مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 23

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
to contort [فعل]
اجرا کردن

پیچ و تاب دادن

Ex: The yoga instructor demonstrated how to contort the body into challenging poses for flexibility .

مربی یوگا نشان داد که چگونه بدن را در وضعیت‌های چالش‌برانگیز برای انعطاف‌پذیری خم کند.

to fleet [فعل]
اجرا کردن

ناپدید شدن

Ex:

رنگ‌های زنده غروب خورشید محو می‌شوند در حالی که تاریکی بر افق فرود می‌آید و پایان روز دیگری را نشان می‌دهد.

to purloin [فعل]
اجرا کردن

ربودن

Ex: The cat burglar is purloining jewelry from the wealthy neighborhood as we speak .

دزد گربه در حال دزدیدن جواهرات از محله ثروتمندان است همانطور که ما صحبت می‌کنیم.

to conduce [فعل]
اجرا کردن

منجر شدن به

Ex:

مذاکرات جاری منجر به یافتن راه‌حلی سودمند برای دو طرف می‌شود.

اجرا کردن

نقیضه نوشتن

Ex: The political cartoonist burlesqued politicians ' actions through caricature and satire .

کاریکاتوریست سیاسی اقدامات سیاستمداران را از طریق کاریکاتور و طنز مسخره کرد.

to insult [فعل]
اجرا کردن

اهانت کردن

Ex: Making fun of someone 's accent can be hurtful and is likely to insult them .

مسخره کردن لهجه کسی می‌تواند آزاردهنده باشد و احتمالاً او را تحقیر کند.

to surmount [فعل]
اجرا کردن

در بالای (چیزی) قرار گرفتن

Ex: The snow-capped peaks are surmounting the horizon , creating a majestic backdrop .

قله‌های پوشیده از برف فراتر از افق هستند و پس‌زمینه‌ای باشکوه ایجاد می‌کنند.

to endorse [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Companies often seek celebrities to endorse their products in marketing campaigns .

شرکت‌ها اغلب به دنبال افراد مشهور هستند تا محصولاتشان را در کمپین‌های بازاریابی تأیید کنند.

to contrive [فعل]
اجرا کردن

به سر (کسی) زدن (فکر، طرح، نظریه و...)

Ex: Faced with a challenge , she contrived a creative solution using limited resources .

در مواجهه با یک چالش، او با استفاده از منابع محدود یک راه‌حل خلاقانه طراحی کرد.

to wean [فعل]
اجرا کردن

کم‌کم ترک عادت دادن

Ex: She successfully weaned her friend from a harmful addiction by providing support and encouragement throughout the process .

او با فراهم کردن حمایت و تشویق در طول فرآیند، موفق شد دوستش را از یک اعتیاد مضر جدا کند.

to grate [فعل]
اجرا کردن

سابیدن

Ex: The friction from the shoes grating against the floor made a terrible sound .

اصطکاک کفش‌هایی که می‌خراشیدند زمین صدای وحشتناکی ایجاد کرد.

to shunt [فعل]
اجرا کردن

جابجا کردن

Ex: By the time they realized the mistake , the shipment had already been shunted to the wrong warehouse .

تا زمانی که متوجه اشتباه شدند، محموله قبلاً به انبار اشتباهی منحرف شده بود.

to sojourn [فعل]
اجرا کردن

موقتی اقامت کردن

Ex: As a travel blogger , she often sojourns in various destinations , capturing the essence of each place through her writings and photographs .

به عنوان یک بلاگر سفر، او اغلب در مقاصد مختلف اقامت می‌کند، جوهر هر مکان را از طریق نوشته‌ها و عکس‌هایش ثبت می‌کند.

to intrigue [فعل]
اجرا کردن

کنجکاو کردن

Ex:

پیام مرموز روی نقشه قدیمی، گنج‌یابان را کنجکاو می‌کند و آنها را به ماجراجویی می‌کشاند.

to oust [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The rebels ousted the dictator and established a new government .

شورشیان دیکتاتور را برکنار کردند و یک دولت جدید تأسیس کردند.

to lambaste [فعل]
اجرا کردن

به باد انتقاد گرفتن

Ex: The talk show host is currently lambasting the controversial policies of the administration .

مجری برنامه گفت‌وگو در حال حاضر سیاست‌های جنجالی دولت را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد.

اجرا کردن

مستعد کردن

Ex: The current environmental conditions are predisposing the population to respiratory illnesses .

شرایط محیطی فعلی جمعیت را به بیماری‌های تنفسی مستعد می‌کند.

to connote [فعل]
اجرا کردن

معنای ضمنی داشتن

Ex: Wearing a white dress to a wedding traditionally connotes purity and innocence .

پوشیدن لباس سفید در عروسی به طور سنتی حاکی از پاکی و معصومیت است.

to surpass [فعل]
اجرا کردن

بهتر از قبل عمل کردن

Ex: The athlete trained hard to surpass their personal best in the upcoming competition .

ورزشکار سخت تمرین کرد تا در رقابت آینده از بهترین عملکرد شخصی خود فراتر رود.

to madden [فعل]
اجرا کردن

دیوانه کردن

Ex: The repetitive questions are maddening him .

سوالات تکراری او را عصبانی می‌کنند.