to twist or bend something out of its normal or natural shape

پیچ و تاب دادن, کج کردن، پیچاندن
هنرمند از سیم برای پیچاندن و شکل دادن آن به مجسمهای استفاده کرد که اشکال متعارف را به چالش میکشید.
to fade away gradually

ناپدید شدن, به تاریخ پیوستن، فراموش شدن
امیدی که زمانی به آن چسبیده بودم کمرنگ شد در حالی که واقعیت جای خود را باز میکرد.
to steal something, especially in a sneaky or deceitful manner

ربودن, دزدیدن
او در آشفتگی سرقت، یک اثر نادر را از موزه دزدید.
to contribute to a particular result or outcome

منجر شدن به, کشیده شدن به، هدایت شدن به، منتهی شدن به
تلاشهای او به موفقیت پروژه کمک کرد و باعث شد تا از طرف همکارانش مورد تحسین قرار گیرد.
to imitate something in a humorous or exaggerated manner

نقیضه نوشتن, تقلید کردن
این نمایش با اضافه کردن پیچوخمهای مدرن و عناصر طنزآمیز، افسانههای کلاسیک را مسخره میکند.
to intentionally say or do something that disrespects or humiliates someone

اهانت کردن, توهین کردن
شوخیهای کمدین از خط عبور کرد و شروع به توهین به برخی گروهها کرد، که باعث ناراحتی در مخاطبان شد.
to be positioned above or on top of something

در بالای (چیزی) قرار گرفتن
دیرک پرچم زمانی برفراز سقف ساختمان قدیمی بود، اما در طول بازسازی حذف شد.
to publicly state that one supports or approves someone or something

حمایت کردن, پشتیبانی کردن
سیاستمدار تصمیم گرفت از یک خیریه محلی حمایت کند و دیگران را به مشارکت تشویق کند.
to cleverly come up with an idea, theory, or plan using creative thinking

به سر (کسی) زدن (فکر، طرح، نظریه و...)
در کارگاه، از شرکتکنندگان خواسته شد تا راهحلهای نوآورانهای برای مشکلات رایج ابداع کنند.
to detach or separate someone's affections or dependence from a particular person, thing, or habit

کمکم ترک عادت دادن
تا زمانی که او متوجه تأثیر اقداماتش شد، او قبلاً از وابستگی عاطفی خود به او جدا شده بود.
to scratch or rub repeatedly against a surface, often causing irritation or annoyance

سابیدن, ساییدن
پارچه زبر به پوستش مالیده میشد، که او را ناراحت میکرد.
to move or transfer something, often with a sudden or forceful motion

جابجا کردن, انتقال دادن
او پروندهها را قبل از ترک کردن روز، به میز همکارش منتقل کرد.
to stay or reside temporarily in a place

موقتی اقامت کردن
هنرمند تصمیم گرفت در شهر کوهستانی نقاشیگونه اقامت موقت کند تا الهامی برای یک سری نقاشیهای منظره پیدا کند.
to capture someone's interest or curiosity

کنجکاو کردن, علاقهمند کردن
آزمایش علمی جدید دانشآموزان را مجذوب کرد و کنجکاوی آنها را برانگیخت.
to remove someone from a position or place, often forcefully

اخراج کردن, برکنار کردن
شهروندان برای برکناری مقامات فاسد دولت تجمع کردند.
to criticize or reprimand severely and publicly

به باد انتقاد گرفتن, زخمزبان زدن
او در جلسه به خاطر تکرار در از دست دادن مهلتها، همکارش را سخت مورد انتقاد قرار داد.
to make someone more susceptible or inclined to a particular condition or behavior

مستعد کردن, زمینه را مهیا ساختن
تربیت او او را مستعد کرد تا در موقعیتهای ناآشنا محتاط باشد.
to implicitly convey something such as an idea, feeling, etc. in addition to something's basic meaning

معنای ضمنی داشتن
کلمه "خانه" میتواند حس گرما، امنیت و راحتی را القا کند.
to exceed one's previous achievements or standards and reach a higher level of performance

بهتر از قبل عمل کردن, بهتر بودن از
شرکت به دلیل تعهد خود به نوآوری، از اهداف فروش سهماهه خود فراتر رفت.
