی

Ex:

آن‌ها از ماشین حساب برای کمک به محاسبات پیچیده در ریاضیات استفاده می‌کنند.