افعال برانگیختن احساسات - افعال برای برانگیختن علاقه و صلح

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به برانگیختن علاقه و صلح اشاره دارند مانند "سرگرم کردن"، "آرام کردن" و "آرامش دادن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال برانگیختن احساسات
اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: The band will entertain the crowd with their upbeat music .

گروه با موسیقی شاد خود جمعیت را سرگرم خواهد کرد.

to divert [فعل]
اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: While the children were diverted by the magician 's tricks , some parents felt the performance was too repetitive .

در حالی که بچه‌ها با حقه‌های جادوگر سرگرم بودند، برخی از والدین احساس کردند که اجرا خیلی تکراری است.

to soothe [فعل]
اجرا کردن

آرام کردن

Ex: He is soothing his sore throat with a warm cup of tea .

او با یک فنجان چای گرم گلودردش را تسکین می‌دهد.

to placate [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: The government placated the protestors by implementing policies to address their concerns .

دولت با اجرای سیاست‌هایی برای رسیدگی به نگرانی‌های معترضان، آن‌ها را آرام کرد.

اجرا کردن

دل‌جویی کردن

Ex: The politician conciliates the opposing factions by finding common ground .

سیاستمدار با یافتن زمینه‌های مشترک، جناح‌های مخالف را آشتی می‌دهد.

to mollify [فعل]
اجرا کردن

دل‌جویی کردن از

Ex: The manager mollified the customer 's frustration by providing a discount .

مدیر با ارائه تخفیف، ناامیدی مشتری را تسکین داد.

اجرا کردن

کسی را آرام کردن

Ex:

سعی کردم با خواندن لالایی کودک را آرام کنم.

to regale [فعل]
اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: She regaled her coworkers with amusing anecdotes from her time working abroad .

او همکارانش را با حکایت‌های خنده‌دار از دوران کارش در خارج از کشور سرگرم کرد.

to intrigue [فعل]
اجرا کردن

کنجکاو کردن

Ex:

پیام مرموز روی نقشه قدیمی، گنج‌یابان را کنجکاو می‌کند و آنها را به ماجراجویی می‌کشاند.

to inspire [فعل]
اجرا کردن

انگیزه بخشیدن

Ex: Reading about successful entrepreneurs inspires her to start her own business .

خواندن درباره کارآفرینان موفق او را الهام می‌بخشد تا کسب‌وکار خود را شروع کند.

اجرا کردن

مجذوب کردن

Ex: The scientist 's research findings fascinated the academic community .

یافته‌های تحقیقاتی دانشمند جامعه آکادمیک را مجذوب کرد.

to interest [فعل]
اجرا کردن

جالب توجه بودن

Ex:

مستند جذاب بینندگان را به یادگیری بیشتر در مورد موضوع علاقه‌مند کرد.

to engross [فعل]
اجرا کردن

(توجه یا زمان) معطوف کردن به

Ex: The stimulating conversation engrossed them both , leading to hours of discussion .

گفتگوی تحریک‌کننده هر دو را مشغول خود کرد، که به ساعت‌ها بحث منجر شد.

to amuse [فعل]
اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: Playing board games with friends always amuses him on weekends .

بازی کردن بازی‌های رومیزی با دوستان همیشه او را در آخر هفته‌ها سرگرم می‌کند.

to pacify [فعل]
اجرا کردن

آرام کردن

Ex: The diplomat pacified the conflicting parties by facilitating peaceful negotiations .

دیپلمات با تسهیل مذاکرات صلح‌آمیز، طرف‌های درگیر را آرام کرد.