صفات ویژگیهای اشیا - صفات قدرت
این صفات درجه قدرت فیزیکی، ذهنی یا عاطفی یا شدت مرتبط با یک موجودیت، عمل یا ویژگی خاص را بیان میکنند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
impossible or difficult to destroy or damage

غیر قابل شکستن, نشکن
قرارداد شکستناپذیر تضمین میکرد که هر دو طرف توسط شرایط آن مقید باشند.
commanding great respect or fear due to having exceptional strength, excellence, or capabilities

تحسینبرانگیز, قابل ستایش
کوه یک چالش عظیم برای کوهنوردان ارائه داد.
inflexible or resistant to pressure

مقاوم و سخت
زمین کوهستانی سخت چالشی دشوار برای کوهنوردان ایجاد کرد که برای رسیدن به قله به استقامت و عزم نیاز داشت.
impossible to be conquered or overcome

سرکش, رامنشدنی
اراده تسخیرناپذیر مردم به سرنگونی رژیم سرکوبگر منجر شد.
possessing great strength or force

قدرتمند, قوی
او به خاطر حضور قدرتمند خود در اتاق شناخته شده است.
having a lot of physical power

قوی
او از بازوهای قوی او تحسین کرد در حالی که بدون زحمت کیف ها را حمل می کرد.
strong and capable of resisting pressure or force

قوی و مقاوم
دست دادن محکم اعتماد و قدرت را منتقل کرد.
not easily affected by external influences or forces

مقاوم, نفوذ ناپذیر
ذهنیت او در برابر منفیگرایی مقاوم باقی ماند، که به او اجازه میداد در شرایط چالشبرانگیز مثبت بماند.
having the ability to return to its original shape or position after being stretched or compressed

انعطافپذیر, کشسان
فنرهای انعطافپذیر در تشک حمایت و راحتی را فراهم میکنند.
having great power, effectiveness, or influence to produce a desired result

قوی
پیام قدرتمند در فیلم بسیاری را به اقدام الهام کرد.
not capable of being effectively hindered or stopped

غیر قابل مهار
جریان متوقفنشدنی گدازههای آتشفشانی همه چیز را در مسیر خود نابود کرد.
(often used in combination) operated by a specific type of energy or force

تغذیه شده, به کار افتاده
شهر کوچک به یک ژنراتور تغذیهشده برای برق در هنگام قطعی برق متکی بود.
possessing great strength, power, or importance

قدرتمند, قوی
جنگجوی قدرتمند ارتش خود را به پیروزی در برابر شانس های قریب به اتفاق رهبری کرد.
having a strong and well-built physique

تنومند
کوهنوردان سختکوش به رغم شرایط آبوهوایی چالشبرانگیز به قله رسیدند.
having strength and good mental or physical health

قوی
ضربآهنگ شدید و پرجنبوجوش توسط درامر پرتوان به اجرای گروه اضافه شد.
built in a way that does not let through any bullets or other projectiles

ضد گلوله
شیشههای ضدگلوله خودرو امنیت را برای افراد پرنفوذ فراهم میکرد.
(of people or opinions) strong and demanding in manner or expression

قاطع, تأثیرگذار
ارائه پرانرژی سخنرانی او تأثیری ماندگار بر مخاطبان گذاشت.
cannot be easily damaged, broken, or destroyed

نابودنشدنی, ازمیاننرفتنی
ماده تخریبناپذیر مورد استفاده در ساخت پناهگاه، مقاومت آن در برابر بمبها را تضمین کرد.
(used as a compound adjective or a suffix) capable of enduring a specific type of damage, condition, or test

مقاوم, ضد
قفل ضد کودک از دسترسی کودکان به مناطق خطرناک جلوگیری کرد.
strengthened or reinforced to resist damage or enhance its qualities

تقویت شده, مستحکم
دیوارههای تقویتشده در طول طوفان سیلاب را مهار کردند.
