افعال روابط قدرت - افعال برای اعمال قدرت

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به اعمال قدرت اشاره دارند مانند "کنترل"، "حکومت" و "بردگی" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال روابط قدرت
to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

to rule [فعل]
اجرا کردن

حکمرانی کردن

Ex: The president ruled the nation during a time of economic prosperity .

رئیس جمهور در دوران رونق اقتصادی بر کشور حکومت کرد.

to reign [فعل]
اجرا کردن

حکومت کردن بر

Ex: The tribal chief continued to reign over the community , ensuring harmony and cooperation .

رئیس قبیله به حکومت بر جامعه ادامه داد، هماهنگی و همکاری را تضمین کرد.

to govern [فعل]
اجرا کردن

حکومت کردن

Ex: A monarch may govern a kingdom , often guided by traditions and legal frameworks .

یک پادشاه ممکن است یک پادشاهی را حکومت کند، که اغلب توسط سنت‌ها و چارچوب‌های قانونی هدایت می‌شود.

اجرا کردن

ستم کردن

Ex: The prince tyrannized over his people , making their lives miserable .

شاهزاده بر مردم خود ستم کرد، زندگی آنها را miserable ساخت.

to crown [فعل]
اجرا کردن

تاج‌گذاری کردن

Ex: The ancient ritual involves a high priest who will crown the chosen ruler with the symbolic headpiece .

آیین باستانی شامل یک کاهن اعظم است که حاکم انتخاب شده را با کلاه نمادین تاج گذاری می‌کند.

to impose [فعل]
اجرا کردن

تحمیل کردن

Ex: The boss decided to impose a deadline , putting pressure on the team to complete the project quickly .

رئیس تصمیم گرفت یک مهلت تحمیل کند، فشار بر تیم برای تکمیل سریع پروژه.

to dominate [فعل]
اجرا کردن

حکم‌فرما بودن

Ex: The dictator sought to dominate the country through fear and oppression .

دیکتاتور به دنبال سلطه بر کشور از طریق ترس و سرکوب بود.

to enforce [فعل]
اجرا کردن

کسی را به رفتار خاصی وا داشتن

Ex: The teacher ca n't enforce collaboration on group projects if students are unwilling to work together .

معلم نمی‌تواند همکاری را در پروژه‌های گروهی تحمیل کند اگر دانش‌آموزان مایل به کار با هم نباشند.

to colonize [فعل]
اجرا کردن

مستعمره کردن

Ex: Over the centuries , various nations have colonized distant shores , leaving lasting impacts .

در طول قرن‌ها، ملت‌های مختلف سواحل دور را استعمار کرده‌اند، تأثیرات ماندگاری بر جای گذاشته‌اند.

to overrun [فعل]
اجرا کردن

مورد تاخت‌وتاز قرار دادن

Ex: In times of war , nations may deploy additional troops to prevent the enemy from overruning their territory .

در زمان جنگ، کشورها ممکن است نیروهای اضافی را مستقر کنند تا از اشغال قلمرو خود توسط دشمن جلوگیری کنند.

اجرا کردن

برعهده گرفتن

Ex:

سرپرست برنامه آموزشی تیم را به عهده می‌گیرد.

to conquer [فعل]
اجرا کردن

فتح کردن

Ex: Conquering a city often involves overcoming both physical and strategic challenges .

فتح یک شهر اغلب شامل غلبه بر چالش‌های فیزیکی و استراتژیک می‌شود.

اجرا کردن

تحت اختیار در آوردن

Ex: The imperial army sought to subjugate distant lands , adding them to the growing empire .

ارتش امپراتوری در پی تحت انقیاد درآوردن سرزمین‌های دور بود و آن‌ها را به امپراتوری در حال گسترش اضافه می‌کرد.

to enslave [فعل]
اجرا کردن

به بردگی گرفتن

Ex: The dictator 's regime was notorious for its efforts to enslave dissenting citizens .

رژیم دیکتاتور به دلیل تلاش‌هایش برای به بردگی کشاندن شهروندان مخالف مشهور بود.

to usurp [فعل]
اجرا کردن

غصب کردن

Ex: Local tribes felt the government was trying to usurp their lands .

قبایل محلی احساس کردند که دولت در تلاش است تا زمین‌هایشان را غصب کند.

to quell [فعل]
اجرا کردن

سرکوب کردن

Ex: The decisive action taken by the leader has quelled potential uprisings .

اقدام قاطعانه رهبر، شورش‌های بالقوه را سرکوب کرد.

to vote [فعل]
اجرا کردن

رأی دادن

Ex:

در حال حاضر، رأی‌دهندگان واجد شرایط در حال رأی دادن در مراکز رأی‌گیری هستند.

to elect [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن (از طریق رأی‌گیری)

Ex: Over the years , voters in the region have elected leaders with diverse backgrounds .
to ballot [فعل]
اجرا کردن

رای دادن

Ex:

در یک جامعه دموکراتیک، افراد حق دارند آزادانه برای رهبران منتخب خود رأی دهند.

to poll [فعل]
اجرا کردن

نظرسنجی کردن

Ex: Before launching the new product , the marketing team decided to poll potential customers for feedback .

قبل از راه‌اندازی محصول جدید، تیم بازاریابی تصمیم گرفت تا از مشتریان بالقوه نظرسنجی کند تا بازخورد بگیرد.

to nominate [فعل]
اجرا کردن

نامزد کردن

Ex: Members of the organization will have the opportunity to nominate individuals for leadership positions .

اعضای سازمان این فرصت را خواهند داشت که افراد را برای موقعیت‌های رهبری نامزد کنند.

to campaign [فعل]
اجرا کردن

کمپین تبلیغاتی تشکیل دادن

Ex: The organization regularly campaigns for environmental conservation .

سازمان به طور منظم برای حفاظت از محیط زیست کمپین برگزار می‌کند.

to lobby [فعل]
اجرا کردن

لابی کردن

Ex: The nonprofit organization has been lobbying for increased funding for education programs .

سازمان غیرانتفاعی برای افزایش بودجه برنامه‌های آموزشی لابی کرده است.

to crusade [فعل]
اجرا کردن

جهاد کردن

Ex: The king urged his subjects to crusade for the protection of sacred relics .

پادشاه از رعایای خود خواست تا برای محافظت از آثار مقدس جهاد کنند.

to petition [فعل]
اجرا کردن

دادخواست نوشتن

Ex: The community group will petition the city council for the construction of a new park .

گروه جامعه برای ساخت یک پارک جدید به شورای شهر درخواست رسمی خواهد داد.

اجرا کردن

دمکراتیزه کردن

Ex: The university took measures to democratize the admission process , considering a broader range of factors beyond test scores .

دانشگاه اقداماتی برای دمکراتیک کردن فرآیند پذیرش انجام داد، با در نظر گرفتن طیف گسترده‌تری از عوامل فراتر از نمرات آزمون.