ظاهر - زیبایی زنانه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی را که ظاهر زنانه مانند "جادوگر"، "پری دریایی" و "خیره کننده" را توصیف می کنند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ظاهر
beauty [اسم]
اجرا کردن

زن زیبا

Ex: She was considered the village beauty and often drew everyone 's attention .

او به عنوان زیبایی روستا شناخته می‌شد و اغلب توجه همه را به خود جلب می‌کرد.

belle [اسم]
اجرا کردن

زن یا دختر زیبا

Ex: Dressed in vintage lace , she looked like a Southern belle from a bygone era .

پوشیده در توری قدیمی، او شبیه یک زیبا جنوبی از دوران گذشته به نظر می‌رسید.

lovely [اسم]
اجرا کردن

زن یا دختر بسیار زیبا و جذاب

Ex: The fashion show was filled with elegant lovelies strutting down the runway .

نمایش مد پر از زیبایی‌های ظریف بود که روی راهرو راه می‌رفتند.

اجرا کردن

زن جذاب و دردسرساز

Ex: The novel 's femme fatale lures the hero into a dangerous scheme .

زن рок رمان، قهرمان را به یک طرح خطرناک می‌کشاند.

bombshell [اسم]
اجرا کردن

زن جذاب

Ex: He was captivated by the bombshell at the party .

او توسط بمب در مهمانی مسحور شد.

goddess [اسم]
اجرا کردن

دلربا

Ex: The model was considered a goddess of style .
statuesque [صفت]
اجرا کردن

قدبلند و جذاب

Ex: The statuesque figure of the goddess in the painting symbolized grace and power .

فیگور مجسمه‌وار الهه در نقاشی نماد لطف و قدرت بود.

sultry [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز (از نظر جنسی)

Ex: Her sultry gaze lingered across the room.

نگاه وسوسه‌انگیز او در سراسر اتاق درنگ کرد.

comely [صفت]
اجرا کردن

بسیار زیبا

Ex:

بازیگر به خاطر ویژگی‌های دلپذیر و حضور ظریفش روی صفحه‌نمایش معروف بود.

bewitching [صفت]
اجرا کردن

مسحورکننده

Ex:

جنگل در شب جذابیتی مسحورکننده داشت، با مسیرهای سایه‌دار و رازهای زمزمه‌شده‌اش.

fair [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: He danced with a fair lady at the ball .

او با یک بانوی زیبا در بال رقصید.

bonny [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The garden looked bonny in the spring sunshine .

باغ در آفتاب بهاری زیبا به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

دختر زیبای انگلیسی

Ex: The magazine featured her as the modern English rose .

مجله او را به عنوان رز انگلیسی مدرن معرفی کرد.

babe [اسم]
اجرا کردن

جیگر

Ex: He could n’t stop talking about the babe he met at the party last night .

او نمی‌توانست از حرف زدن درباره دختر جذابی که دیشب در مهمانی ملاقات کرده بود دست بردارد.

enchantress [اسم]
اجرا کردن

زن مسحورکننده

Ex: Her voice was so sweet that they called her the city 's enchantress .

صدایش آنقدر شیرین بود که او را جادوگر شهر می‌نامیدند.

fox [اسم]
اجرا کردن

زن دلربا

Ex: The actress was considered the biggest fox of the decade .

بازیگر به عنوان بزرگترین روباه دهه در نظر گرفته می‌شد.

temptress [اسم]
اجرا کردن

زن فریبنده

Ex: The legend tells of a temptress who bewitched every man she met .

افسانه از یک فریبنده می‌گوید که هر مردی را که ملاقات کرد مسحور کرد.

foxy [صفت]
اجرا کردن

جذاب (از نظر جنسی)

Ex: He could n't help but notice the foxy woman sitting at the bar , her red lipstick and smoky eyes adding to her allure .

او نمی‌توانست کمک کند اما زن وسوسه‌انگیز نشسته در بار را متوجه شود، رژ لب قرمز و چشم‌های دودی او به جذابیتش اضافه می‌کرد.

gamine [اسم]
اجرا کردن

دختر جذاب لاغر با ظاهر پسرانه

Ex: The model 's gamine look made her stand out in the fashion world .

ظاهر گامین مدل او را در دنیای مد برجسته کرد.

siren [اسم]
اجرا کردن

زن جذاب و فریبنده

Ex:
stunner [اسم]
اجرا کردن

آدم جذاب (به‌خصوص زن)

Ex: The model is a stunner with a captivating smile .

مدل یک زیبارو با لبخندی مسحورکننده است.

looker [اسم]
اجرا کردن

آدم جذاب (به‌خصوص زن)

Ex: The model is quite a looker with her striking features .

مدل با ویژگی‌های چشمگیرش واقعاً زیبا است.

cover girl [اسم]
اجرا کردن

مدل جلد مجله

Ex: The cosmetics brand featured her as their new cover girl .

برند لوازم آرایشی او را به عنوان دختر روی جلد جدید خود معرفی کرد.

trophy wife [اسم]
اجرا کردن

زن جوان و جذاب

Ex: Gossip magazines often feature celebrities and their trophy wives .

مجلات شایعه اغلب افراد مشهور و همسران جایزه‌ای آن‌ها را به نمایش می‌گذارند.

sylph [اسم]
اجرا کردن

زن باریک‌اندام و جذاب

Ex: The model was a sylph in her flowing gown .

مدل یک سیلف در گون جاری خود بود.

eyeful [اسم]
اجرا کردن

فرد یا چیز جذاب

Ex:

مدل در طول نمایش مد یک لذت بصری بود.

vamp [اسم]
اجرا کردن

زن جذاب و فریبنده

Ex: He fell under the spell of a mysterious vamp .

او تحت طلسم یک وَمپ مرموز قرار گرفت.

nubile [صفت]
اجرا کردن

جذاب (از نظر جنسی)

Ex:

رمان داستان یک قهرمان زن بالغ را روایت می‌کند که توسط بسیاری تعقیب می‌شود.

lolita [اسم]
اجرا کردن

دختر جوان با رفتارهای اغواکننده

nymphet [اسم]
اجرا کردن

دختر جوان فوق‌العاده جذاب

bimbo [اسم]
اجرا کردن

زن زیبای کم‌هوش

Ex:
doll [اسم]
اجرا کردن

زن زیبا ولی کم‌هوش

Ex: She 's not just a pretty doll she 's got brains and ambition too .

او فقط یک عروسک زیبا نیست—بلکه هوش و جاه‌طلبی هم دارد.