افعال برانگیختن احساسات - افعال برای بیان احساسات منفی

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به احساسات منفی مانند "متنفر بودن"، "پشیمانی" و "حسادت" اشاره دارند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال برانگیختن احساسات
to dislike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن

Ex: The cat dislikes being bathed ; it gets anxious .

گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب می‌شود.

to hate [فعل]
اجرا کردن

متنفر بودن

Ex: They hate losing games because they are competitive

آنها متنفرند از باخت بازی‌ها زیرا رقابتی هستند.

to resent [فعل]
اجرا کردن

اظهار تنفر کردن از

Ex: I resent the way he spoke to me in front of everyone ; it was humiliating .

من از نحوه صحبت او با من در مقابل همه ناراحت شدم؛ این تحقیرآمیز بود.

to abhor [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex: I abhor cruelty to animals and support animal welfare organizations .

من از خشونت نسبت به حیوانات متنفرم و از سازمان‌های رفاه حیوانات حمایت می‌کنم.

to despise [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex: I despise discrimination of any kind and strive to promote equality and inclusion .

من از هرگونه تبعیض متنفرم و برای ترویج برابری و شمول تلاش می‌کنم.

to detest [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex:

من از هوای سرد متنفرم و ترجیح می‌دهم در زمستان در داخل خانه بمانم.

اجرا کردن

متنفر بودن

Ex: I abominate violence and believe in resolving conflicts peacefully .

من از خشونت متنفرم و به حل صلح‌آمیز اختلافات اعتقاد دارم.

to execrate [فعل]
اجرا کردن

بیزار بودن

Ex: I execrate bigotry and discrimination in all its forms .

من از تعصب و تبعیض به هر شکلی متنفرم.

to deplore [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: They deplored the lack of action in addressing climate change .

آنها محکوم کردند کمبود اقدام در مقابله با تغییرات آب و هوایی را.

to scorn [فعل]
اجرا کردن

تحقیر کردن

Ex: I scorn hypocrisy and value authenticity and sincerity in others .

من تحقیر می‌کنم ریاکاری را و صداقت و خلوص را در دیگران ارزش می‌گذارم.

to envy [فعل]
اجرا کردن

حسادت کردن

Ex: I envy my sister 's natural talent for music and wish I could play an instrument as well as she does .

من به استعداد طبیعی خواهرم در موسیقی حسادت می‌کنم و آرزو می‌کنم که بتوانم سازی را به خوبی او بنوازم.

to begrudge [فعل]
اجرا کردن

حسادت کردن

Ex: I begrudged my neighbor 's beautiful garden and wished I had the same green thumb .

من به باغ زیبای همسایه‌ام حسادت کردم و آرزو کردم که کاش من هم چنین استعدادی در باغبانی داشتم.

to regret [فعل]
اجرا کردن

افسوس خوردن

Ex: I regret not traveling more when I was younger and wished I had explored different places .

من پشیمانم که وقتی جوانتر بودم بیشتر سفر نکردم و آرزو می‌کنم کاش مکان‌های مختلفی را کشف کرده بودم.

to rue [فعل]
اجرا کردن

تأسف خوردن

Ex: She currently rues the decision to skip the important meeting .

او در حال حاضر از تصمیم به رد کردن جلسه مهم پشیمان است.

to miss [فعل]
اجرا کردن

دلتنگ بودن

Ex: He misses playing soccer with his friends on weekends .

او دلتنگ بازی فوتبال با دوستانش در آخر هفته‌ها می‌شود.

to pine [فعل]
اجرا کردن

اشتیاق داشتن

Ex: She pined for the sound of the ocean waves during the dry season .

او در فصل خشک برای صدای امواج اقیانوس دلتنگی می‌کرد.

to rage [فعل]
اجرا کردن

خشمگین شدن

Ex: He is raging over the broken promises .

او به خاطر وعده‌های شکسته خشمگین است.

to seethe [فعل]
اجرا کردن

جوشیدن

Ex: I seethed with disappointment but kept a smile on my face .

من از ناامیدی جوش می‌زدم اما لبخندی روی صورتم نگه داشتم.

to fume [فعل]
اجرا کردن

خشمگین شدن

Ex: He fumed with anger at the unfair treatment he received .

او از رفتار ناعادلانه‌ای که دریافت کرد، با خشم دود شد.