کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 1 - مرجع - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 1 - مرجع - بخش 1 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "چت"، "شایعه"، "لاف زدن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
partner [اسم]
اجرا کردن

شریک (زندگی)

Ex: Paul and his partner are considering buying a house together .
wife [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: She is a loving wife who supports her husband 's dreams and ambitions .

او یک همسر دوست‌داشتنی است که از رویاها و جاه‌طلبی‌های شوهرش حمایت می‌کند.

husband [اسم]
اجرا کردن

شوهر

Ex: Sarah and her husband have been happily married for ten years and have built a strong foundation of love and trust .

سارا و همسرش ده سال است که با خوشحالی ازدواج کرده‌اند و بنیانی محکم از عشق و اعتماد ساخته‌اند.

stepsister [اسم]
اجرا کردن

خواهرخوانده

Ex: She was excited to have a stepsister to confide in and share her interests with .

او از داشتن یک ناخواهری که بتواند به او اعتماد کند و علایقش را با او تقسیم کند، هیجان زده بود.

اجرا کردن

برادر ناتنی

Ex: Despite being half-brothers , we 've always treated each other like full siblings .

علیرغم اینکه نابرادری هستیم، همیشه مانند برادران کامل با هم رفتار کرده‌ایم.

sibling [اسم]
اجرا کردن

هم‌نیا

Ex: She relied on her sibling for advice and support during difficult times .

او در زمان‌های سخت برای مشاوره و حمایت به خواهر یا برادر خود تکیه می‌کرد.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

اجرا کردن

دوست نزدیک

Ex: A close friend can often provide a different perspective on problems , helping you see things in a new light .

یک دوست نزدیک اغلب می‌تواند دیدگاه متفاوتی در مورد مشکلات ارائه دهد، به شما کمک می‌کند تا چیزها را در نور جدیدی ببینید.

neighbor [اسم]
اجرا کردن

همسایه

Ex: Our new neighbors invited us over for dinner .

همسایه‌های جدید ما ما را به شام دعوت کردند.

اجرا کردن

آشنا

Ex: He invited his acquaintances from work to the party , hoping to expand his social circle .

او آشنایان خود را از محل کار به مهمانی دعوت کرد، به امید گسترش حلقه اجتماعی خود.

اجرا کردن

اتفاقی مواجه شدن

Ex: While researching for my project , I came across an interesting article that provided valuable insights .

در حین تحقیق برای پروژه‌ام، به مقاله‌ای جالب برخوردم که بینش‌های ارزشمندی ارائه می‌کرد.

اجرا کردن

اتفاقی به کسی برخوردن

Ex: I randomly bumped into my neighbor while walking my dog this morning .

من امروز صبح به طور تصادفی در حالی که سگم را راه می‌بردم به همسایه‌ام برخوردم.

impression [اسم]
اجرا کردن

تصور

Ex: The first impression of the town was one of charm and hospitality .
اجرا کردن

توافق نظر داشتن

Ex: The team members had different approaches to problem-solving , but through open communication , they managed to see eye to eye and reach effective solutions .
اجرا کردن

از روی ظاهر قضاوت کردن

Ex: The plain packaging may not catch your eye , but do n't judge a book by its cover ; the product inside is of exceptional quality .
to click [فعل]
اجرا کردن

(با کسی) سریع جوش خوردن

Ex: Their sense of humor was so similar that they clicked instantly when they met .

حس شوخ‌طبعی آنها آنقدر شبیه بود که در اولین ملاقات فوراً باهم جور شدند.

to chat [فعل]
اجرا کردن

آنلاین چت کردن

Ex: She logged in to chat with her family who lives abroad .

او وارد سیستم شد تا با خانواده‌اش که در خارج زندگی می‌کنند چت کند.

to gossip [فعل]
اجرا کردن

پشت سر کسی حرف زدن

Ex: Despite warnings about office etiquette , employees could n't resist gossiping about the boss 's recent decisions and personal life .

علیرغم هشدارها درباره آداب دفتر، کارمندان نتوانستند در برابر شایعه پراکنی درباره تصمیمات اخیر و زندگی شخصی رئیس مقاومت کنند.

small talk [اسم]
اجرا کردن

خوش‌وبش

Ex: During the coffee break , the coworkers engaged in small talk to relax and unwind .

در طول استراحت قهوه، همکاران در گفتگوی مختصر برای استراحت و آرامش شرکت کردند.

to greet [فعل]
اجرا کردن

احوال‌پرسی کردن

Ex: The neighbors are currently greeting each other in the hallway .

همسایه‌ها در حال حاضر در راهرو یکدیگر را سلام می‌کنند.

compliment [اسم]
اجرا کردن

تعریف‌وتمجید

Ex: He offered a compliment on the artwork displayed in the gallery .

او یک تعریف درباره اثر هنری نمایش داده شده در گالری ارائه داد.

to boast [فعل]
اجرا کردن

لاف زدن

Ex: The CEO used the press conference to boast about the company 's recent successes and innovative breakthroughs .

مدیر عامل از کنفرانس مطبوعاتی برای لاف زدن در مورد موفقیت‌های اخیر و پیشرفت‌های نوآورانه شرکت استفاده کرد.

to mumble [فعل]
اجرا کردن

زمزمه کردن

Ex: The tired employee would often mumble responses during late-night meetings .

کارمند خسته اغلب در جلسات دیروقت پاسخ‌ها را زمزمه می‌کرد.

to speak up [فعل]
اجرا کردن

بلندتر حرف زدن

Ex: Please speak up during the discussion so everyone can benefit from your insights .

لطفاً در طول بحث بلندتر صحبت کنید تا همه بتوانند از بینش‌های شما بهره‌مند شوند.

اجرا کردن

کسی را تحقیر کردن

Ex: The coach emphasized the importance of not talking down to teammates during the game .

مربی بر اهمیت صحبت کردن از بالا به پایین با هم‌تیمی‌ها در طول بازی تأکید کرد.

to stumble [فعل]
اجرا کردن

اشتباه کردن (هنگام صحبت کردن)

Ex: As he spoke on live television , he occasionally stumbled , creating moments of awkward silence .

در حالی که او در تلویزیون زنده صحبت می‌کرد، گاهی لغزش می‌کرد، که لحظاتی از سکوت ناخوشایند ایجاد می‌شد.

اجرا کردن

ذهنی

Ex: Intellectual challenges encourage personal growth and development .

چالش‌های فکری رشد و توسعه شخصی را تشویق می‌کنند.

intellect [اسم]
اجرا کردن

هوش

Ex: The debate challenged his intellect and reasoning skills .

مناظره عقل و مهارت‌های استدلالی او را به چالش کشید.

artistic [صفت]
اجرا کردن

هنری

Ex: The theater production was praised for its artistic direction and innovative set design .