افعال حرکت - افعال برای حرکات تکراری و جزئی
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به حرکات تکراری و جزئی مانند "تاب خوردن"، "لرزیدن" و "تکان دادن" اشاره دارند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to gently move from one side to another

تاب خوردن, تکانتکان خوردن
گهواره به جلو و عقب تکان میخورد، کودک را به خواب میبرد.
to have trouble keeping one's balance and be at the risk of falling

تلوتلو خوردن
کوهنورد، خسته از صعود شیبدار، شروع به تلوتلو خوردن در زمین ناهموار کرد.
to move or make something move from one side to another while suspended

تاب خوردن
بندباز با مهارت تراپز را تاب داد، و با حرکات هوایی نفسگیر تماشاگران را به وجد آورد.
to slowly move back and forth or from side to side

تاب خوردن
زنگها در ایوان جلو شروع به تکان خوردن کردند، با هر حرکت صدایی ملودیک تولید میکردند.
to move back and forth repeatedly between two points or positions

نوسان کردن, تاب خوردن
مترونوم روی پیانو نوسان میکرد، ضربانی یکنواخت برای نوازنده فراهم میکرد تا دنبال کند.
to move with an unsteady, rocking, or swaying motion, often implying a lack of stability or balance

تلوتلو خوردن
میز روی زمین ناهموار تکان میخورد، که قرار دادن یک فنجان قهوه ثابت را چالشبرانگیز میکرد.
to move with small, quick, and back-and-forth motions, often in a playful or fidgety manner

تکان خوردن, جنبیدن
کرم از طریق خاک تکان میخورد، عمیقتر در زمین حفاری میکرد.
to move in an uncomfortable or restless manner with twisting or contorted motions

وول خوردن
همانطور که حشره روی بازویش میخزید، او نمیتوانست از لول خوردن ناراحتی جلوگیری کند.
to move repeatedly from side to side, often in a rhythmic or playful manner

تکان دادن, جنباندن
سنجاب دم پشمالوی خود را تکان داد در حالی که روی شاخه درخت نشسته بود.
to move with small, quick, and irregular motions

تکان خوردن, لرزیدن
دسر ژلاتینی با هر قدمی که پیشخدمت آن را به میز میآورد، روی بشقاب تکان میخورد.
(of one's body) to involuntarily shake, as a response to fear or due to a particular condition

به خود لرزیدن
دستهایش شروع به لرزیدن کرد وقتی که به سمت سکو رفت تا سخنرانی کند.
to move or jerk quickly and involuntarily, often due to fear, excitement, or physical weakness

لرزیدن, تکان خوردن
دستهایش شروع به لرزیدن کرد از هیجان وقتی که هدیه غیرمنتظره را باز میکرد.
to tremble or shake involuntarily, often as a result of fear, cold, or excitement

به خود لرزیدن (از ترس، سرما و غیره)
همانطور که باد سرد میوزید، او نتوانست از لرزیدن خودداری کند و کتش را محکم دور خود پیچید.
to shake or tremble with a slight, rapid, and often involuntary motion

لرزیدن, تکان خوردن
وقتی که جایزه را دریافت کرد، دستانش از هیجان و قدردانی شروع به لرزیدن کرد.
to move in a rhythmic or repetitive pattern that rises and falls

لرزان بودن
علفهای بلند در مزرعه با هر نسیم باد به آرامی تکان میخوردند.
to make a slight shaking movement, often as a result of external factors such as wind, movement, or vibrations

لرزیدن
ساکنان در امتداد خط گسل احساس کردند که خانههایشان برای چند دقیقه میلرزید در طول رویداد لرزهای.
to move abruptly in a short, sudden manner

تکان خوردن, به طور ناگهانی حرکت کردن
قایق با برخورد به موج تکان شدیدی خورد، باعث شد همه روی عرشه تاب بخورند.
to make a sudden, brief, and involuntary movement

پرش کردن, تیک زدن
پای سگ لرزید در حالی که رویای تعقیب شکار خیالی را میدید.
