صفات ارزش و اهمیت - صفت‌های بی‌اهمیتی

این صفات عدم اهمیت یا ارتباط چیزی را توصیف می‌کنند، و ویژگی‌هایی مانند "ناچیز"، "بی‌اهمیت"، "جزئی" و غیره را منتقل می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ارزش و اهمیت
secondary [صفت]
اجرا کردن

کم‌اهمیت تر

Ex: While education is crucial , developing social skills is often seen as secondary in importance .

در حالی که آموزش بسیار مهم است، توسعه مهارت‌های اجتماعی اغلب از نظر اهمیت ثانویه در نظر گرفته می‌شود.

marginal [صفت]
اجرا کردن

کوچک و ناچیز

Ex: The impact of the proposed changes on productivity was marginal .

تأثیر تغییرات پیشنهادی بر بهره‌وری نسبی بود.

unwanted [صفت]
اجرا کردن

ناخواسته

Ex: The unwanted side effects of the medication outweighed its benefits .

عوارض جانبی ناخواسته دارو از مزایای آن بیشتر بود.

petty [صفت]
اجرا کردن

کم‌اهمیت

Ex: The politician was criticized for engaging in petty personal attacks instead of addressing important issues .

سیاستمدار به دلیل درگیر شدن در حملات شخصی بی‌اهمیت به جای پرداختن به مسائل مهم مورد انتقاد قرار گرفت.

trivial [صفت]
اجرا کردن

ناچیز

Ex: The meeting was delayed by trivial issues that could have been resolved quickly .

جلسه به دلیل مسائل بی‌اهمیت که می‌توانست به سرعت حل شود، به تأخیر افتاد.

pointless [صفت]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: The argument was pointless as neither party was willing to compromise .

بحث بی‌معنی بود چون هیچ یک از طرفین حاضر به سازش نبودند.

minor [صفت]
اجرا کردن

نسبتاً ناچیز

Ex: The issue was minor compared to the other challenges they faced .

مشکل در مقایسه با چالش‌های دیگری که با آن مواجه شدند جزئی بود.

collateral [صفت]
اجرا کردن

جانبی

Ex: While the primary objective of the project was to enhance customer satisfaction , there were collateral advantages , including increased brand loyalty .

در حالی که هدف اصلی پروژه افزایش رضایت مشتری بود، مزایای جانبی نیز وجود داشت، از جمله افزایش وفاداری به برند.

futile [صفت]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: Their attempts to repair the old machinery proved futile , as it was beyond repair .

تلاش‌های آنها برای تعمیر ماشین‌آلات قدیمی بی‌فایده بود، زیرا دیگر قابل تعمیر نبود.

immaterial [صفت]
اجرا کردن

بی‌ارتباط

Ex: The attorney dismissed the witness 's testimony as immaterial to the central facts of the case .

وکیل شهادت شاهد را به عنوان بی‌اهمیت نسبت به حقایق مرکزی پرونده رد کرد.

lowly [صفت]
اجرا کردن

فروتن

Ex: Despite starting in a lowly position , she worked her way up to become the CEO .

علیرغم شروع از یک موقعیت پایین، او راه خود را تا رسیدن به مقام CEO ادامه داد.

incidental [صفت]
اجرا کردن

غیر عمدی

Ex: The documentary provided incidental glimpses into the filmmaker 's personal life .

مستند نگاه‌های اتفاقی به زندگی شخصی فیلمساز ارائه داد.

unimportant [صفت]
اجرا کردن

بی‌اهمیت

Ex: His unkind words were unimportant to her because she knew her worth .

کلمات ناخوشایند او برای او بی‌اهمیت بود زیرا او ارزش خود را می‌دانست.

اجرا کردن

ناچیز

Ex: The feedback from the focus group was insignificant in shaping the final decision .

بازخورد گروه تمرکز در شکل‌گیری تصمیم نهایی ناچیز بود.

frivolous [صفت]
اجرا کردن

سبک‌رفتار

Ex: While she may seem frivolous on the surface , she 's actually a dedicated and hardworking professional .

اگرچه ممکن است در ظاهر سبکسرانه به نظر برسد، اما در واقع او یک حرفه‌ای متعهد و سختکوش است.

negligible [صفت]
اجرا کردن

بی‌اهمیت

Ex: The amount of sugar in the diet soda is negligible , making it a popular choice for those watching their sugar intake .

مقدار شکر در نوشابه رژیمی ناچیز است، که آن را به انتخابی محبوب برای کسانی که مراقب مصرف شکر خود هستند تبدیل می‌کند.

paltry [صفت]
اجرا کردن

کم‌اهمیت

Ex:

علیرغم وعده‌های بزرگش، او تنها پیشرفت ناچیزی در جهت دستیابی به اهدافش داشت.

اجرا کردن

بی‌اهمیت

Ex: The typo in the report was inconsequential and did not affect the overall message .

غلط تایپی در گزارش بی‌اهمیت بود و بر پیام کلی تأثیری نداشت.

irrelevant [صفت]
اجرا کردن

بی‌ربط

Ex: The details about his personal life are irrelevant to his professional reputation .

جزئیات درباره زندگی شخصی او بی‌ربط به شهرت حرفه‌ای اوست.

trifling [صفت]
اجرا کردن

ناچیز

Ex: She dismissed his excuses as trifling and irrelevant to the issue at hand.

او بهانه‌هایش را بی‌اهمیت و بی‌ربط به موضوع مورد نظر رد کرد.

ignorable [صفت]
اجرا کردن

قابل چشمپوشی

Ex: The background noise was ignorable , allowing us to focus on the main discussion .

سر و صدای پس‌زمینه قابل چشم‌پوشی بود، که به ما اجازه می‌داد روی بحث اصلی تمرکز کنیم.