قیدهای نتیجه و دیدگاه - قیدهای پایه و کلیت

این قیدها برای نشان دادن پایه یک ادعا یا نظر، یا محدوده کاربرد آن استفاده می‌شوند، مانند "اساساً"، "ذاتاً"، "به طور کلی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای نتیجه و دیدگاه
basically [قید]
اجرا کردن

به‌طور کلی

Ex: After hours of troubleshooting , the technician concluded that , basically , the problem was a faulty power supply .

پس از ساعت‌ها عیب‌یابی، تکنسین به این نتیجه رسید که اساساً مشکل منبع تغذیه معیوب بود.

essentially [قید]
اجرا کردن

اساساً

Ex: The new smartphone model is essentially an upgraded version of its predecessor , featuring improved performance and additional features .

مدل جدید گوشی هوشمند اساساً نسخه‌ای ارتقا یافته از مدل قبلی است، با عملکرد بهبود یافته و ویژگی‌های اضافی.

in essence [قید]
اجرا کردن

در اصل

Ex: The new policy , in essence , seeks to streamline administrative processes for increased efficiency .

سیاست جدید، در اصل، به دنبال ساده‌سازی فرآیندهای اداری برای افزایش کارایی است.

اجرا کردن

اساساً

Ex: Learning a new language is fundamentally easier when one grasps the fundamental grammar rules and basic vocabulary .

یادگیری یک زبان جدید اساساً آسان‌تر است وقتی کسی قواعد دستوری اساسی و واژگان پایه را درک کند.

اجرا کردن

اساسا

Ex: A healthy lifestyle is foundationally dependent on a balanced diet , regular exercise , and sufficient sleep .

یک سبک زندگی سالم اساساً به رژیم غذایی متعادل، ورزش منظم و خواب کافی وابسته است.

literally [قید]
اجرا کردن

به معنای واقعی کلمه

Ex: The comedian 's jokes about his job were funny because they were literally true ; he worked in a clown costume at a theme park .

جوک های کمدین درباره شغلش خنده دار بود چون به معنای واقعی کلمه درست بودند؛ او در یک پارک موضوعی با لباس دلقک کار می کرد.

naturally [قید]
اجرا کردن

به طور طبیعی

Ex: When faced with danger , animals naturally exhibit fight or flight responses as part of their survival instincts .

وقتی با خطر مواجه می‌شوند، حیوانات به طور طبیعی پاسخ‌های جنگ یا گریز را به عنوان بخشی از غرایز بقای خود نشان می‌دهند.

by nature [قید]
اجرا کردن

به طور طبیعی

Ex: His generosity is evident by nature , as he always helps others without expecting anything in return .

سخاوت او به طور طبیعی آشکار است، زیرا همیشه بدون انتظار چیزی در عوض به دیگران کمک می‌کند.

primarily [قید]
اجرا کردن

عمدتا

Ex: The exercise routine is primarily designed to improve cardiovascular health .

روال تمرین عمدتاً برای بهبود سلامت قلب و عروق طراحی شده است.

inherently [قید]
اجرا کردن

به‌طور ذاتی

Ex: Democracy is inherently built on the principles of equality and individual rights .

دموکراسی ذاتاً بر اصول برابری و حقوق فردی بنا شده است.

اجرا کردن

ذاتی

Ex: The beauty of art is intrinsically tied to the emotional impact it evokes in the observer .

زیبایی هنر ذاتاً به تأثیر عاطفی که در ناظر برمی‌انگیزد، گره خورده است.

per se [قید]
اجرا کردن

به خودی خود

Ex: The issue is n't complex per se , but the nuances can be better understood with further analysis .

مسئله به خودی خود پیچیده نیست، اما با تحلیل بیشتر می‌توان تفاوت‌های ظریف را بهتر درک کرد.

innately [قید]
اجرا کردن

ذاتاً

Ex: The instinct to protect one 's offspring is innately programmed in many species , ensuring their survival .

غریزه محافظت از فرزند به طور ذاتی در بسیاری از گونه‌ها برنامه‌ریزی شده است، که بقای آن‌ها را تضمین می‌کند.

اجرا کردن

به ویژه

Ex: He works hard , particularly when preparing for presentations .

او سخت کار می‌کند، به ویژه هنگام آماده‌سازی برای ارائه‌ها.

اجرا کردن

بی‌خود و بی‌جهت

Ex: The added features in the software were deemed unnecessarily complex for the average user .

ویژگی‌های اضافه شده در نرم‌افزار بی‌جهت پیچیده برای کاربر متوسط تلقی شد.

needlessly [قید]
اجرا کردن

بی‌ضرورت

Ex: The movie included needlessly graphic scenes that did not contribute to the storyline .

فیلم شامل صحنه‌های بی‌ضرورتی گرافیکی بود که به داستان کمکی نمی‌کرد.

اجرا کردن

مخصوصاً

Ex: The instructions were written specifically for beginners , with step-by-step guidance .

دستورالعمل‌ها به‌طور خاص برای مبتدیان نوشته شده‌اند، با راهنمایی گام‌به‌گام.

generally [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: That kind of software is generally expensive .

این نوع نرم‌افزار معمولاً گران است.

in general [قید]
اجرا کردن

به طور کلی

Ex: The new policy , in general , aims to streamline the company 's workflow .

سیاست جدید، به طور کلی، با هدف ساده‌سازی گردش کار شرکت طراحی شده است.

generically [قید]
اجرا کردن

به طور کلی

Ex: The term " smartphone " is often used generically to refer to a variety of mobile devices with advanced features .

اصطلاح "تلفن هوشمند" اغلب به طور کلی برای اشاره به انواع دستگاه‌های همراه با ویژگی‌های پیشرفته استفاده می‌شود.

broadly [قید]
اجرا کردن

به‌طور کلی

Ex: The book broadly outlines the history of the movement .

کتاب به طور گسترده تاریخچه جنبش را ترسیم می‌کند.

overall [قید]
اجرا کردن

روی‌هم‌رفته

Ex:

هوا در طول تعطیلات به طور کلی دلپذیر بود، با فقط گاهی اوقات بارش‌های پراکنده.

at large [قید]
اجرا کردن

به طور کلی

Ex:

کمیته به جای تمرکز بر صنایع فردی، چالش‌های اقتصادی را به طور کلی مورد بحث قرار داد.

popularly [قید]
اجرا کردن

محبوبانه

Ex: The trend of eco-friendly products is popularly embraced by environmentally conscious consumers .

روند محصولات دوستدار محیط زیست توسط مصرف‌کنندگان آگاه به محیط زیست به طور گسترده پذیرفته شده است.

اجرا کردن

متناوباً

Ex: You can purchase the product online , or alternatively , visit the store in person .

شما می‌توانید محصول را به صورت آنلاین خریداری کنید، یا به عنوان گزینه دیگر، به صورت حضوری از فروشگاه دیدن کنید.