صفات ویژگیهای اشیا - صفات حرکت
این صفات به ما امکان میدهند تا حضور یا عدم حضور حرکت در یک شیء، ارگانیسم یا محیط خاص را بیان کنیم.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
not fixed and able to move or be moved easily or quickly

سیار, متحرک، قابل تحرک
جرثقیل متحرک برای بلند کردن اجسام سنگین و حمل آنها در سراسر سایت ساخت و ساز استفاده شد.
involving or relating to the action of turning around a central point

چرخشی, دورانی
لختی چرخشی چرخ به تثبیت دوچرخه هنگام حرکت روی زمین ناهموار کمک کرد.
unstable and likely to shake or rock from side to side

ضعیف و متزلزل
کودک نوپا چند قدم لرزان برداشت در حالی که راه رفتن را یاد میگرفت، تعادلش هنوز در حال رشد بود.
lacking movement or circulation

راکد, ثابت، بیرونق
آنها آب راکد را تخلیه کردند تا از تولید مثل پشه ها جلوگیری کنند.
tending to move outward from a central point

گریز از مرکز, تمایل به حرکت به سمت بیرون از یک نقطه مرکزی
چرخه چرخش گریز از مرکز ماشین لباسشویی آب اضافی را با فشار به بیرون از لباسها خارج میکند.
involving motion or movement

متحرک, سیار
نوار نقاله در حال حرکت بستهها را از یک انتهای انبار به انتهای دیگر حمل میکرد.
referring to something that revolves around an axis or a central point, such as a wheel

چرخنده, چرخشی، دوار
او از یک ابزار چرخشی برای حکاکی طرحهای پیچیده روی چوب استفاده کرد.
stumbling and not steady in movement

سست, بیتعادل
پی خانه قدیمی لرزان بود، که باعث نگرانی در مورد یکپارچگی ساختاری آن میشد.
having a chaotic or unstable quality, often marked by disorder or conflict

پرتلاطم, آشفته، پر جوشوخروش
رابطه آنها پرتلاطم بود، پر از بحثهای مداوم و آشتیها.
easily carried or moved from one place to another

قابل حمل, پورتابل
او شارژر قابل حمل خود را بستهبندی کرد تا تلفنش در طول سفر شارژ داشته باشد.
not moving or changing position

ثابت, بیحرکت
مجسمه ثابت شیر در باغ زنده به نظر میرسید.
remaining still, with no change in position

ساکن, راکد
خط ثابت ماشینها برای مایلها در بزرگراه شلوغ کشیده شده بود.
not moving or active

بیحرکت, ناجنب
بدن بیحرکت خرس در طول خواب زمستانی در لانهاش بیحرکت دراز کشیده بود.
(of liquids) moving in a continuous stream or current

جاری, در جریان
او از صدای نهر جاری لذت برد در حالی که بر روی سنگها جریان داشت.
moving rapidly or swiftly through the air

سریع حرکت کردن
هواپیمای در حال پرواز به سرعت از آسمان گذشت و ردی از بخار سفید به جا گذاشت.
having the ability to be easily moved or shifted from one place to another

قابل حرکت, جابجاشدنی
پارتیشنهای قابل جابجایی در دفتر انعطافپذیری در تقسیم فضا را فراهم کردند.
having the ability to be moved from one place to another

قابل حمل, منتقل شدنی
رامپ ویلچر قابل حمل دسترسی افراد دارای معلولیت به ساختمانها را آسانتر کرد.
having the ability to quickly spring back or rebound when pressed down or impacted

جهنده, کشسان
موهای فر او بافتی ارتجاعی داشتند، پس از به هم خوردن به شکل اولیه بازمیگشتند.
not having any movement

بی حرکت, بدون حرکت
مجسمه آنقدر واقعی به نظر میرسید که برای یک لحظه، او فکر کرد که بیحرکت نیست.
lacking motion

بیحرکت, ساکن
مجسمه بیحرکت تقریباً زنده به نظر میرسید در حالتی یخزده.
