افعال حرکت - افعال برای حرکات تکراری و جزئی

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به حرکات تکراری و جزئی مانند "تاب خوردن"، "لرزیدن" و "تکان دادن" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to rock [فعل]
اجرا کردن

تاب خوردن

Ex: The swing on the porch rocked with the light push of the afternoon wind .

تاب روی ایوان با فشار ملایم باد بعد از ظهر تکان می‌خورد.

to reel [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: After a prolonged spinning game , the children reeled , giggling and trying to steady themselves .

بعد از یک بازی چرخشی طولانی، بچه‌ها تلوتلو خوردند، خندیدند و سعی کردند تعادل خود را حفظ کنند.

to swing [فعل]
اجرا کردن

تاب خوردن

Ex: The pendulum clock swung back and forth with a rhythmic tick-tock .

ساعت پاندولی با یک تیک تاک ریتمیک به جلو و عقب نوسان می‌کرد.

to sway [فعل]
اجرا کردن

تاب خوردن

Ex: The boat began to sway with the rhythm of the ocean waves .

قایق شروع به تکان خوردن با ریتم امواج اقیانوس کرد.

اجرا کردن

نوسان کردن

Ex: The windshield wipers on the car oscillated , clearing the raindrops with each motion .

برف پاک کن های ماشین نوسان می‌کردند، و با هر حرکت قطرات باران را پاک می‌کردند.

to wobble [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: The jelly on the plate wobbled with each movement , almost threatening to slide off .

ژله روی بشقاب با هر حرکت تکان می‌خورد، تقریباً در حال لغزیدن بود.

to wiggle [فعل]
اجرا کردن

تکان خوردن

Ex: The magician wiggled his fingers , creating an illusion of objects floating in the air .

شعبده‌باز انگشتانش را تکان داد، و توهم اشیایی که در هوا شناور هستند را ایجاد کرد.

to squirm [فعل]
اجرا کردن

وول خوردن

Ex: Feeling the tickle of the feather , she could n't help but squirm with laughter .

با احساس قلقلک پر، او نمی‌توانست از لول خوردن از خنده خودداری کند.

to wag [فعل]
اجرا کردن

تکان دادن

Ex: She playfully wagged her finger at the misbehaving child , signaling a warning .

او با شوخی انگشتش را به سمت کودک شیطان تکان داد، که نشان‌دهندهٔ یک هشدار بود.

to jiggle [فعل]
اجرا کردن

تکان خوردن

Ex: The toddler gleefully jiggled the bells on his toy , creating a delightful sound .

کودک با شادی زنگ‌ها را روی اسباب‌بازی‌اش تکان داد و صدای دلنشینی ایجاد کرد.

to shake [فعل]
اجرا کردن

به خود لرزیدن

Ex: The patient 's weakened condition caused her to shake uncontrollably .

وضعیت ضعیف بیمار باعث لرزش غیرقابل کنترل شد.

to tremble [فعل]
اجرا کردن

لرزیدن

Ex:

بازیگر عصبی احساس کرد زانوهایش می‌لرزند وقتی برای اولین بار روی صحنه رفت.

to shudder [فعل]
اجرا کردن

به خود لرزیدن (از ترس، سرما و غیره)

Ex:

داستان وحشت‌ناک فیلم ترسناک باعث شد تماشاگران از هیجان بلرزند.

to quiver [فعل]
اجرا کردن

لرزیدن

Ex: The leaf on the tree quivered in the gentle wind , creating a rustling sound .

برگ روی درخت در باد ملایم لرزید و صدای خش‌خش ایجاد کرد.

to waver [فعل]
اجرا کردن

لرزان بودن

Ex: The colorful banners outside the shop wavered in the wind .

بنرهای رنگارنگ خارج از مغازه در باد تکان می‌خوردند.

to tremor [فعل]
اجرا کردن

لرزیدن

Ex: The aging tree branches would tremor slowly in the breeze , lengthening and shortening their reach intermittently .

شاخه‌های پیر درخت به آرامی در نسیم می‌لرزیدند، گاهی بلند و گاهی کوتاه می‌شدند.

to jerk [فعل]
اجرا کردن

تکان خوردن

Ex: The malfunctioning elevator jerked slightly before resuming its ascent .

آسانسور خراب قبل از از سرگیری صعودش کمی تکان خورد.

to twitch [فعل]
اجرا کردن

پرش کردن

Ex: As the baby slept , its tiny fingers would occasionally twitch .

در حالی که نوزاد می‌خوابید، انگشتان کوچکش گاهی می‌لرزیدند.

to pulse [فعل]
اجرا کردن

*با ریتم نواختن

Ex: The dancer 's body pulsed with energy as she moved gracefully to the rhythm .

بدن رقاصه با انرژی تپید در حالی که با ظرافت به ریتم حرکت می‌کرد.

to budge [فعل]
اجرا کردن

تکان خوردن

Ex: Trying not to disturb the sleeping baby , she reached for the toy without making it budge .

سعی کرد بچهٔ خوابیده را اذیت نکند، اسباب‌بازی را برداشت بدون اینکه آن را تکان دهد.