کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 5 - مرجع - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 5 - مرجع - بخش 2 در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تشویق"، "خدمت"، "طرح"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
emotionally bad or unhappy

ناراحت, غمگین
روز غمگینی بود وقتی تیم بازی قهرمانی را باخت.
exceptionally eye-catching or beautiful

بسیار جذاب
not commonly happening or done

غیر معمول, غیر عادی
منوی رستوران شامل غذاهای غیرمعمول از سراسر جهان است.
producing lifelike and detailed mental images

واضح
خاطره زنده او از تعطیلات کودکی شامل هر جزئیاتی بود، از رنگهای روشن غروب خورشید تا صدای امواج.
to change a book or play in a way that can be made into a movie, TV series, etc.

اقتباس کردن
کارگردان به طور نزدیک با نمایشنامهنویس کار کرد تا تولید صحنهای را برای تلویزیون اقتباس کند.
extremely surprising, particularly in a good way

شگفتآور, شگفتانگیز، عالی، فوقالعاده
او یک کیک شگفتانگیز برای جشن تولد دوستش پخت.
the noise people make by clapping, and sometimes shouting, in order to express their enjoyment or approval

تشویق (صدای دست زدن جمعیت به منظور تشویق کردن کسی)
گوینده مکث کرد، منتظر ماند تا تشویق ها بخوابند قبل از ادامه.
a group of people who have gathered to watch and listen to a play, concert, etc.

حضار, بیننده
او تماشاگران را برای یافتن خانوادهاش بررسی کرد.
the use of various equipment and techniques to illuminate the subjects and environment in a way that enhances the mood, atmosphere, and visual style of the photo or film

نورپردازی
نورپردازی مناسب میتواند حال و هوای یک صحنه را دگرگون کند.
(plural) a song's words or text

متن ترانه
من متن این آهنگ را به ویژه معنیدار و مرتبط مییابم.
the arrangement or succession of single musical notes in a tune or piece of music

ملودی, آهنگ
او در حالی که در خیابان راه میرفت و در افکارش غرق شده بود، ملودی را برای خودش زمزمه میکرد.
an elevated area, especially in theaters, on which artists perform for the audience

صحنه (تئاتر و...)
گروه آهنگهای معروف خود را روی صحنه اصلی جشنواره اجرا کرد.
a doll with a hollow head and a cloth body, designed to be worn over the hand and controlled with fingers

عروسک نمایشی
معلم از یک عروسک استفاده کرد تا درس را جذابتر کند.
the music composed for a movie

موسیقی متن
an artificial sound created and used in a motion picture, play, video game, etc. to make it more realistic

جلوه صوتی, افکت صوتی
در طول نمایش، اثر صوتی آواز پرندگان به ایجاد فضایی آرام کمک کرد.
to take something from someone or somewhere without permission or paying for it

دزدیدن
دیروز، کسی ناهار مرا از یخچال دفتر دزدید.
having a diverse set of skills, knowledge, or experiences across multiple areas

جامع, چند جانبه
شغل به یک فرد همهجانبه با تجربههای متنوع نیاز دارد.
a well-known and highly respected piece of writing, music, or movie that is considered valuable and of high quality

اثر کلاسیک
بسیاری از دانشآموزان کلاسیکهای شکسپیر را در مدرسه مطالعه میکنند.
cooked with dry heat, particularly in an oven

پخته
او از سیبزمینیهای پخته شده با پوست ترد و داخل پفدار، که با خامه ترش و پیازچه تزئین شده بود، لذت برد.
cooked in extremely hot liquids

آبپز
دستور غذا به تخم مرغ آب پز نیاز دارد، که میتوان آن را برش داد و به سالاد اضافه کرد برای پروتئین بیشتر.
cooked in very hot oil

سوخاری, سرخ شده
او از سیبزمینیهای سرخکرده با لبههای ترد و مراکز نرم لذت برد.
to fill meat or vegetables with a mixture of different ingredients

شکمپر کردن (مرغ و...)
امسال شام شکرگزاری را زودتر برگزار میکنیم، و من بوقلمون را با مخلوطی خوشمزه از سبزیها، پیاز و نان سوخاری پر خواهم کرد.
to offer or present food or drink to someone

سرو کردن (غذا و...)
پیشخدمت سرو کرد پیشغذاها را قبل از غذای اصلی.
the mood or feeling of a particular environment, especially one created by art, music, or decor

فضای یک محیط
فضای پرتنش فیلم بینندگان را در حالت انتظار نگه میداشت.
a person who writes books, articles, etc., often as a job

نویسنده
به عنوان یک نویسنده موفق، او مقالات و مقالات متعددی در موضوعاتی از سیاست تا فرهنگ نوشته است.
one of the main sections of a book, with a particular number and title

فصل (کتاب), بخش
هر فصل در کتاب درسی یک دوره تاریخی متفاوت را پوشش میدهد.
a person or an animal represented in a book, play, movie, etc.

شخصیت, کاراکتر
شیر در وقایع نامههای نارنیا یک شخصیت نجیب است.
a written or spoken line that is spoken by a character in a play, movie, book, or other work of fiction

دیالوگ شخصیت (در فیلم، نمایشنامه و غیره)
او ساعتها صرف کرد تا دیالوگ را برای فیلمنامهاش تکمیل کند.
no longer being published and is no longer available for purchase from the publisher or booksellers

توقف چاپ
a book or story that is so engaging and compelling that it keeps the reader eagerly turning the pages

کتاب جذاب و هیجانانگیز, کتاب جالب
آخرین تریلر او یک صفحهگردان با پیچوخمهای غیرمنتظره در هر فصل است.
the events that are crucial to the formation and continuity of a story in a movie, play, novel, etc.

خط داستانی, پیرنگ
طرح فیلم پیچیده بود، چندین خط داستانی را در هم میبافت.
to make someone become really amazed

نفس کسی را بند آوردن, مات و مبهوت کردن
اجرایش نفس همه را بند آورد.
someone who greatly admires or is interested in someone or something

هوادار, طرفدار
او یک فن متعهد از آن خواننده معروف است و تمام آهنگهایش را میشناسد.
a steady or beating sensation of pain or discomfort, often like a heartbeat, commonly felt in areas like the head or muscles

ذوقذوق, تپش
the act of presenting something such as a play, piece of music, etc. for entertainment

اجرا
اجرای او روی پیانو نفسگیر بود.
a book, movie, play, etc. that continues and extends the story of an earlier one

دنباله (فیلم، کتاب و غیره), ادامه
طرفداران با اشتیاق برای دیدن ادامه فیلم مورد علاقه خود در شب افتتاحیه صف کشیدند.
the recorded sounds, speeches, or music of a movie, play, or musical

موسیقی متن
او هر روز به موسیقی متن فیلم مورد علاقهاش گوش میداد.
having been cooked over direct heat, often on a grill, resulting in a charred or seared exterior

کبابی, کبابی شده
او از سبزیجات کبابی لذت برد، با لبههای کاراملیزه و کمی دودی از کبابپز.
an item, especially a book, that is bought by a large number of people

پرفروشترین محصول
مهیج اسرارآمیز برای چندین ماه در صدر فهرست پرفروشترینها قرار داشت.
