کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 8 - واژگان

در اینجا کلمات واحد 8 - واژگان در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آفرینش"، "نادانی"، "استخدام" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
to overcook [فعل]
اجرا کردن

بیش از حد پختن (غذا)

Ex: The chef warned against overcooking the fish , as it would ruin its delicate flavor .

آشپز هشدار داد که پختن بیش از حد ماهی، طعم ظریف آن را خراب می‌کند.

dishonest [صفت]
اجرا کردن

ناصادق

Ex: Cheating on exams is a dishonest practice that undermines academic integrity .

تقلب در امتحانات یک عمل نادرست است که یکپارچگی علمی را تضعیف می‌کند.

inhuman [صفت]
اجرا کردن

بی‌عاطفه

Ex: The inhuman violence depicted in the film was difficult to watch , leaving audiences disturbed .

خشونت غیرانسانی به تصویر کشیده شده در فیلم تماشایش دشوار بود و تماشاگران را آشفته کرد.

creation [اسم]
اجرا کردن

خلق

Ex: The professor emphasized the importance of creation in scientific innovation .

استاد بر اهمیت آفرینش در نوآوری علمی تأکید کرد.

اجرا کردن

تمدن

Ex: Civilization has made great strides in medicine and science over the centuries .

تمدن در طول قرن‌ها پیشرفت‌های بزرگی در پزشکی و علم داشته است.

اجرا کردن

هوش و ذکاوت

Ex:

آزمون‌های هوش اغلب برای اندازه‌گیری توانایی‌های شناختی استفاده می‌شوند.

ignorance [اسم]
اجرا کردن

جهل

Ex: Many social issues are perpetuated by ignorance , and education is key to overcoming misunderstandings and prejudice .
movement [اسم]
اجرا کردن

جنبش

Ex: Activists join a movement to combat inequality .
darkness [اسم]
اجرا کردن

تاریکی

Ex: The forest 's deep darkness made it an eerie and unsettling place after sunset .

تاریکی عمیق جنگل آن را پس از غروب خورشید به مکانی عجیب و ناراحت کننده تبدیل کرده بود.

to educate [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: The program helps educate young people about health .

این برنامه به آموزش جوانان در مورد سلامت کمک می‌کند.

to employ [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: The firm employs skilled craftsmen to make its products .

شرکت استخدام می‌کند صنعتگران ماهر را برای ساخت محصولاتش.

اجرا کردن

تأمین کردن

Ex: During tough times , friends often accommodate each other by offering emotional support .

در زمان‌های سخت، دوستان اغلب با ارائه حمایت عاطفی به یکدیگر کمک می‌کنند.

to treat [فعل]
اجرا کردن

مداوا کردن

Ex: Last week , the doctor promptly treated the wound to prevent infection .

هفته گذشته، دکتر به سرعت زخم را درمان کرد تا از عفونت جلوگیری کند.

to punish [فعل]
اجرا کردن

تنبیه کردن

Ex: The court decided to punish the thief with a prison sentence for stealing .

دادگاه تصمیم گرفت سارق را به خاطر دزدی با حکم زندان مجازات کند.

important [صفت]
اجرا کردن

مهم

Ex: Conserving water is important for the sustainable use of natural resources .

صرفه‌جویی در آب برای استفاده پایدار از منابع طبیعی مهم است.

independent [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: The independent artist pursued her passion without seeking validation from others .

هنرمند مستقل بدون جستجوی تایید از دیگران، به دنبال علاقه خود رفت.

to govern [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Social norms govern how we interact with others in society .

هنجارهای اجتماعی حکمفرما هستند بر چگونگی تعامل ما با دیگران در جامعه.

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.