to speak slowly and with prolonged vowels, often with a lazy or relaxed manner

کشدار صحبت کردن
دیروز، کمدین در اجرای استندآپ خود کلمات را کش داد، با تقلید از لهجههای مختلف برای اثر کمدی.
to serve as a sign or indication of a future event

خبر از اتفاقی بد دادن
غرش دور رعد ممکن است نشانهای از طوفانی نزدیک باشد.
to either feel or display dissatisfaction

ناراضی بودن, غرولند کردن
او از زمانی که از رد شدن شغلش مطلع شد شکایت میکند.
to put on clothing

پوشیدن, بر تن کردن
او یک ژاکت راحت و شلوار جین برای یک روز معمولی در خانه پوشید.
to greatly surprise or astonish someone, often leaving them speechless or bewildered

غرق در شگفتی کردن, گیج کردن، مبهوت کردن
وقتی فهمیدم که در قرعهکشی برنده شدهام، کاملاً متعجب شدم.
to extend a period of time or duration

طول دادن, کش دادن
او پاسخ خود را طولانی کرد تا از تصمیم گیری اجتناب کند.
to provide or bestow something, often with a sense of temporarily imbuing a quality or attribute

ارزانی داشتن, اعطا کردن به
کلمات نمایشنامهنویس به شخصیتها پیچیدگی و عمق میبخشد.
to suddenly and forcibly take hold of something

به زور گرفتن
برای محافظت از کودک، والد مجبور شد بازویش را بگیرد و او را از خطر دور کند.
to passionately campaign or fight, often with a religious or moral purpose

جهاد کردن
پیروان در حال جنگ صلیبی علیه نابرابریهای اجتماعی هستند، برای تغییر تلاش میکنند.
to appoint someone to an official position, particularly as an ambassador

منسوب کردن, معتبر شناختن
to make someone feel emotionally separated or distant from others, often due to disagreements or hurt feelings

دلسرد کردن, جدایی انداختن
اگر او به نادیده گرفتن نظرات آنها ادامه دهد، این کار او را از دوستانش دور خواهد کرد و شکافهایی ایجاد خواهد شد که ممکن است ترمیم آنها دشوار باشد.
to reject or refuse disdainfully

رد کردن, نپذیرفتن
عاقلانه نیست که توصیههای مربیان باتجربهای را که искренاً میخواهند کمک کنند، رد کنید.
to make something naked, often by removing covering, vegetation, or natural elements

برهنه کردن, عریان کردن
بادهای شدید طوفان قدرت عریان کردن مناطق ساحلی را داشتند، ماسه و پوشش گیاهی را از بین میبردند.
to deceive a person, often by hiding the truth or using clever tactics to mislead them

کسی را فریب دادن, کسی را اغفال کردن
مراقب تبلیغات آنلاینی باشید که ممکن است شما را فریب دهند تا محصولات تقلبی بخرید.
to stare with one's mouth open in amazement or wonder

(از فرط تعجب) دهان باز ماندن
او با تعجب دهان باز میکند وقتی شعبدهبازی را میبیند.
to do something in a reluctant and condescending manner

منت نهادن, تمکین کردن، منت گذاشتن
او لطف نکرد که به سوالات آنها پاسخ دهد.
to make a harsh, high-pitched sound when something rubs against or moves against another surface that is rough or rusty

غژغژ کردن, جیرجیر کردن
همانطور که در به آرامی باز میشد، جیرجیر بلندی ایجاد کرد که در راهروی خالی طنین انداخت.
to gradually familiarize or habituate someone or something to a specific condition, practice, or environment

عادت دادن, آشنا کردن
چند هفته اول در شغل جدید چالش برانگیز بود، اما به تدریج به حجم کار و انتظارات عادت کردم.
