to inspire a feeling of admiration, reverence, or fear in someone, often due to the perceived greatness, beauty, or power of something

ترساندن, به وحشت انداختن
او از نمایش نفسگیر آتشبازی در شب سال نو متحیر شده بود.
to obtain something through coaxing, charm, or subtle persuasion

(با نوازش و چربزبانی) وادار کردن
او با چاپلوسی دقیق از رئیس خود افزایش حقوق حیلهگری کرد.
to irritate or provoke someone, typically through persistent criticism, taunts, or annoying behavior

سیخونک زدن به, تهییج کردن، برانگیختن
تمسخر مداوم همسالانش او را تحریک میکرد تا از طریق چالشهای مختلف خود را ثابت کند.
to gather and store a large supply of food, money, etc., usually somewhere secret

احتکار کردن, تلمبار کردن
او در حال حاضر برای سفر کمپینگ آیندهاش در حال ذخیره کردن لوازم است.
to highly praise or honor someone or something

تجلیل کردن, تمجید کردن، متعال کردن
در طول سالها، جامعه داوطلبان را به خاطر خدمات بینظیرشان ستوده است.
to grant an employee a temporary leave of absence, often without pay, due to economic reasons, company restructuring, or other circumstances beyond their control

اخراج کردن, مرخص کردن
سال گذشته، شرکت هواپیمایی به دلیل کاهش تقاضای سفر در دوران همهگیری، صدها کارمند را موقتاً مرخص کرد.
to have a rapid development or growth

شکوفا شدن
با افزایش تقاضا، کسب و کار آنلاین شروع به رشد سریع کرد و به مشتریان جدید دست یافت.
to stop or hinder someone's plans or efforts

بیاثر کردن, خنثی کردن، دفع کردن
گاهی اوقات شرایط پیشبینی نشده میتواند تلاشهای ما برای دستیابی به اهداف خاص را خنثی کند.
to smear or cover something with a sticky or greasy substance

آلودن, اندودن، رنگ کردن
او دیوارها را با رنگ آغشته کرد، رگههای رنگی در همه جا باقی گذاشت.
to add something that enhances or improves the quality or appearance of someone or something

تکمیل کردن
یک موسیقی زمینهٔ بهخوبی انتخابشده میتواند تکمیلکننده فضای یک رویداد اجتماعی باشد.
to have the courage or audacity to try or do something challenging or risky

جرئت کردن, شهامت داشتن
او میخواست از او درباره حادثه بپرسد اما جرات نکرد.
to unravel or become worn at the edges, typically as a result of continuous use or friction

ساییدن, نخنما کردن، مندرس کردن
با گذشت زمان، طناب فرسوده شد و در نهایت تحت وزن بار سنگین پاره شد.
to steal small quantities or insignificant items

دلهدزدی کردن, دلهدزدی کردن
دزد گربهای موفق شد جواهرات را از چندین اقامتگاه لوکس بدزدد.
to refer to or make mention of something, often in a casual or indirect manner

اشاره کردن به, عطف کردن به
در سخنرانی دیروز خود، مدیرعامل به دستاوردهای شرکت در سال گذشته اشاره کرد.
to shed or cast off of old skin, scales, feathers, or horns, typically as part of a natural growth

(پوست، پر، مو و...) افتادن, انداختن
to give a speech that is lengthy, loud, and angry intending to either persuade or criticize

نطق کردن, شماتت کردن
رهبر اعتراضات در حال سخنرانی پرشور برای جمعیت است تا آگاهی درباره این موضوع را افزایش دهد.
