مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 29

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
to drawl [فعل]
اجرا کردن

کش‌دار صحبت کردن

Ex: Right now , the professor is drawling during lectures , unintentionally lulling some students into a drowsy state .

در حال حاضر، استاد در طول سخنرانی‌ها کلمات را می‌کشد، به طور ناخواسته برخی از دانشجویان را به حالت خواب‌آلود می‌برد.

to portend [فعل]
اجرا کردن

خبر از اتفاقی بد دادن

Ex: The sudden change in leadership last year portended a shift in company strategy that became apparent in the subsequent quarters .

تغییر ناگهانی در رهبری سال گذشته نشانگر تغییر در استراتژی شرکت بود که در فصل‌های بعدی آشکار شد.

to repine [فعل]
اجرا کردن

ناراضی بودن

Ex: The team repined about the lack of progress in their project .

تیم شکایت کرد از کمبود پیشرفت در پروژه‌شان.

to don [فعل]
اجرا کردن

پوشیدن

Ex: The actor donned the character 's iconic costume to film the movie scene .

بازیگر لباس نمادین شخصیت را پوشید تا صحنه فیلم را فیلمبرداری کند.

اجرا کردن

غرق در شگفتی کردن

Ex: She is flabbergasting everyone with her incredible dance moves at the party .

او با حرکات رقص فوق‌العاده‌اش در مهمانی همه را متحیر کرده است.

to protract [فعل]
اجرا کردن

طول دادن

Ex: The team is protracting the negotiation process .

تیم در حال طولانی کردن فرآیند مذاکره است.

to endue [فعل]
اجرا کردن

ارزانی داشتن

Ex: The novel 's atmospheric descriptions endue the setting with a palpable sense of nostalgia .

توصیفات جوی رمان می‌بخشد به صحنه‌ای حس محسوسی از نوستالژی.

to seize [فعل]
اجرا کردن

به زور گرفتن

Ex: The eagle swooped down to seize a fish from the water with its talons .

عقاب برای گرفتن یک ماهی از آب با چنگال‌هایش به پایین شیرجه زد.

to crusade [فعل]
اجرا کردن

جهاد کردن

Ex: The king urged his subjects to crusade for the protection of sacred relics .

پادشاه از رعایای خود خواست تا برای محافظت از آثار مقدس جهاد کنند.

to estrange [فعل]
اجرا کردن

دلسرد کردن

Ex: During that period , his confrontational attitude was estranging him from everyone around him , making it challenging to maintain positive relationships .

در آن دوره، نگرش تقابلی او او را از همه اطرافیانش دور می‌کرد، که حفظ روابط مثبت را دشوار می‌ساخت.

to spurn [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The artist chose to spurn conventional norms , creating a unique and controversial masterpiece .

هنرمند تصمیم گرفت هنجارهای متعارف را رد کند، و در نتیجه شاهکاری منحصر به فرد و جنجالی خلق کرد.

to denude [فعل]
اجرا کردن

برهنه کردن

Ex: Over time , erosion can denude the soil , leaving it barren and exposed .

با گذشت زمان، فرسایش می‌تواند خاک را عریان کند، آن را بی‌حاصل و در معرض قرار دهد.

to hoodwink [فعل]
اجرا کردن

کسی را فریب دادن

Ex: It 's essential to stay vigilant and not allow yourself to be hoodwinked by deceptive schemes .

ضروری است که هوشیار بمانید و اجازه ندهید که با طرح‌های فریبنده فریب بخورید.

to gape [فعل]
اجرا کردن

(از فرط تعجب) دهان باز ماندن

Ex: They were gaping at the historical artifacts in the museum .

آن‌ها به دهان باز به آثار تاریخی در موزه نگاه می‌کردند.

to deign [فعل]
اجرا کردن

منت نهادن

Ex: He only deigned to help after much persuasion .

او تنها پس از اصرار زیاد توجه کرد که کمک کند.

to creak [فعل]
اجرا کردن

غژغژ کردن

Ex:

در سکوت شب، می‌توانستیم صدای جیرجیر صندلی راکینگ قدیمی را بشنویم که به جلو و عقب حرکت می‌کرد.

to accustom [فعل]
اجرا کردن

عادت دادن

Ex: He is currently accustoming himself to the early morning routine by setting his alarm clock earlier each day .

او در حال حاضر با تنظیم زنگ هشدار خود هر روز زودتر، به برنامه صبحگاهی عادت می‌کند.