کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 8 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 8 - درس 1 در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "علیه"، "ساخت و ساز"، "بلوک برج"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
against [حرف اضافه]
اجرا کردن

مخالف

Ex: This medicine is effective against flu symptoms .

این دارو در مقابل علائم آنفولانزا مؤثر است.

law [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The company must comply with employment laws when hiring new employees .

شرکت باید هنگام استخدام کارمندان جدید از قوانین کار پیروی کند.

appeal [اسم]
اجرا کردن

استیناف

Ex: The appeal process can take several months .

فرایند تجدید نظر ممکن است چندین ماه طول بکشد.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

to break [فعل]
اجرا کردن

زیر پا گذاشتن (قانون و غیره)

Ex: He did n't want to break the law , so he stopped at the red light .
to face [فعل]
اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The team faced criticism for their performance during the championship .

تیم با انتقادهایی به خاطر عملکردشان در طول مسابقات روبرو شد.

fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

illegal [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Downloading copyrighted material without permission is illegal .

دانلود مطالب دارای حق چاپ بدون اجازه غیرقانونی است.

minor [صفت]
اجرا کردن

نسبتاً ناچیز

Ex: The issue was minor compared to the other challenges they faced .

مشکل در مقایسه با چالش‌های دیگری که با آن مواجه شدند جزئی بود.

building [اسم]
اجرا کردن

ساختمان

Ex: The tall building stands out among the other structures in the city .

ساختمان بلند در میان سازه‌های دیگر شهر برجسته است.

اجرا کردن

ساخت‌وساز

Ex:

کارگران ساختمان باید همیشه تجهیزات محافظتی بپوشند.

to drill [فعل]
اجرا کردن

با مته سوراخ کردن

Ex: To assemble furniture , he drilled screws into the designated spots .

برای سرهم کردن مبلمان، او پیچ‌ها را در مکان‌های مشخص شده سوراخ کرد.

اجرا کردن

دود اگزوز

Ex: After seeing black exhaust fumes billow from the tailpipe , she scheduled a tune-up .

پس از دیدن دودهای اگزوز سیاه که از لوله اگزوز خارج می‌شد، او یک تنظیم موتور برنامه‌ریزی کرد.

heat wave [اسم]
اجرا کردن

موج گرما

Ex: The prolonged heat wave has caused a significant increase in electricity consumption as people turn on their air conditioning .

موج گرما طولانی مدت باعث افزایش قابل توجه مصرف برق شده است زیرا مردم کولرهای خود را روشن می‌کنند.

horn [اسم]
اجرا کردن

بوق

Ex: The bus driver honked the horn to alert the waiting passengers .

راننده اتوبوس بوق زد تا مسافران منتظر را آگاه کند.

to honk [فعل]
اجرا کردن

بوق زدن (اتومبیل)

Ex: The ship 's captain honked the horn to alert nearby vessels in the fog .

کاپیتان کشتی بوق زد تا به کشتی‌های نزدیک در مه هشدار دهد.

road [اسم]
اجرا کردن

جاده

Ex: The old town is accessible by a charming narrow cobblestone road .

شهر قدیمی از طریق یک جاده باریک و دلنشین سنگفرش قابل دسترسی است.

rush hour [اسم]
اجرا کردن

ساعت شلوغی

Ex: They decided to take public transportation to avoid the stress of driving during rush hour .

آنها تصمیم گرفتند از حمل و نقل عمومی استفاده کنند تا از استرس رانندگی در ساعات شلوغی جلوگیری کنند.

terribly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز وحشتناکی

Ex: That meal was terribly prepared , dry and tasteless .

آن غذا به شدت بد تهیه شده بود، خشک و بی مزه.

tower block [اسم]
اجرا کردن

آسمان‌خراش

Ex: A new park was built near the tower block to provide green space for residents .

یک پارک جدید در نزدیکی برج بلند ساخته شد تا فضای سبز برای ساکنان فراهم کند.

traffic jam [اسم]
اجرا کردن

راه‌بندان

Ex: He honked his horn in frustration as the traffic jam seemed never-ending .

او از سر ناامیدی بوق زد در حالی که ترافیک بی‌پایان به نظر می‌رسید.

congestion [اسم]
اجرا کردن

شلوغی (ترافیک)

Ex: Authorities worked to ease the congestion near the busy intersection .

مقامات برای کاهش ترافیک در نزدیکی تقاطع شلوغ کار کردند.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.