کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 5 - مرجع - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 5 - مرجع - بخش 1 در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "هوازی"، "بوم"، "زین"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
aerobic [صفت]
اجرا کردن

هوازی

Ex: The gym offers various aerobic training programs .

باشگاه ورزشی برنامه‌های مختلف تمرین هوازی ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

آلت موسیقی

Ex: She gifted him a ukulele , a small musical instrument , for his birthday .

او به او یک یوکللی، یک ساز موسیقی کوچک، برای تولدش هدیه داد.

athletic [صفت]
اجرا کردن

ورزشی

Ex: The athletic department organized a charity run to raise funds for local youth sports programs .

دپارتمان ورزشی یک دو خیریه برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای برنامه‌های ورزشی جوانان محلی سازماندهی کرد.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ

Ex:

او کمپینگ در کمپ را به جای طبیعت وحشی ترجیح می‌دهد.

climbing [اسم]
اجرا کردن

کوهنوردی

Ex:

بسیاری از مردم از کفش‌های مخصوص برای صعود استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

بازی کامپیوتری

Ex: He invited his friends over to play a competitive computer game together .

او دوستانش را دعوت کرد تا یک بازی رایانه‌ای رقابتی را با هم انجام دهند.

dancing [اسم]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex:

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش در مهمانی‌ها است.

drawing [اسم]
اجرا کردن

طراحی

Ex: The child ’s drawing covered the entire paper .

نقاشی کودک تمام کاغذ را پوشاند.

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

jogging [اسم]
اجرا کردن

دو آهسته

Ex:

من جاگینگ را به دویدن ترجیح می‌دهم چون کمتر خسته‌کننده است.

karate [اسم]
اجرا کردن

کاراته

Ex: She teaches karate at the local dojo every Saturday .

او هر شنبه در دوجوی محلی کاراته آموزش می‌دهد.

painting [اسم]
اجرا کردن

نقاشی (هنر)

Ex:

او فرآیند نقاشی را آرامش‌بخش و درمانی می‌یابد.

photography [اسم]
اجرا کردن

عکاسی

Ex: She took a course to learn the basics of photography .

او برای یادگیری اصول اولیه عکاسی یک دوره گذراند.

sailing [اسم]
اجرا کردن

قایق‌رانی (سرگرمی)

Ex: Sailing requires not only skill but also knowledge of wind patterns and navigation techniques .

قایقرانی نه تنها به مهارت بلکه به دانش الگوهای باد و تکنیک‌های ناوبری نیاز دارد.

skiing [اسم]
اجرا کردن

اسکی

Ex: She took up skiing as a teenager and has been passionate about the sport ever since .

او در نوجوانی اسکی را شروع کرد و از آن زمان به این ورزش علاقه‌مند شده است.

اجرا کردن

اسکی‌روی‌برف

Ex:

آنها روز را در پیست اسکی گذراندند، برخی از اعضای گروه اسکی کردند در حالی که دیگران اسنوبردینگ را انتخاب کردند.

surfing [اسم]
اجرا کردن

موج‌سواری

Ex:

موج‌سواری به صبر، زمان‌بندی و ارتباط عمیق با اقیانوس نیاز دارد تا بتوان موج کامل را پیش‌بینی کرد و گرفت.

volleyball [اسم]
اجرا کردن

والیبال

Ex: We are learning the rules of volleyball to participate in a friendly game .

ما در حال یادگیری قوانین والیبال برای شرکت در یک بازی دوستانه هستیم.

equipment [اسم]
اجرا کردن

تجهیزات

Ex: The laboratory is equipped with scientific equipment for conducting experiments .

آزمایشگاه به تجهیزات علمی برای انجام آزمایش‌ها مجهز است.

belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند

Ex: He forgot his belt , so his trousers kept sliding down .

او کمربند خود را فراموش کرد، بنابراین شلوارش مدام پایین می‌لغزید.

board [اسم]
اجرا کردن

تخته

Ex: They installed a large board in the conference room for team collaboration and idea sharing .

آن‌ها یک تخته بزرگ در اتاق کنفرانس برای همکاری تیمی و اشتراک‌گذاری ایده‌ها نصب کردند.

boot [اسم]
اجرا کردن

پوتین

Ex: The fashionable boots added a trendy touch to her outfit .

چکمه‌های شیک، جلوه‌ای مد روز به لباسش اضافه کرد.

brush [اسم]
اجرا کردن

برس (مو)

Ex:

آرایشگر از یک برس گرد برای ایجاد فر استفاده کرد.

canvas [اسم]
اجرا کردن

کرباس

Ex: They used canvas to patch the boat 's sail .
costume [اسم]
اجرا کردن

لباس (بازیگر و غیره)

Ex: Halloween is the perfect opportunity to get creative and put together a unique costume that reflects your personality or favorite character .

هالووین فرصت مناسبی برای خلاقیت و تهیه یک لباس منحصر به فرد است که شخصیت یا شخصیت مورد علاقه شما را منعکس می‌کند.

goggles [اسم]
اجرا کردن

عینک ایمنی

Ex: The astronaut ’s suit included special goggles for protection in space .

لباس فضانورد شامل عینک محافظ ویژه‌ای برای محافظت در فضا بود.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

net [اسم]
اجرا کردن

تور

Ex: The ball hit the top of the net and bounced over , earning the player a point .

توپ به بالای تور برخورد کرد و از روی آن پرید و به بازیکن یک امتیاز داد.

pole [اسم]
اجرا کردن

چوب پرش (در ورزش پرش با نیزه)

Ex: After practicing with different poles , he finally found the right one for his height .

بعد از تمرین با چوب‌های مختلف، او بالاخره چوب مناسب برای قد خود را پیدا کرد.

saddle [اسم]
اجرا کردن

زین

Ex: He placed the saddle on the horse and tightened the girth strap .

او زین را روی اسب گذاشت و تسمه شکم را محکم کرد.

trainer [اسم]
اجرا کردن

کفش کتانی

Ex: After a long day of walking , her trainers provided the cushioning she needed to avoid sore feet .

پس از یک روز طولانی پیاده‌روی، کفش‌های ورزشی او بالشتک مورد نیاز برای جلوگیری از درد پا را فراهم کردند.

colorful [صفت]
اجرا کردن

رنگارنگ

Ex: The children 's artwork was filled with colorful drawings of animals and nature .

آثار هنری کودکان پر از نقاشی‌های رنگی از حیوانات و طبیعت بود.

depressing [صفت]
اجرا کردن

افسرده‌کننده

Ex: Reading the depressing novel about loss and grief brought tears to her eyes .

خواندن رمان افسرده‌کننده درباره از دست دادن و اندوه اشک به چشمانش آورد.

disturbing [صفت]
اجرا کردن

ناراحت‌کننده

Ex: The disturbing images in the horror movie lingered in her mind long after it ended .

تصاویر نگران‌کننده فیلم ترسناک مدت‌ها پس از پایان آن در ذهنش باقی ماند.

intriguing [صفت]
اجرا کردن

فریبنده

Ex: The scientist 's groundbreaking research findings were intriguing , challenging conventional wisdom .

یافته‌های تحقیقاتی انقلابی دانشمند جذاب بود، چالش‌برانگیز برای خرد متعارف.

odd [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: The odd markings on the map led the hikers off the beaten path , into unknown territory .

نشانه‌های عجیب روی نقشه، کوهنوردان را از مسیر شناخته شده خارج کرد و به قلمروی ناشناخته برد.

socializing [اسم]
اجرا کردن

معاشرت

Ex:

معاشرت می‌تواند مهارت‌های ارتباطی را بهبود بخشد.