حروف اضافه مرکب - انتساب & پیامد

کشف کنید که چگونه حروف اضافه مرکب مانند "مطابق با" و "در صورت" در انگلیسی انتساب و نتیجه را بیان می کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حروف اضافه مرکب
according to [حرف اضافه]
اجرا کردن

طبق

Ex: According to John 's email , the meeting has been rescheduled to Friday .

بر اساس ایمیل جان، جلسه به روز جمعه موکول شده است.

pursuant to [حرف اضافه]
اجرا کردن

مطابق با

Ex: The changes were made pursuant to the new government regulations .

تغییرات مطابق با مقررات جدید دولت اعمال شد.

in view of [حرف اضافه]
اجرا کردن

با توجه به

Ex: In view of the budget constraints , we need to find cost-effective solutions .

با توجه به محدودیت‌های بودجه، ما نیاز به یافتن راه‌حل‌های مقرون به صرفه داریم.

in (the|) light of [حرف اضافه]
اجرا کردن

در پرتو

Ex: In the light of your feedback , we have revised the proposal .

در پرتو بازخورد شما، ما پیشنهاد را بازبینی کرده‌ایم.

on the part of [حرف اضافه]
اجرا کردن

از سوی

Ex: On the part of the customer , there was dissatisfaction with the quality of service received .

از سوی مشتری، نارضایتی از کیفیت خدمات دریافت شده وجود داشت.

in case of [حرف اضافه]
اجرا کردن

در صورت

Ex: In case of fire , follow the evacuation procedures .

در صورت آتش سوزی، روش های تخلیه را دنبال کنید.

in response to [حرف اضافه]
اجرا کردن

در پاسخ به

Ex: The government implemented new policies in response to the public outcry .

دولت در پاسخ به اعتراض عمومی سیاست‌های جدیدی را اجرا کرد.

in the event of [حرف اضافه]
اجرا کردن

در صورت (اتفاق افتادن چیزی)

Ex: In the event of an emergency landing , please follow the instructions of the flight attendants .

در صورت فرود اضطراری، لطفاً دستورات مهمانداران پرواز را دنبال کنید.

in the face of [حرف اضافه]
اجرا کردن

علی‌رغم

Ex: The team won the game in the face of numerous injuries and setbacks .

تیم با وجود مصدومیت‌ها و شکست‌های متعدد، بازی را برد.

in the midst of [حرف اضافه]
اجرا کردن

در میان

Ex: In the midst of the exam , she realized she had forgotten her calculator .

در میان امتحان، او متوجه شد که ماشین حسابش را فراموش کرده است.

on the cusp of [حرف اضافه]
اجرا کردن

در آستانه

Ex: She was on the cusp of starting a new chapter in her life as she graduated from college and prepared for her first job .

او در آستانه شروع فصل جدیدی در زندگی خود بود که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و برای اولین شغلش آماده شد.

on the verge of [حرف اضافه]
اجرا کردن

در آستانه‌ی

Ex: He felt like he was on the verge of a breakthrough in his research .

او احساس می‌کرد که در آستانه یک پیشرفت در تحقیقاتش است.