صفات ویژگی‌های اشیا - صفت‌های مواد

این صفات نوع خاص یا ترکیب مواد تشکیل دهنده چیزی را توصیف می‌کنند، و ویژگی‌هایی مانند "فلزی"، "چوبی" و غیره را منتقل می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ویژگی‌های اشیا
natural [صفت]
اجرا کردن

طبیعی

Ex: The dish was made using natural and locally sourced ingredients .

غذا با استفاده از مواد طبیعی و محلی تهیه شد.

synthetic [صفت]
اجرا کردن

ترکیبی

Ex: The scientist developed a synthetic version of a natural compound found in medicinal plants to enhance its therapeutic properties .

دانشمند یک نسخه مصنوعی از یک ترکیب طبیعی موجود در گیاهان دارویی را برای بهبود خواص درمانی آن توسعه داد.

artificial [صفت]
اجرا کردن

مصنوعی

Ex: Artificial light sources such as lamps and streetlights illuminate urban areas at night .

منابع نور مصنوعی مانند چراغ‌ها و چراغ‌های خیابانی، مناطق شهری را در شب روشن می‌کنند.

ceramic [صفت]
اجرا کردن

سرامیکی

Ex: The laboratory equipment included ceramic crucibles for heating and melting substances at high temperatures .

تجهیزات آزمایشگاهی شامل بوته‌های سرامیکی برای گرم کردن و ذوب مواد در دمای بالا بود.

plastic [صفت]
اجرا کردن

پلاستیکی

Ex:

داشبورد ماشین با تزئینات پلاستیکی صیقلی آراسته شده بود.

gold [صفت]
اجرا کردن

طلا

Ex:

آینه عتیقه قاب ظریف طلایی داشت که به اتاق جلوه‌ای زیبا می‌بخشید.

silver [صفت]
اجرا کردن

از جنس نقره

Ex:

قاب عکس با حاشیه ساده نقره‌ای تزئین شده بود.

wooden [صفت]
اجرا کردن

چوبی

Ex: He carved a wooden sculpture from a large piece of oak , showcasing his talent as a woodworker .

او یک مجسمه چوبی را از یک تکه بزرگ بلوط تراشید، که استعدادش به عنوان یک نجار را نشان می‌داد.

metallic [صفت]
اجرا کردن

فلزی

Ex: The car 's metallic exterior gleamed in the sunlight .

نمای فلزی ماشین در نور خورشید می‌درخشید.

wooly [صفت]
اجرا کردن

پشمی

Ex: She wore a wooly sweater to stay warm in the chilly weather .

او یک ژاکت پشمی پوشید تا در هوای سرد گرم بماند.

acrylic [صفت]
اجرا کردن

اکریلیک

Ex:

ژاکت از نخ اکریلیک نرم بافته شده بود، که گرما را بدون خارش فراهم می‌کرد.

bronze [صفت]
اجرا کردن

برنزی

Ex:

قاب عکس با برنز ظریف منبت کاری شده بود.