کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 8 - مرجع

در اینجا شما واژگان از واحد 8 - مرجع در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مته"، "تجارت منصفانه"، "ازدحام"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Nursing offers a rewarding career helping others in need .

پرستاری یک حرفه پاداش‌دهنده را با کمک به نیازمندان ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

تغییر آب‌وهوایی

Ex: Some species are threatened with extinction due to climate change .

برخی گونه‌ها به دلیل تغییرات آب و هوایی در معرض انقراض هستند.

political [صفت]
اجرا کردن

سیاسی

Ex:

کمپین‌های سیاسی از استراتژی‌های مختلفی برای تحت تأثیر قرار دادن رأی‌دهندگان و کسب حمایت عمومی استفاده می‌کنند.

arrangement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She reached an arrangement with her coworker to split the tasks .

او به یک توافق با همکارش رسید تا وظایف را تقسیم کنند.

hairstyle [اسم]
اجرا کردن

مدل مو

Ex: She admired the intricate hairstyle the stylist had created .
tune [اسم]
اجرا کردن

آهنگ

Ex: The lullaby ’s soothing tune helped the baby fall asleep .

ملودی آرامش‌بخش لالایی به خوابیدن نوزاد کمک کرد.

against [حرف اضافه]
اجرا کردن

مخالف

Ex: This medicine is effective against flu symptoms .

این دارو در مقابل علائم آنفولانزا مؤثر است.

law [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The company must comply with employment laws when hiring new employees .

شرکت باید هنگام استخدام کارمندان جدید از قوانین کار پیروی کند.

appeal [اسم]
اجرا کردن

استیناف

Ex: The appeal process can take several months .

فرایند تجدید نظر ممکن است چندین ماه طول بکشد.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

illegal [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Downloading copyrighted material without permission is illegal .

دانلود مطالب دارای حق چاپ بدون اجازه غیرقانونی است.

اجرا کردن

معماری

Ex: Courses in architecture cover a wide range of topics , from structural engineering to the history of design .

دوره‌های معماری طیف گسترده‌ای از موضوعات را پوشش می‌دهند، از مهندسی سازه تا تاریخ طراحی.

building [اسم]
اجرا کردن

ساختمان

Ex: The tall building stands out among the other structures in the city .

ساختمان بلند در میان سازه‌های دیگر شهر برجسته است.

congestion [اسم]
اجرا کردن

شلوغی (ترافیک)

Ex: Authorities worked to ease the congestion near the busy intersection .

مقامات برای کاهش ترافیک در نزدیکی تقاطع شلوغ کار کردند.

اجرا کردن

ساخت‌وساز

Ex:

کارگران ساختمان باید همیشه تجهیزات محافظتی بپوشند.

to drill [فعل]
اجرا کردن

با مته سوراخ کردن

Ex: To assemble furniture , he drilled screws into the designated spots .

برای سرهم کردن مبلمان، او پیچ‌ها را در مکان‌های مشخص شده سوراخ کرد.

اجرا کردن

دود اگزوز

Ex: After seeing black exhaust fumes billow from the tailpipe , she scheduled a tune-up .

پس از دیدن دودهای اگزوز سیاه که از لوله اگزوز خارج می‌شد، او یک تنظیم موتور برنامه‌ریزی کرد.

heat wave [اسم]
اجرا کردن

موج گرما

Ex: The prolonged heat wave has caused a significant increase in electricity consumption as people turn on their air conditioning .

موج گرما طولانی مدت باعث افزایش قابل توجه مصرف برق شده است زیرا مردم کولرهای خود را روشن می‌کنند.

horn [اسم]
اجرا کردن

بوق

Ex: The bus driver honked the horn to alert the waiting passengers .

راننده اتوبوس بوق زد تا مسافران منتظر را آگاه کند.

to honk [فعل]
اجرا کردن

بوق زدن (اتومبیل)

Ex: The ship 's captain honked the horn to alert nearby vessels in the fog .

کاپیتان کشتی بوق زد تا به کشتی‌های نزدیک در مه هشدار دهد.

rush hour [اسم]
اجرا کردن

ساعت شلوغی

Ex: They decided to take public transportation to avoid the stress of driving during rush hour .

آنها تصمیم گرفتند از حمل و نقل عمومی استفاده کنند تا از استرس رانندگی در ساعات شلوغی جلوگیری کنند.

terribly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز وحشتناکی

Ex: That meal was terribly prepared , dry and tasteless .

آن غذا به شدت بد تهیه شده بود، خشک و بی مزه.

tower block [اسم]
اجرا کردن

آسمان‌خراش

Ex: A new park was built near the tower block to provide green space for residents .

یک پارک جدید در نزدیکی برج بلند ساخته شد تا فضای سبز برای ساکنان فراهم کند.

traffic jam [اسم]
اجرا کردن

راه‌بندان

Ex: He honked his horn in frustration as the traffic jam seemed never-ending .

او از سر ناامیدی بوق زد در حالی که ترافیک بی‌پایان به نظر می‌رسید.

conflict [اسم]
اجرا کردن

تناقض

Ex: He experienced conflict when his loyalty to his friend clashed with his personal beliefs .
to cure [فعل]
اجرا کردن

درمان کردن

Ex: Over the years , medical breakthroughs have successfully cured various diseases .

در طول سال‌ها، پیشرفت‌های پزشکی با موفقیت بیماری‌های مختلف را درمان کرده‌اند.

debt [اسم]
اجرا کردن

بدهی

Ex: The company 's debt continued to grow as profits failed to meet expectations .

بدهی شرکت ادامه به رشد کرد در حالی که سودها انتظارات را برآورده نکردند.

disease [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex: She is researching a cure for a rare disease .

او در حال تحقیق برای یافتن درمانی برای یک بیماری نادر است.

اجرا کردن

گرمایش جهانی

Ex: The effects of global warming are evident in changing weather patterns .

تاثیرات گرمایش جهانی در الگوهای آب و هوایی در حال تغییر آشکار است.

farming [اسم]
اجرا کردن

کشاورزی

Ex: Technology has revolutionized farming , making it more efficient and sustainable .

فناوری کشاورزی را متحول کرده است، آن را کارآمدتر و پایدارتر کرده است.

organic [صفت]
اجرا کردن

طبیعی (بدون اصلاح ژنتیکی)

Ex: Organic cotton is grown without the use of synthetic chemicals , making it a more eco-friendly choice for clothing and textiles .

پنبه ارگانیک بدون استفاده از مواد شیمیایی مصنوعی کشت می‌شود، که آن را به انتخابی دوستدار محیط زیست برای لباس و منسوجات تبدیل می‌کند.

peace [اسم]
اجرا کردن

صلح

Ex: The community worked together to maintain peace and prevent violence .

جامعه برای حفظ صلح و جلوگیری از خشونت با هم کار کرد.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

poverty [اسم]
اجرا کردن

فقر

Ex: Despite efforts to improve conditions , poverty continues to affect millions globally .

علیرغم تلاش‌ها برای بهبود شرایط، فقر همچنان میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد.

recycling [اسم]
اجرا کردن

بازیافت

Ex: The school organized a recycling campaign .
solar power [اسم]
اجرا کردن

انرژی خورشیدی

Ex: Solar power is widely used in remote areas without access to the grid .

انرژی خورشیدی به طور گسترده در مناطق دورافتاده بدون دسترسی به شبکه استفاده می‌شود.

اجرا کردن

سطح زندگی

Ex: Technological advancements have led to an increase in the standard of living , providing easier access to information and communication .
war [اسم]
اجرا کردن

جنگ

Ex: The two nations have been at war for many years .

دو ملت برای سال‌های زیادی در حال جنگ بوده‌اند.

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

to offer [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant offered a diverse menu to cater to various culinary preferences .

رستوران یک منوی متنوع را ارائه داد تا به ترجیحات مختلف آشپزی پاسخ دهد.

promotion [اسم]
اجرا کردن

ترفیع

Ex: She was thrilled to receive a promotion at work .

او از دریافت ترفیع در محل کار بسیار هیجان زده بود.

alternative [اسم]
اجرا کردن

جایگزین

Ex: The company is exploring alternatives to traditional marketing strategies .

شرکت در حال بررسی جایگزین‌هایی برای استراتژی‌های بازاریابی سنتی است.

to quit [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: She quit her studies to take care of her family .

او تحصیلاتش را رها کرد تا از خانواده‌اش مراقبت کند.

to regret [فعل]
اجرا کردن

افسوس خوردن

Ex: I regret not traveling more when I was younger and wished I had explored different places .

من پشیمانم که وقتی جوانتر بودم بیشتر سفر نکردم و آرزو می‌کنم کاش مکان‌های مختلفی را کشف کرده بودم.

اجرا کردن

دل به دریا زدن

Ex: If you have been thinking about buying shares , now could be the time to take the plunge .
volunteer [اسم]
اجرا کردن

داوطلب

Ex: The hospital received support from numerous volunteers who assisted with patient care and administrative tasks .

بیمارستان از سوی تعداد زیادی از داوطلبان که در مراقبت از بیماران و وظایف اداری کمک کردند، حمایت دریافت کرد.