صفات ارزش و اهمیت - صفت های اهمیت

این صفات به ما امکان می‌دهند تا بیان کنیم که تا چه حد چیزی در یک زمینه یا موقعیت خاص ارزش، اهمیت یا معنی دارد.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ارزش و اهمیت
important [صفت]
اجرا کردن

مهم

Ex: Conserving water is important for the sustainable use of natural resources .

صرفه‌جویی در آب برای استفاده پایدار از منابع طبیعی مهم است.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

critical [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: During the negotiation , reaching a compromise on the key issues was critical to reaching a mutually beneficial agreement .

در طول مذاکره، رسیدن به یک سازش در مورد مسائل کلیدی برای دستیابی به یک توافقنامه متقابل حیاتی بود.

pivotal [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: In the negotiation process , finding common ground on key issues is pivotal for reaching a successful and mutually beneficial agreement .

در فرآیند مذاکره، یافتن زمینه مشترک در مورد مسائل کلیدی برای رسیدن به یک توافق موفق و متقابل حیاتی است.

prime [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: She holds the prime position in the company as the CEO .

او به عنوان مدیرعامل، موقعیت اصلی را در شرکت دارد.

prominent [صفت]
اجرا کردن

برجسته

Ex: The painting displayed in the gallery was by a prominent artist of the 20th century .

نقاشی نمایش داده شده در گالری اثر یک هنرمند برجسته قرن بیستم بود.

monumental [صفت]
اجرا کردن

بسیار مهم

Ex: The completion of the project was a monumental achievement for the team , marking years of dedication and hard work .

تکمیل پروژه یک دستاورد بزرگ برای تیم بود که سال‌های تلاش و فداکاری را نشان می‌داد.

foremost [صفت]
اجرا کردن

مهمتر از همه

Ex: The safety of students is the foremost concern of the school administration .

امنیت دانش‌آموزان اولویت اصلی مدیریت مدرسه است.

decisive [صفت]
اجرا کردن

تعیین‌کننده

Ex: The general 's decisive command led to a swift victory on the battlefield .

فرمان قطعی ژنرال به پیروزی سریع در میدان نبرد منجر شد.

staple [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: The company 's staple product is known for its reliability and durability .

محصول اصلی شرکت به دلیل قابلیت اطمینان و دوام آن شناخته شده است.

worthwhile [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: Learning a new language can be a worthwhile endeavor , opening up opportunities for personal and professional growth .

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند تلاشی ارزشمند باشد، که فرصت‌هایی برای رشد شخصی و حرفه‌ای ایجاد می‌کند.

momentous [صفت]
اجرا کردن

سرنوشت‌ساز

Ex: The invention of the internet was a momentous advancement in technology .

اختراع اینترنت یک پیشرفت مهم در فناوری بود.

noteworthy [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: His contributions to the community were noteworthy and greatly appreciated .

مشارکت‌های او در جامعه قابل توجه بود و بسیار مورد تقدیر قرار گرفت.

leading [صفت]
اجرا کردن

بهترین

Ex:

علت اصلی تغییرات آب و هوایی فعالیت انسان، به ویژه سوزاندن سوخت‌های فسیلی است.

predominant [صفت]
اجرا کردن

تاثیرگذار

Ex: In their family , her father 's opinions were predominant , shaping many decisions .

در خانواده‌شان، نظرات پدرش حاکم بود، که بسیاری از تصمیمات را شکل می‌داد.

primary [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: The primary reason for his success is his unwavering dedication to his craft .

دلیل اصلی موفقیت او، وفاداری بی‌چون و چرای او به حرفه‌اش است.

chief [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: Environmental concerns are chief in the discussions , despite other economic factors .

نگرانی‌های محیط زیستی در بحث‌ها اصلی هستند، علیرغم سایر عوامل اقتصادی.

major [صفت]
اجرا کردن

مهمترین

Ex: His major contribution to the field of science earned him international recognition .

مشارکت عمده او در زمینه علم، برای او شناخت بین‌المللی به ارمغان آورد.

main [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: In the debate , the main argument revolves around environmental sustainability .

در بحث، استدلال اصلی حول پایداری محیط زیست می‌چرخد.

key [صفت]
اجرا کردن

کلیدی

Ex: The key ingredient in this recipe is fresh herbs for added flavor .

ماده کلیدی در این دستور غذا، گیاهان تازه برای طعم اضافی است.

principal [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: The principal aim of the initiative is to reduce carbon emissions .

هدف اصلی این ابتکار کاهش انتشار کربن است.

defining [صفت]
اجرا کردن

تعیین‌کننده

Ex:

ارزش‌های مشترک آن‌ها عامل تعیین‌کننده در دوستی طولانی‌مدتشان بود.

underlying [صفت]
اجرا کردن

اساسی و نهفته

Ex: The underlying meaning was about hope .

معنای زیربنایی درباره امید بود.

focal [صفت]
اجرا کردن

بسیار قابل توجه

Ex: The focal element of the presentation was the compelling data visualization that illustrated the key findings .

عنصر محوری ارائه، تصویرسازی متقاعدکننده داده‌ها بود که یافته‌های کلیدی را نشان می‌داد.

impactful [صفت]
اجرا کردن

تاثیرگذار

Ex: The documentary film had an impactful portrayal of the challenges faced by marginalized communities .

فیلم مستند تصویری تأثیرگذار از چالش‌های پیش روی جوامع حاشیه‌نشین داشت.

seminal [صفت]
اجرا کردن

مهم و اساسی

Ex: Einstein 's groundbreaking paper explaining the photoelectric effect through quantum theory was truly seminal , spurring new research at the frontiers of physics .

مقاله انقلابی اینشتین که اثر فوتوالکتریک را از طریق نظریه کوانتومی توضیح می‌داد، واقعاً اساسی بود و تحقیقات جدیدی را در مرزهای فیزیک برانگیخت.

paramount [صفت]
اجرا کردن

مهمترین

Ex: The CEO stressed that customer satisfaction is paramount to the company 's reputation .

مدیر عامل تأکید کرد که رضایت مشتری برای اعتبار شرکت حیاتی است.