صفات ارزش و اهمیت - صفات سودمندی
این صفات بیانگر درجهای هستند که چیزی هدف مورد نظر خود را محقق میکند، منابع را بهینه میکند یا به نتایج مطلوب دست مییابد.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
producing desired results through effective and efficient use of time, resources, and effort

پربازده, پرمحصول، پرثمر
همکاری مثمر آنها منجر به یک پروژه موفق شد.
achieving the intended or desired result

مؤثر, مفید
استفاده روزانه از کرم ضد آفتاب یک راه موثر برای محافظت از پوست در برابر آسیب های خورشید است.
(of a system or machine) achieving maximum productivity without wasting much time, effort, or money

مؤثر
offering assistance or support, making tasks easier or problems more manageable for others

مفید, کمککننده، سودمند, کارآمد
یک نکته مفید میتواند در طول یک پروژه زمان و تلاش را ذخیره کند.
providing help when needed

سودمند, مفید، ثمربخش، بهدردبخور
داشتن یک مربی در محل کار میتواند در راهنمایی تصمیمات شغلی و ارائه بینشهای ارزشمند مفید باشد.
capable of being utilized effectively for its intended purpose

قابل استفاده, عملی
صندلی شکسته تعمیر شد و با برخی تعمیرات ساده دوباره قابل استفاده شد.
(of an author, artist, etc.) having a high level of productivity or creativity, especially in producing a large quantity of work or ideas

پرکار (نویسنده و هنرمند)
مخترع در نوآوریهای خود پربار بود، دائماً ایدههای جدید ارائه میداد.
productive and leading to positive outcomes or results

پربار, مولد
مذاکره پربار بود و به توافقی دوسویه منجر شد.
producing good results without costing too much

کارآمد اما مقرونبهصرفه
کمپین بازاریابی متمرکز بر رسانههای اجتماعی مقرونبهصرفهتر از روشهای تبلیغاتی سنتی بود.
achieving the intended purpose or desired result

نتیجهبخش, ثمربخش
شرکت یک برنامه آموزشی موثر را برای ارتقای مهارتهای کارکنان اجرا کرد.
capable of producing a lot of profit or earning a great amount of money for someone

پرسود, پردرآمد
نوشتن رمانهای پرفروش برای برخی نویسندگان حرفهای سودآور ثابت شده است.
lacking purpose or function, and unable to help in any way

بیفایده, بیمصرف
توصیه او بیفایده از آب درآمد و مشکل را حل نکرد.
not achieving the desired outcome or intended result

بیهوده, بینتیجه، بیاثر
سبک رهبری مدیر در انگیزه دادن به تیم بیاثر بود.
ineffective in producing positive or meaningful outcomes

بیثمر
استفاده بیثمر از منابع منجر به هزینهکرد بیش از حد بودجه و ناکارآمدی شد.
not able to achieve maximum productivity or desired results

بیتاثیر
چیدمان ناکارآمد وبسایت، یافتن اطلاعات را برای کاربران دشوار کرد.
not providing any assistance in making a situation better or easier

غیرسودمند, بیفایده، بیهوده
توصیههای بیفایده دوستان فقط او را بیشتر در مورد اینکه چه تصمیمی بگیرد گیج کرد.
producing results that are contrary to what was intended

زیانبخش, غیرسازنده، دارای نتیجه معکوس
مقررات بیش از حد عکسالعمل نشان دادند، روند تصمیمگیری را کند کردند.
holding such great value or importance that it cannot be measured or replaced

ارزشمند, گرانبها
تخصص بیقیمت او شرکت را از یک بحران بزرگ نجات داد.
| صفات ارزش و اهمیت | |||
|---|---|---|---|
| صفات ارزش | صفتهای لوکس | صفتهای اهمیت | صفات ناچیزی |
| صفتهای ضرورت | صفتهای شدت کم | صفتهای شدت بالا | صفات سودمندی |
