کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 6 - واژگان
در اینجا شما کلمات واحد 6 - واژگان در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "fetch"، "opportunity"، "collect" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to go and bring a person or thing, typically at someone's request or for a specific purpose

رفتن و چیزی را آوردن
سگ آموزش دیده است که هر صبح روزنامه را از دم در بیاورد.
to gather together things from different places or people

جمعآوری کردن, جمع کردن
کشاورز سیبهای رسیده را از باغ جمعآوری کرد تا در بازار کشاورزان بفروشد.
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
to be given something or to accept something that is sent

دریافت کردن, گرفتن
ما یک دعوتنامه به عروسیشان دریافت کردیم.
to get something, often with difficulty

بهدست آوردن, کسب کردن، گرفتن
دانشجویان از طریق کارآموزی تجربه عملی کسب میکنند.
to start or grow to be

شدن
چگونه میتوانم بشوم فردی با اعتماد به نفس بیشتر؟
a situation or a chance where doing or achieving something particular becomes possible or easier

فرصت
بورسیه به او فرصت حضور در کالج و ادامه تحصیل را داد.
to enter a bus, ship, airplane, etc.

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)
او برای رفت و آمد روزانهاش سوار قطار شد.
to return to a place, state, or condition

برگشتن, بازگشتن
او قول داد که بعد از جلسه به دفتر برگردد.
to arrive at home or at the place where one works

رسیدن به (خانه، سر کار)
او دیشب به خاطر ترافیک به خانه رسید.
to go from one location to another, particularly to a far location

سفر کردن, مسافرت کردن
من و خانوادهام اغلب با ماشین سفر میکنیم تا به دیدن اقوام در روستا برویم.
to reach a location, particularly as an end to a journey

رسیدن
قطار قرار است در عرض چند دقیقه به ایستگاه برسد.
to escape punishment for one's wrong actions

قسر در رفتن
او شوکه شده بود که توانست با سرعت غیرمجاز فرار کند.
to escape a responsibility

از زیر کار در رفتن, از مسئولیتی شانه خالی کردن
او نمیتوانست از تعهد داوطلبانه خود فرار کند.
to legally become someone's wife or husband

ازدواج کردن
